eitaa logo
انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
126 دنبال‌کننده
42 عکس
22 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
جامعه‌شناسی در آینه واقعیت: ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صهیونی سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ (بخش اول) جامعه‌شناسی ایران، در دهه‌های متمادی، مسیری پر فراز و نشیب را پیموده است. مسیری که اغلب با نگاهی از بیرون، و با ابزارهای مفهومی برگرفته از اندیشه غربی، به تحلیل واقعیت‌های اجتماعی خود پرداخته است. این رویکرد، گرچه در مقاطعی تلاش‌هایی برای فهم مدرنیته و چالش‌های پیش روی جامعه ایران صورت داد، اما در بسیاری از موارد، به دلیل عدم انطباق با بافت بومی و واقعیت‌های منحصر به فرد جامعه ایرانی، نتوانست تصویری دقیق و کارآمد از مسائل ارائه دهد. پیامد این امر، گرایش به سمت تحلیل‌هایی بود که غالباً بر ناامیدی، گسست اجتماعی، تضعیف نهادهای سنتی چون خانواده و دین، و رویکردهایی که به جای ارائه راهکار، به تشدید بحران‌ها دامن می‌زدند. نقد منصفانه این رویکرد، نه به معنای انکار جایگاه جامعه‌شناسی، بلکه به منظور هدایت آن به سمت مسیری اصیل‌تر و کارآمدتر است. بسیاری از مباحث و تحلیل‌هایی که در فضاهای عمومی و آکادمیک مطرح می‌شود، بیش از آنکه ریشه در واقعیت‌های جامعه ایران داشته باشند، بازتابی از نظریه‌هایی هستند که گاه با جهان‌بینی و مختصات جامعه ما همخوانی ندارند. این تقلید کورکورانه از نظریه‌های غربی، به قدری جدی است که گاه متفکران و جامعه‌شناسانی که بر ضرورت تولید دانش بومی و اتکا به مفاهیم برخاسته از متن جامعه تأکید دارند، با برچسب‌هایی چون “غیرعلمی” یا “تحجر” طرد و سرکوب می‌شوند. این رویکرد، که غالباً از چارچوب‌های پوزیتویستی و تقلیل‌گرایانه تبعیت می‌کند، قادر به درک لایه‌های عمیق‌تر فرهنگی و معنایی جامعه ایران، مانند هویت جمعی، باورهای دینی، و سرمایه اجتماعی ریشه‌دار نیست. جامعه‌شناسی ایران، در بسیاری از موارد، جز در موارد معدودی، با شکست مواجه شده است. اکنون، در فضایی که جنگ آمریکا علیه ایران، فرصتی برای بازنگری جدی فراهم کرده است، لازم است تا از کلیشه‌های نظری که سال‌ها خوانده و تدریس شده‌اند، فاصله بگیریم. این بدان معنا نیست که بدنه دانش نظری موجود در جامعه‌شناسی را نادیده انگاریم؛ این نظریه‌ها بخشی از ذخیره دانشی ما هستند. بلکه، تاکید اصلی بر آن است که جامعه‌شناسان ما، آن‌گونه که باید، درگیر داده‌های میدانی و واقعیت‌های ملموس جامعه خود نیستند. متاسفانه، نظریه‌های موجود چنان بر ذهن و تحلیل آن‌ها مستولی شده‌اند که قدرت نوآوری و نظریه‌سازی اصیل، در آن‌ها عقیم گشته است. اگرچه رهایی از استیلا نظریه های موجود، کار آسانی نیست، اما ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است، چرا که جامعه‌شناسی ایران، با بسیاری از نظریه‌پردازی‌های صرفاً وارداتی و انطباق‌نیافته، ناکام مانده است، لذا نیازمند شجاعت اعتراف به اشتباهات گذشته و انجام بازنگری و بازاندیشی عمیق دارد. یکی از خطاهای اساسی جامعه‌شناسی ایران، در طول سال‌ها، اتخاذ الگوهای توسعه غربی به عنوان الگوی عملی بوده است. این رویکرد، منجر به فاصله گرفتن از دانش بومی و حتی تحقیر آن شده است. غرب، که سال‌ها به عنوان الگوی توسعه، آزادی، دموکراسی، و عقلانیت ابزاری مورد ستایش قرار گرفته بود، اکنون با رفتارهای بربریک و ددمنشانه در قبال مردم ایران، غزه، یمن، عراق، سوریه و…، ماهیت واقعی‌اش را آشکار ساخته است و در عمل آشکار شد که دموکراسی غربی، چیزی جز هیپوکراسی نیست؛ چرا که اراده ملت‌ها و حکومت‌های قانونی آن‌ها، در بسیاری موارد نادیده انگاشته می‌شود و یا مفهوم حقوق بشر نیز، به مثابه ابزاری انحصاری، غالباً برای انسان غربی سفیدپوست معنا می‌یابد و تجاوز به حقوق ملت‌های دیگر، شاهد این مدعاست. آزادی نیز، به واژه‌ای میان تهی بدل شده است؛ چرا که واقعیت جوامع دیگر، استعمار آن‌ها، و حتی جنبه‌های تاریک جامعه خود آمریکا، مانند پرونده جفری اپستین که سقوط اخلاقی جامعه غربی را فریاد می‌زند، سانسور و پنهان می‌شود. این “چپاول معنایی” از مفاهیم، نشان از بحران عمیق در گفتمان غرب دارد. رویکرد جامعه‌شناختی، که سال‌ها نتوانسته واقعیت‌های جامعه ایران را آن‌گونه که هست ببیند، اکنون در مواجهه با جنگ، با فروپاشی “ویترین” خود روبرو شده است. از پشت این ویترین ترک‌خورده، نمی‌توان به درستی موضوعات ایران را نگریست. جامعه‌شناسی ایران، هنوز فاقد یک سنت نظریه‌پردازی بومی است و هر دم بر آستان یکی از نظریه‌های موجود، دخیل می‌بندد. ادامه... با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا|
