من دیشب ساعت 8 رفتم مسجدمون بعد دیگه اونجا یه دورهمی دخترونه داشتیم تا ساعت 8 ونیم امروز صبح(دیشب اونجا خوابیدیم که البته من و رفیقم نخوابیدم) برامون مولودی خون اوردن
بعد دیگه رفتیم شام درست کنیم شبیه این مسابقه های اشپزی(البته مسابقه نبود) بعد گروه ما ماکارانی درست کرد. یک ماکارانیه مشتی شده بود که اصلاا دوست داشتی انگشتاتو هم بخوری🤌🏼حیف ماکارانی زیاد به گروه ما نرسید کم شده بود.
ساعت 1 یا 2 شب نفری مثلا 7 قاشق نصیبمون شد🤣🤣
رفیقم بعد از 4،5 ماه اومد پیشمممم😭 و واقعاا خیلیی خوش گذشتتت
کلی حرف زدیممم و خندیدیم
و خلاصه درود به رفیق باوفا و بامرامی که تحت هیچ شرایطی تورو تنهات نمیزاره و کنارت میمونه