اول صبح که رفتیم تا وقتی آزمون میشد کلی وقت داشتیم خلاصه نشستیم حرف زدیم
با رفیقم راجب استرنجر تینگز سخن گفتیم. (به تازگی با هم فصل اخرو شروع کردیم)
کلی خندیدیم اصلا خیلی خوب بود😭
بعد امتحان زبان شروع شد که خیلیییی ساده و خوب بود
بعدش رفتیم حیاط طبق عادت همیشگی دورهم روی زمین نشستیم و بازهم داشتیم میخندیدیم.( دلم خیلی برای این کارمون تنگ میشه)
بعد دوباره رفتیم سر کلاس مدیر عزیزمون محبت کرد بهمون هندونه داددد(اصلا خوب نبود، نه تنها کوچولو بود بلکه گرم بوددد هندونه باید سرد باشه) بعد از خوردن بازم مسخره بازی درآوردیم با در و دیوار و میزای کلاس خداحافظی کردیم، تو کوچه با معاونمون عکس یادگاری گرفتیم و بعدش هرکسی رفت پی زندگی خودش😂