*جامعه‌شناسی در آینه واقعیت: ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صهیونی* سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ (بخش دوم) جامعه‌شناسان، به جای خواندن نظریه‌ها از پشت میز، باید به میدان‌های شهر بروند، با مردم گفتگو کنند، روایت‌های آنان را بشنوند و با تجربه زیسته مردم ارتباط برقرار کنند. دغدغه‌های واقعی مردم باید درک شود، و نظریه از دل میدان و در تعامل با داده‌های عینی سر برآورد. شواهد میدانی فراوانی از دوران بحران‌های مختلف، از جمله دفاع مقدس و تحریم‌های ظالمانه، نشان داده است که جامعه ایران از ظرفیت‌های شگرفی در زمینه تاب‌آوری، انسجام اجتماعی، دین‌داری، امیدواری، ایثار، وطن‌پرستی و از خودگذشتگی برخوردار است؛ واقعیت‌هایی که بسیاری از جامعه‌شناسان، در پی تقلید از نظریه‌های غربی، از دیدنشان بازماندند. درک عمق وفاداری مردم به رهبران دینی و باورهای دینی که به آنان تاب‌آوری می‌بخشد، در عمده تحلیل‌های این جماعت جایگاهی ندارد، در حالی که این خود، یکی از پایه‌های کلیدی حفظ جامعه در برابر بحران‌هاست. این جنگ وجودی و تمدنی، فرصتی است تا عمق این ظرفیت‌های بومی نمایان شود. بازنگری جدی، به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای علمی نیست، بلکه به معنای بومی‌سازی، عمق بخشیدن، و انطباق علم با نیازها و مختصات جامعه خویش است. جامعه‌شناسی ایران با بهره‌گیری از ظرفیت‌های فکری داخلی، می‌تواند و باید به جای تقلید کورکورانه، مسیری نو در تولید دانش اجتماعی گشوده و به درک عمیق‌تر و راه‌حل‌های مؤثرتر برای مسائل جامعه خود دست یابد. این، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای اعتلای فکری و اجتماعی ایران است. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا|
کنشگری ایرانیان در میانه جنگ و باور به «غیب» هادی راه چمنی دانشجوی دکتری جامعه شناسی 🔹 رویداد عظیمی در حال وقوع است و «ما ایرانیان» در میانه آن قرار داریم. درگیر جنگی تمام عیار با قدرت‌های نظامی جهان و آخرین فناوری‌های مدرن جنگی هستیم. در روز اول این جنگ تحمیلی، رهبر و فرمانده کل قوا و فرماندهان عالی رتبه نظامی به شهادت رسیدند. مناطق مسکونی و غیرنظامی در حال بمباران است. امکان ناامنی داخلی و جنگ شهری وجود دارد. در عرصه نظامی، مردان این سرزمین بدون کمترین خللی در حال انجام وظیفه خود هستند. در این میان، مردم ایران نیز به سهم خود در حال نقش آفرینی در این کارزار حساس و تعیین کننده هستند. این میدان بزرگ، از زوایای مختلف قابل توصیف و تحلیل است. اما یکی از پرسش‌ها این است که ملت ایران چه می‌کنند و این کنشگری برآمده از چه نیرویی است؟! 🔸 آنچه آشکار است، این است که ملت بزرگ ایران، از روز اول در نقش تماشاچی ظاهر نشد. ضمن اینکه هر کس به سهم خود نقشی ایفا می‌کند، عموم مردم در یک حرکت جمعی در سطح ملی، هر شب ساعاتی را در میادین شهری، خیابان‌ها، محلات و فضای پیرامونی مساجد حضور دارند. این حضور روحیه بخش، حرکت ساز و امیدآفرین و زندگی بخش است و در مقابل، به گونه‌ای نقطه زن، امید دشمن برای تحقق اهدافش را مورد اصابت سهمگین قرار داده است. این گونه است که شهر در تسخیر اراده مردم است. در نگاه اول، تصور این است که این حرکت، صرفاً یک تاکتیک برای خنثی سازی اغتشاشات احتمالی و ناامنی داخلی است. اما حقیقت ماجرا فراتر از این واقعیت‌ها است. این حضور، یک حضور عادی نیست. جوش و خروشی ظاهری نیست. این حرکت عمیق چگونه در حال وقوع است؟ این حضور زایا چگونه ممکن شده است؟ 