رول والتر وایت✅
نتیجه کلی:
والتر وایت در مسیر رسیدن به مزرعه، مشغول جمعآوری چوب و سنگخوردهها است. او با استفاده از چوبهایی که جمع کرده، یک تبر میسازد تا در ادامهی مسیر از آن استفاده کند.
اما هنوز فاصلهی زیادی تا مزرعه باقی مانده و طی کردن این مسیر به صورت پیاده تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
_____________________________________
چیزهای بهدستآمده و کاستهشده:
🪵 ۲۳ چوب ✅
🪨 ۳۷ سنگخورده ✅
رول رگنار✅
📜 نتیجه کلی
رگنار پس از تحمل سختیهای فراوان، سرانجام خود را به جاده رساند.
اما چیزی که در مقابلش دید، عجیب و نگرانکننده بود...
ماشینها در نقاط مختلف جاده با یکدیگر تصادف کرده بودند و همهچیز بههم ریخته بود. بعضی خودروها رها شده بودند و درِ برخی از آنها باز مانده بود؛ انگار صاحبانشان در عجلهای شدید ماشینها را رها کرده و فرار کردهاند.
هیچکس در اطراف دیده نمیشد.
نه صدایی، نه حرکتی و نه نشانهای مشخص از اینکه سرنشینان خودروها زندهاند یا مرده.
رگنار برای لحظاتی ایستاد و به جادهی متروکه خیره شد.
حالا باید تصمیم بگیرد...
تصمیم چیست؟
___________________________________
🎒 چیزهای بهدستآمده و کاستهشده:
❌ هیچ موردی بهدست نیامد یا از دست نرفت.
رول مورگان جونز✅
📜 نتیجه کلی
مورگان جونز با احتیاط کامل و قدمهایی آرام در میان جنگل پیش میرود تا خود را به جاده برساند.
اما ناگهان در میان درختان با صحنهای هولناک مواجه میشود؛ لاشهی یک گوزن روی زمین افتاده و ۳ زامبی دور آن جمع شدهاند و مشغول خوردن لاشه هستند.
مورگان باید هرچه سریعتر تصمیم بگیرد.
اگر مسیرش را تغییر دهد، ممکن است حدود ۶ مایل از جاده دورتر شود و زمان زیادی را از دست بدهد.
از طرفی، نزدیک شدن به زامبیها میتواند خطر بزرگی برای او ایجاد کند.
زمان برای تصمیمگیری ندارد...
مورگان باید هرچه سریعتر تصمیم بگیرد.
______________________________
🎒 چیزهای بهدستآمده و کاستهشده:
❌ هیچ موردی بهدست نیامد یا از دست نرفت.
رول کارول✅
📜 نتیجه کلی
کارول با وانتی که در اختیار دارد، خود را به جاده میرساند. او قصد دارد به منطقه جکسون برود، اما سوخت وانت تا رسیدن به آنجا دوام نخواهد آورد. بنابراین، کارول باید هرچه سریعتر برای تأمین سوخت یا پیدا کردن راهی جایگزین، فکری بکند.
________________________________
🎒 چیزهای بهدستآمده و کاستهشده:
❌ هیچ موردی بهدست نیامد یا از دست نرفت.
رول مگی✅
📍 نتیجه کلی
مگی در جستوجوی یک مزرعه کوچک بود، اما تنها مزرعهای که در این منطقه پیدا کرد، مزرعهٔ الی و دینا بود.
در حال بررسی اطراف بود که ناگهان صدای چندین شلیک به گوشش رسید. با احتیاط به سمت صدا حرکت کرد و متوجه شد که نبردی میان سرافایتها و ولفها در جریان است.
صدای تیراندازی، زامبیهای اطراف را نیز به محل درگیری کشاند و اوضاع را بهمراتب خطرناکتر کرد.
اکنون مگی تنها زمان کوتاهی برای فرار در اختیار دارد.
در فاصله حدود ۷۰ متری او، یک کلبه قدیمی دیده میشود که در نگاه اول امن به نظر میرسد؛ اما اگر زامبیها یا نیروهای سرافایت و ولف متوجه حضور او در آنجا شوند، راه فراری باقی نخواهد ماند.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
📦 چیزهای بهدستآمده و کاستهشده: ❌
رول ریک گرایمز ✅
📍 نتیجه کلی
ریک گرایمز به مرد صاحب کلبه گفت:
ریک:
«من در این جنگل تنها هستم. شاید بتوانم کمکتان کنم.»
مرد صاحب کلبه:
«تو نمیتوانی به من کمک کنی. نمیدانم آلوده شدهای یا عضو یکی از همان گروههایی هستی که همهچیز را خراب کردهاند. این کلبه متعلق به من است. تمام وسایلی را که برداشتهای سر جای خود بگذار و همهٔ فشنگهایت را هم به من بده؛ آن وقت اجازه میدهم بروی.»
____________________________
📦 چیزهای بهدستآمده و کاستهشده: ❌