مدرسه فقط اون دقایقش باحال و دوست داشتنیه که با رفیقام زنگ تفریح میریم حیاط بدون اینکه غصه کثیف شدن لباسامونو بخوریم میشینم رو زمین زیر سایه درخت کلی حرف میزنیم و میخندیم اصلا هم حواسمون به زنگ نیست که ناگهان صدای معاونمون رو میشنویم که داره داد میزنه همگی سرکلاسسس زنگ تفریح تمومه💔(اینجاش اصلا جالب نیست)
دفترچه خاطرات هانول ☆
https://eitaa.com/pearl_2011 بچه هااا یه چنل جدا زدم برای تقدیمی ها و ناشناس ها بعداز پاک کردنشون از
اگر تقدیمیتونو ندیدید اینجا میتونید ببینیدشون
میدونید قلم نویسنده فوق العاده اس (و همچنين ترجمه مترجم کتاب) تو فصلای اخر هر کدوم از جمله هاش یه جور خاصی اشکتو در میاره