🔹 این حضور با کیفیتی که حتی با چشم ظاهر نیز تا حدود زیادی قابل مشاهده و فهم است، برآمده از ایمان به «غیب» است. این باور، به شکل‌های گوناگون در این اجتماعات ظهور و بروز دارد. رهبر ملت به شهادت رسیده است و به حسب ظاهر نیست، اما مردم همچنان با او صحبت می‌کنند و در اظهارات و شعارها این پیداست؛ زیرا او را زنده می‌دانند. شعار پر تکرار «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» در روزهای ابتدایی جنگ و پیش از اعلام رهبر جدید از سر عادت نیست، بلکه برآمده از باور است: «شهید زنده است». این مردم به سخن خداوند باور دارند که «مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند، بلکه آنان زنده‌اند». این شهامت و نترسی مردم حاضر در میدان که برای هر ناظری الهام بخش و انگیزه آفرین است، در چنین باوری ریشه دارد. ذکر «الله اکبر» در اجتماعات مردمی، اوج باور به این «غیب» است که همزمان با شنیدن صدای انفجارها رساتر می‌شود؛ از این رو است که از آمریکا و ناوش، از اسرائیل و جنگنده‌اش و هیچ کدخدای دیگری نمی‌ترسند، زیرا همان طور که فریاد می زنند، ایمان دارند که «لا اله الا الله». این مردم نهایت ندارند، چون به بی نهایت باور دارند و به او تکیه کرده‌اند. درک مردم از رویدادهای اکنون در چارچوب چنین معنایی، توانسته است پایداری آنها را به مثابه پدیده ای منحصربه فرد، موضوع بررسی هر ذهن کاوشگری قرار دهد. 🔸 شهادت نسبت وثیقی با ایمان به غیب دارد و در پدیده حاضر، ما «ملت شهادت» را در میدان می‌بینیم. خون شهید به واسطه نسبتی که با عالم غیب دارد، حیات بخش است و برای باورمندان به «غیب» دیگر یک ماده طبیعی نیست، بلکه دارای قدرت و اثر معنوی و الهی است. از این رو است که آن امام راحل فرمودند: «بکشید ما را ملت ما بیدارتر می‌شود». جوشش این مردم از این روست و آن چه مشاهده می‌کنیم ظرفیتی است که خون مطهر امام شهیدمان آزاد کرده است. این میل به زنده شدن است که این مردم را در قامت «ملت شهادت» حاضر کرده است و شهادت طلبی اثر ایمان به غیب است. حماسه آفرینی امروز ایرانیان از دل همین باور به غیب ظهور یافته است، زیرا «یا أیها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم». 🔹 این باور به غیب که نمونه اعلی آن باور به خدایی است که از هر آنچه توصیف شود، بزرگ‌تر است، امری انتزاعی نیست، بلکه حقیقتی است که در قلب باورمندان به آن حاضر است و انسان ایرانی اراده او را عینیت می‌بخشد. این باور به غیب در تضرع و دعای توسل این شب های اجتماعات در خیابان و توصیه خود به چنین امری، هر شب را به شب قدر تبدیل کرده، و به نحوی اعجاب انگیز فاصله آسمان و زمین را از میان برده است. خیابان اکنون ایران، همان خیابان سال 57 است: «ایران، روح جهان». این پدیده شگرف که اکنون را به تسخیر خود درآورده است، اصحاب علوم انسانی و اجتماعی را نیز به مشاهده و فهم خود فرامی خواند تا هر کس به قدر توان خود به شناختی از آن دست یابد و در این راه، شرط آن است که «چشم‌ها را باید شست» و با آن همراه شد. بله ایتا|
پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ (بخش اول) بی تردید، پدیده «سلبریتیسم» در جامعه معاصر ایران، نیازمند واکاوی عمیق جامعه‌شناختی است، اما در این نوشتار مجالی برای آن نیست ، این نوشتار نیز در پی نقد هنرمندان و کنشگران فرهنگی متعهدی که به دور از هیاهو و نمایش، به ارتقای سرمایه فرهنگی و هنری کشور پرداخته و از پایگاه اجتماعی-انتقادی خود در جهت مصالح عامه بهره برده‌اند، نیست ، بحث حاضر معطوف به پدیده‌ای است که می‌توان آن را «سلبریتیسم نمایشی» یا «کنشگری رسانه‌ای شبه‌هنری» نامید؛ رویکردی که در آن، شهرت بر شایستگی تخصصی اولویت یافته و ژست‌های رسانه‌ای جایگزین مسئولیت اجتماعی-سیاسی و فرهنگی می‌گردد. در سال‌های اخیر، بخشی از چهره‌های مشهور، به جای تمرکز بر تولید آثار هنری یا فعالیت حرفه‌ای مستمر، درگیر بازنمایی‌های اغراق‌آمیز از سبک زندگی، کنش‌های نمادین و موضع‌گیری‌های هیجانی در بستر شبکه‌های اجتماعی شده‌اند. در این پارادایم، «جلب توجه» و «افزایش سرمایه رسانه‌ای» به اولویت‌هایی بدل شده‌اند که گاه بر تعهد اجتماعی و دقت در اطلاع‌رسانی اولویت می‌یابند. تحلیل رفتاری برخی از این چهره‌ها در مقاطع حساس اجتماعی-سیاسی، نشان‌دهنده یک تناقض آشکار و فقدان تعهد ملی در قبال منافع عمومی است. به عنوان مثال، در دوران همه‌گیری کووید-۱۹، علی‌رغم موفقیت‌های چشمگیر نظام سلامت ایران در جهان، شاهد موضع‌گیری‌های منفی بعضی از این افراد علیه ایران بودیم و در شرایط سخت آن روزهای مردم چالش‌آفرینی می‌کردند. این در حالی است که در مواجهه با تهاجمات اخیر رژیم صهیونیستی علیه تمامیت ارضی ایران، که تا به حال منجر به فاجعه انسانی و کشتار گسترده بیش از ۱۶۸ دختر معصوم در میناب و یا حملات وحشیانه به مناطق مسکونی و به شهادت رساندن تعدادی از هموطنان گردیده است، سکوت معناداری از سوی غالب این چهره‌ها مشاهده می شود. در حالیکه تقابل هرزه‌های جزیره اپستین و محکومان جنایت جنگی در لاهه با سربازان پاک ایرانی، روشن‌ترین تقابل جبهه حق و باطل در تاریخ معاصر را رقم زده است. این سکوت، که یک ننگ تاریخی برای آن‌ها محسوب می‌شود، بیانگر عدم همراهی با مردم در بزنگاه‌های خطیر ملی و همسویی ناخواسته (یا شاید خواسته) با سیاست‌های استعماری و غیروطنی است. سبک زندگی و تفکر غالب این افراد، که عمدتاً در چارچوب ارزش‌های غربی تعریف می‌شود، تنها موید این همراهی و فقدان پایبندی به منافع ملی است. این الگو در وقایع دیگری چون «اغتشاشات ۱۴۰۱ » و «دی‌ماه ۱۴۰۴» نیز قابل مشاهده است؛ جایی که برخی، بدون تحلیل عمیق از ریشه ها و پیامدهای کنش‌های خود، به تحریک افکار عمومی، انتشار اخبار جعلی و اتخاذ مواضعی جانبدارانه در تقابل با سیاست‌های حاکمیتی (مانند تحریم جشنواره فجر) پرداختند. این کنش‌ها، که فاقد پشتوانه تحلیلی و مبتنی بر هیجانات لحظه‌ای بود، نه تنها به همبستگی اجتماعی کمک نکرد، بلکه در مواردی موجب شکاف بیشتر گردید. در کنار این دسته از سلبرتیرهای داخلی، سلبریتی‌های ایرانی مقیم خارج از کشور ، نمونه بارزتری از فقدان شرافت و بی وطنی را به نمایش گذاشته‌اند. درخواست علنی برخی از آن‌ها از ترامپ برای حمله به ایران، اوج این بیگانگی و خیانت به منافع ملی را نشان می‌دهد. این رفتارها، که ریشه در ایدئولوژی غرب‌گرایی و چشم امید دوختن به خارج از وطن دارد، قویاً بیانگر این است که پایگاه هویت‌یابی و ارزش‌گذاری آن‌ها، لزوماً درون مرزهای ملی تعریف نمی‌شود. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام|
پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ (بخش دوم) مسئله اساسی در این پدیده، نه اصل «اظهار نظر» چهره‌های مشهور، بلکه «کیفیت»، «منطق تحلیلی» و «پیامدهای» این اظهار نظرهاست. زمانی که برخی افراد صاحب تریبون، بدون داشتن پشتوانه تخصصی و سواد رسانه‌ای در حوزه‌های پیچیده‌ای چون سیاست خارجی، سلامت عمومی یا روابط بین‌الملل، به طرح ادعا و موضع‌گیری می‌پردازند، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که مرز میان «مسئولیت اجتماعی» و «بهره‌برداری ابزاری از هیجانات عمومی» کجاست؟ نگرانی‌های مربوط به اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت مدنی، هنگامی تشدید می شود که تبلیغ کالاها یا خدمات سلامت‌محور بدون پشتوانه علمی و صرفاً بر مبنای اعتبار رسانه‌ای فرد صورت می‌گیرد. کنشگری اجتماعی، برای آنکه از اعتبار اخلاقی و مشروعیت برخوردار باشد، نیازمند «ثبات»، «انسجام» و «پرهیز از استانداردهای دوگانه» است. جامعه نسبت به «موضع‌گیری‌های مقطعی و گزینشی» بسیار حساس است و میان «کنش مسئولانه» و «واکنش‌های هیجانی و منفعت‌طلبانه» تمایز قائل می‌شود. نقد پدیده «سلبریتیسم نمایشی»، به معنای نفی نقش هنرمندان یا چهره‌های عمومی در جامعه نیست، بلکه فراخوانی است به «بازاندیشی عمیق» در نسبت میان «شهرت»، «مسئولیت اجتماعی» و «منافع ملی». مردم، به عنوان ذی‌نفعان اصلی منافع ملی، باید تکلیف خود را با این دسته از کنشگران رسانه‌ای که عیار «ملی‌گرایی» و «تعهد اجتماعی» در آن‌ها محل تردید است روشن سازند. جامعه ایران، همواره با تکیه بر سرمایه‌های انسانی و فرهنگی خود، از بحران‌های متعدد عبور کرده است؛ آنچه در این میان اهمیت مضاعف می‌یابد، تقویت «اخلاق حرفه‌ای»، «صداقت در گفتار» و «تقدم منافع ملی بر منافع فردی و گروهی» در تمامی سطوح کنشگری اجتماعی و رسانه‌ای است. تاریخ ایران به ویژه بعد از انقلاب اسلامی نشان داده که بحران ها را پشت سر خواهیم گذاشت ، اما برای عده‌ای جز شرمساری تاریخی باقی نخواهد ماند. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام|
دفاعِ قدسی در رمضان ۱۴۰۴؛ پیوند وطن، ایمان و نظام معنا سهیلا صادقی استاد دانشکاه تهران فروردین ۱۴۰۵ ایران سرزمینی است که تاریخ بلند آن نه بر هیاهوی نبردهای آغازگرانه، بلکه بر صلح‌جویی، خرد، هنر و آفرینش‌های معنوی استوار است. در ذهنیت دیرینه این جامعه، جنگ امری مذموم و اضطراری است؛ رخدادی که همواره از بیرون تحمیل شده و نه آنکه از درون فرهنگ برخاسته باشد. ایرانیان جهان را از چشم زیبایی، اخلاق و معنا می‌نگرند و از همین روست که صلح برای آنان نه یک انتخاب سیاسی، بلکه فضیلتی فرهنگی است. از این منظر، آثار فرهنگی ایران، از شعر جهانی سعدی که دعوت به وحدت انسانی را چون سرودی جاودانه طنین می‌اندازد، تا میراث‌های معماری، نگارگری، موسیقی و حکمت ، همه تصویری از جامعه‌ای می‌سازند که ستون اصلی قدرتش در «نظام معنا»ست، نه در ابزارهای نظامی. هر گردشگر و پژوهشگری که در برابر کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان، باغ‌های شیراز یا بناهای تاریخی کرمان می‌ایستد، در واقع به تقوای زیبایی‌شناختی ملتی گواهی می‌دهد که جهان را بیش از آنکه با خشونت شکل دهند، با هنر و فرهنگ ساخته‌اند. با این همه، هرگاه این جهان معنا تهدید شده، مردم ایران نشان داده‌اند که اراده جمعی آنان شکست ناپذیر است. تاریخ بارها گواه بوده است که در لحظه‌های بحرانی، جامعه ایرانی تبدیل به پیکره‌ای واحد می‌شود؛ پیکره‌ای که حضورش نه از اجبار، بلکه از پیوند عمیق میان ایمان، وطن و اخلاق برمی‌خیزد. این حضور همواره استمرار همان الگوی معنایی است که در روز عاشورا در کربلا تکوین یافت و تا امروز ساختار تاب‌آوری ایرانیان را شکل می‌دهد: الگویی که در آن مقاومت در برابر ظلم، ادامه طبیعی یک زیست‌جهان اخلاقی است، نه کنشی سیاسی یا واکنشی زودگذر. وطن در ذهن ایرانی اصیل، صرفاً محدوده‌ای جغرافیایی نیست؛ بلکه تجسد عاطفه، فرهنگ، خاطره و ریشه‌هاست. کسی که این لایه‌های وجودی را دریابد، می‌داند که آسیب دیدن کوچک‌ترین اثر فرهنگی، حتی فروریختن یک آجر از کاخ گلستان یا خدشه بر معماری یک بنای کهن، برای یک ایرانی واقعه‌ای جانکاه است. زیرا در این سرزمین، میراث فرهنگی صرفاً میراث نیست؛ حافظه‌ی زیسته‌ی یک ملت است و هر ضربه بر آن، ضربه‌ای بر هویت جمعی به شمار می‌رود، از این رو، در وطن‌پرستی موجودات حقیری که در مواجهه با حمله بیگانگان علیه کشورشان، دست به رقص جنون می‌زنند، باید تردید کرد. در همین افق معنایی است که ایرانیان میان جنگ و دفاع تمایزی بنیادین قائلند. جنگ در نگاه آنان ویرانگر، مکروه و نافی حیات است؛ اما دفاع، کنشی اخلاقی و قدسی است برای صیانت از کرامت جمعی، سرزمین و ارزش‌های نمادینی که حیات فرهنگی بر آنها بنا شده است. از همین روست که در حافظه ایرانی، جان‌باختن در میدان دفاع «تلف شدن» نیست، بلکه ادامه‌ای از قداست معنوی است که قرن‌ها در فرهنگ این سرزمین جاری بوده؛ بخشی از سنتی که مرگ را در مسیر معنا به شهادت ارتقا می‌دهد. این پیوند میان دفاع و امر قدسی، در زمان‌هایی که رخدادهای بزرگ تاریخی مانند ترور امام شهید با لحظه‌های معنوی، مانند دعاهای سحرگاهی ایشان در ماه رمضان، هم‌زمان می‌شوند، شدت و ژرفای بیشتری می‌یابد. چنین هم‌نشینی‌ای در حافظه جمعی ایرانیان بار نمادین رخدادها را افزایش می‌دهد و آنها را به نقاط عطفی در تجربه فرهنگی ملت بدل می‌سازد؛ نقاطی که تا سال‌ها پس از وقوع، الهام‌بخش انسجام، مسئولیت اخلاقی و مشارکت جمعی می‌مانند. در تحلیل جامعه‌شناختی، آنچه در ایران مشاهده می‌شود نه واکنش‌های لحظه‌ای، بلکه استمرار تاریخی یک «هویت دفاعیِ معنابنیاد» است؛ ساختاری که در آن زیبایی، ایمان، خاک و اخلاق درهم تنیده‌اند و همین درهم‌تنیدگی، جامعه را در برابر تهدیدها پایدار و مقاوم نگه می‌دارد. قدرت این ملت نه از تجهیزات، بلکه از معنای مشترکی سرچشمه می‌گیرد که در اعماق ناخودآگاه فرهنگی‌اش رسوب کرده است. تا زمانی که این معنا زنده است، اراده جمعی نیز زنده خواهد ماند؛ اراده‌ای که آزمون‌های دشوار بسیاری را با موفقیت پشت سر گذاشته و هر بار قوی تر از گذشته خود را بازسازی کرده و این بار نیز شجاعانه در برابر استکبار مقاومت می‌کند، سازش یا تسلیم را نمی‌پذیرد تا سر از آستان پیروزی درآورد. چرا که برای ایرانیان دفاع از وطن، نه تنها یک ضرورت دینی و یا تاریخی بلکه امر حماسی است چو ایران نباشد ، تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام|
🟢 الهیات اجتماعی جنگ رمضان(۱) : "وفا" سینا شیخی دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران ✅ جنگ آمریکا و اسرائیل، دو رژیم قاتل و بربر با قدرت اتمی، علیه ایران چشم جهانیان را به خود معطوف کرده است. در حالیکه روی کاغذ قدرت نظامی این دو رژیم چند صد برابر ایران است. جنگ روانی و تحریم‌های اقتصادی غرب نیز چند دهه ایران را زیر ضربات سنگین قرار داده است. تجربیات قبلی دست‌اندازی آمریکا و غرب به ایران نیز بسیار ترسناک و غم‌انگیز است؛ چه در دوره قاجار و جنگ جهانی اول، چه در دوران پهلوی در دوران جنگ جهانی دوم و کودتای ۱۳۳۲. میلیونها کشته، قحطی و نابودی زیرساخت‌های ایران، آن هم با تحقیر، تسلیم و فرار پادشاهان! اما اکنون برای غرب و جهانیان یک شگفتی بزرگ رخ داده است! چرا ایرانیان تسلیم نمی‌شوند؟! چرا مردم ایران نمی‌ترسند و زیر بمباران رسانه و موشک خیابان‌ها را تسخیر کردند؛ خسته نمی‌شوند و روز‌به‌روز بیشتر هم می‌شوند! ۱۰۰برابر هر کشور در جهان درباره ایران اخبار دروغ تولید می‌کنند، همه ادوات جنگی و اتمی خود را به میدان آورده‌اند، اما ایرانیان قدمی عقب نمی‌نشینند! ✅ روشنفکران ایرانی که غربزدگی و خودتحقیری به صفاتی ذاتی برایشان بدل شده، نیز از درک وضعیت ناتوانند. آن‌ها یک عمر بر سر ایران و ایرانی کوفتند تا بگویند هیچی نیستی و باید مقلد غرب شوی. اکنون که ایرانیان مقابل غرب عریان‌شده اپستینی‌ها و نسل‌کشان محکوم در دادگاه لاهه به خوبی ایستاده‌اند، روشنفکران خفاش صفت به غار خزیده‌اند. اما این وضعیت تاریخی-اجتماعی ایرانیان دلایل مختلفی دارد. اما من می‌خواهم به مقوله "وفا" تذکر دهم که در الهیات اجتماعی تشیع و ایران جایگاهی ویژه دارد. ✅ فردوسی در ابیات ابتدایی شاهنامه، جهان را بسان دریای خروشان و بی‌انتها توصیف می‌کند که هفتاد کشتی برای سوار شدن فراهم است. او می‌گوید یکی از این کشتی‌ها بسان عروس است که حضرت محمد و امیرالمؤمنین بر آن سوارند. فردوسی در ادامه اشاره دارد که خردمند وقتی دریا را دید گفت کسی از این دریا جان سالم به در نمی‌برد و برای انتخاب کشتی، به نزد کشتی پیامبر و حضرت امیر می‌رود؛ چرا؟ چون نجات می‌یابد؟ نه! "به دل گفت اگر با نبی و وصی/شوم غرقه دارم دو یار وفی" یعنی بر کشتی اهل بیت سوار می‌شوم چون حتی اگر غرق شود دو یار وفادار دارم. یعنی مساله فردوسی، خرد و تشیع نجات از طوفان نیست، بلکه ماندن در کنار وفاداران است. و مقوله وفا فرسنگ‌ها با مقوله جامعه‌شناختی "پیشکش" مارسل موس فاصله دارد که وفا قماری عاشقانه است و به تایید و قدردانی جامعه بی‌توجه است. ✅ به کربلا رجوع میکنم، آنجا که سرمشق جوانمردان است. سعید بن عبدالله که هنگام نماز سپر امام حسین می‌شود و تیرها را با بدن خود از اباعبدلله دفع می‌کند در آخرین لحظات پرسش از مولایش عمل به وفاداری است: "ا وفیت یابن رسول‌الله؟" یعنی در اینچنین فداکاری عظیمی و در آستانه شهادت، دغدغه وفا را داشت! در قرآن کریم نیز در چند سوره از جمله مائده، نشانه ایمان، وفای به عهد دانسته شده است‌: "یا ایها الذین آمنوا اوفوا بعقودکم" ✅ در سنت عرفانی ایران نیز وفا جایگاهی ویژه دارد‌ و عرفان را مساوق وفا دانسته‌اند. برای مثال خرقانی نحوه درک خود از خداوند را وفا می‌داند؛ هجویری توبه را وفا به خداوند معرفی می‌کند؛ قشیری رکن اول عبودیت را وفا می‌داند؛ خراز وفا را علامت فتوت می‌گوید؛ لاهیجی روز الست را روز وفا می‌داند. معنای لفظی وفا آسان است و درک آن دشوار. با جملات و حکایات بزرگان تلاش کردم کمی آن را معنا کنم و جایگاه آن را در سنت اسلامی-ایرانی نشان دهم. ✅ مردم ایران پای کار انقلاب و روبروی ابرقدرت‌ها ایستاده‌اند، چون در الهیات اجتماعی و اندیشه تاریخی خود با مقوله وفا رشد یافته‌اند، نه اینکه چون می‌دانند پیروز می‌شوند. آن‌ها با امام شهید خود، با شهدای خود از دختران میناب تا فرماندهان شهید، با رزمندگان خود نسبتی وفادارانه دارند (و انسان چیزی جز نسبت‌هایش نیست). وفایی که معنای تمام تاریخ ایران و خوبی‌هاست. و در ضمیر ناخودآگاه خود این انتخاب را نسل‌ها حمل کرده‌اند که پای وفاداری خود بایستند و اگر در این جنگ غرقه هم شوند، در خیل وفاداران باشند، نه خیانتکاران رسوا شده در تاریخ. مسأله اول ایرانیان در این جنگ مانند حافظه تاریخی‌شان، فردوسی، پیروزی در این طوفان نیست، بلکه حفظ وفاداری و بقای بر انسانیت در مقابل دیوصفتان است. با این سخن حضرت حافظ کلام را پایان می‌دهم: هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد/خداش در همه حال از بلا نگه دارد پ.ن: نگارش جملات پایانی این گزیده، با صدای جنگنده و انفجاری مهیب در نزدیکی‌مان همراه شد. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا
صبحِ صیانت زیبایی نگهبانانِ صبح: تجربه‌ای از مادریِ بسط‌یافته در دل شهر سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهران چهارم فروردین ۱۴۰۵ امروز صبح، حوالی شش‌ونیم، با نیت خرید نان از خانه بیرون رفتم. شهر در وضعیتی غریب از خلوتی فرو رفته بود؛ خیابان‌هایی که معمولاً با شتاب همیشگی تهران همراه‌اند، این‌بار خاموش و تهی بودند. جز چند خودرو پراکنده، نشانی از حرکت و زیست روزمره دیده نمی‌شد؛ گویی تهران برای لحظه‌ای در خود فرورفته بود. نانوایی محل بسته بود و همین سکوت و بی‌نشانی، رشته‌ای از نگرانی آرام و خزنده را در من بیدار کرد؛ اضطرابی که تنها در لحظاتی سربرمی‌آورد که نظم عادتی جهان پیرامون ترک برمی‌دارد و زندگی شهری در تعلیقی کوتاه می‌ایستد. راه را به‌سمت محله‌ای دیگر ادامه دادم. در میانه این خلوت سنگین، حضور چند جوان خوش‌سیما و راست‌قامت که از خیابان‌ها مراقبت می‌کردند، پیشِ چشمم منظری تاز‌ه گشود؛ منظری که هم غیرمنتظره بود و هم آرام‌بخش. آتشی روشن کرده بودند تا تن از سرمای صبحگاهی محفوظ بماند، اما نگاه‌شان سراپا هوشیاری و مراقبت بود؛ ترکیبی کم‌نظیر از گرما و صلابت که نوعی نظم اخلاقی و مسئولیت‌پذیری را در دل سکوت شهر بازتولید می‌کرد. به آن‌ها که رسیدم، بی‌آنکه سخنی از پیش آماده کرده باشم، ناگهان گفتم: «خسته نباشید؛ همه‌تان فدایی دارید و اولین فدایی‌تان خود منم.» یکی از جوانان، با چشمانی نافذ و روشن، گفت: «ممنون مادر!» همین دو واژه، در من شعفی تکان‌دهنده آفرید؛ تجربه‌ای از مادری که از حدود زیستی و خانوادگی فراتر می‌رود و بدل به نسبتی اجتماعی و اخلاقی می‌شود. سال‌ها مادری را پروژه‌ای ناتمام دانسته‌ام، و امروز دریافتم که این پروژه حقیقتاً قابلیت بسط یافتن دارد؛ می‌تواند در دل رویارویی‌های ساده اما انسانیِ شهر، معناهای نو بیافریند. با لبخند گفتم: «دارم می‌روم نان بگیرم، برای شما هم بگیرم ؟» یکی‌شان پاسخ داد: «مگر بچه‌ها نیستند؟» گفتم: «پسر من هم مثل شما سرباز است و من چشم‌به‌راه. همان‌طور که همیشه به او می‌گویم مراقب خودش باشد، به شما هم می‌گویم مراقب باشید. خدا می‌داند در خانه‌ها دلی نگران، چشمی منتظر و سری سربلند چشم‌به‌راه بازگشت‌تان نشسته است. و چنین شد که از کنارشان که گذشتم، احساس کردم از آن نگرانی نخستین فاصله گرفته‌ام. آرامشی درونی در من نشست؛ آرامشی برخاسته از آگاهی به اینکه فرزندان این شهر، با روحی لبریز از تعهد و حس مسئولیت، از خیابان‌ها صیانت می‌کنند. در چنین لحظاتی، تعهد، مهر مادری و پیوندهای عاطفی در هاله‌ای از معنابخشی اخلاقی در هم می‌تنند و رشته‌ای می‌سازند که ایستادگی را معنادار می‌کند. این جوانان، نه از سر وظیفه اداری، که از سر مسئولیت اخلاقی و باور درونی در خیابان‌ها حضور دارند؛ حاضرانِ بی‌نام در روایت رسمی، اما پررنگ در ضمیر جمعی ما. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام|
مادرانه‌هایی زیر سایه‌ی جنگ؛ اضطراب و ایستادگی در قابِ انتظار سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران فروردین ۱۴۰۵ در روزگاری که جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونی مناسبات عادی حیات اجتماعی را از مدارهای معمول خود بیرون رانده است، مردم ایران بیش از سه هفته است که با صبوری و استقامتی چشمگیر در حال دفاع از خانه و خاک خویش‌اند. جنگ، با مکانیسم‌های ساختاری و بی‌رحم خود، بر تار و پود زیستِ همگان چنگ می‌اندازد؛ اما هر فرد، بسته به موقعیتِ زیسته‌ی خود و فاصله‌اش از کانونِ بحران، بارِ متفاوتی را بر دوش می‌کشد. برای برخی، این بار فراتر از اضطرابِ صرف است؛ بلکه به تار و پودِ هویت، شیوه‌ی نفس‌کشیدن و کلیتِ زیستنِ آن‌ها گره می‌خورد. در چنین بستری است که تجربه‌ی زیسته‌ی من، به عنوان مادری که فرزندش این روزها لباسِ سربازی بر تن دارد، معنایی چندوجهی می‌یابد. دل‌نگرانیِ مادری در این شرایط، ورای هرگونه توصیفِ زبانی قرار می‌گیرد؛ چرا که این نگرانی، مرزهایِ متعارف را در هم شکسته و از هرگونه چارچوبِ مشخصی فراتر می‌رود. مادر در این لحظات، نه صرفاً مضطرب، که تمامِ هستی‌اش در حالتی از آماده‌باشِ مداوم و زیستنی در تعلیق قرار می‌گیرد. در روزهایِ پایانیِ اسفند، پس از چند روزِ محرومیت از دیدارِ پسرم، خبری مبنی بر وقوعِ انفجاری در حوالیِ محلِ خدمتش به گوشم رسید. یک تکانه‌یِ کوچک در دنیایِ بیرون، لرزشی عظیم در درونم آفرید. این نخستین عیدی بود که بدونِ حضورِ او سپری می‌شد. در آن لحظه، پیامکی کوتاه به او فرستادم: «خوبی پسرم؟ لطفاً خبر بده.» پاسخش، هرچند زود آمد و حاویِ کلماتی چون «خوبم مامان. نگران نباش.» بود، اما آرامشی کوتاه و گذرا بخشید؛ آرامشی که چون نسیمی می‌گذرد و جایِ خود را دوباره به تلاطمی عمیق‌تر می‌دهد. شبِ عید، خبرِ حمله‌ی دوباره به همان منطقه رسید. پیام دادم: «جانِ مادر خوبی؟» و چندین بار زنگ زدم و پیامک دادم: «عزیزِ مادر، کجایی؟ چرا جواب نمیدی؟ نگرانم » این بار پاسخی نیامد. هر ساعت، به اندازه‌ی یک عُمر طول کشید. در آن لحظات، زمان معنایِ خود را از دست می‌دهد؛ دقیقه‌ها کش می‌آیند، جهان کوچک می‌شود و ذهن، ناگزیر از پرتاب شدن مداوم از خاطره‌ای به خاطره‌ی دیگر. چه شگفت‌انگیز است که در چنین لحظاتی، تمامِ خاطرات، از دورانِ کودکیِ او تا به امروز، با تمامِ جزئیاتشان، چون فیلمی از جلویِ چشمانم عبور می‌کنند. این پدیدارشناسیِ حافظه نشان می‌دهد که چگونه مغز، در مواجهه با اضطرابِ شدید، توانِ خود را برایِ فراخوانیِ حجمِ عظیمی از داده‌هایِ زیسته به کار می‌گیرد. خاطراتی از اولین لبخندهایش، خجالتی‌بودنش، شادی‌اش در روزهایِ برفی و تعطیلیِ مدرسه، یا آن روزِ خاص که پایش در مسیرِ مدرسه لیز خورد و زخمی شد. وقتی پایِ فرزند در میان باشد، خاطرات، دیگر صرفاً گذشته نیستند؛ بلکه بخشی زنده از «اکنون» می‌شوند، گویی جانِ مادر برایِ بقا، خود را به این تصاویر پیوند می‌زند. هر شب، با دعایی برایِ سلامتیِ او و تمامِ جوانانِ این سرزمین سپری می‌شود؛ دعایی که از عمقِ جان برمی‌آید و شاید تنها راهِ ارتباطیِ ما با آنان و تنها ابزارِ آرام‌بخشی به دلهره‌یِ خویشتن باشد. همسرم می‌گفت: «بد به دلت راه نده.» اما در آن لحظات، دغدغه‌ی من نه تنها به پسرِ خودم، که به تمامِ جوانانی که بارِ این روزها را بر دوش دارند، تعمیم می‌یابد. در انتظارِ شنیدنِ تنها یک واژه بودم: « خوبم…» همین یک کلمه می‌توانست جهانم را از نو بسازد. بالاخره، پس از ساعت‌هایی نفس‌گیر، گوشی زنگ خورد و صدایِ آشنایش را شنیدم — «مامان… ببخشید، نشد زودتر جواب بدم» — احساسی شبیه رهایی، چون آبی که بر آتش ریخته شود، در من جریان یافت. سبک شدم، اما آرامشِ کامل نبود؛ زیرا اندوهِ کودکانِ میناب که از ترسِ انفجار نمی‌توانستند به آغوشِ مادر پناه ببرند، و اندوهِ مادرانی که پشتِ هیچ گوشی، صدایی برایِ شنیدن ندارند، در دلم ماندنی است. زنانِ این مرز و بوم، مادرانه‌هایِ بسیاری برایِ گفتن دارند؛ روایت‌هایی که گرچه در ظاهر شخصی‌اند، اما در عمقِ خود، رنجی مشترک و تاریخی مشترک را بازتاب می‌دهند. این مادرانه‌ها، صورتِ دیگری از مقاومت هستند؛ نه مقاومتی پرصدا، بلکه ایستادگیِ آرامی که از دلِ عشق برمی‌آید. در این روزها، گاهی تنها راهِ بقا و زندگیِ عزتمندانه، پذیرفتنِ شرایطی است که انسان آن را انتخاب نکرده، اما در آن پایِ عهد و ایمانِ خود می‌ایستد. وقتی راهی جز ایثار نمی‌ماند، پذیرفتنِ رنج، به معنایِ تسلیم نیست؛ بلکه به معنایِ انتخاب است، انتخابِ ماندن در کنارِ جوانانِ این سرزمین، در کنارِ تاریخ، در کنارِ خاک. (ادامه دارد)
(ادامه متن): تنها چیزی که باعث می‌شود این روزها دل‌لرزه‌ها را تاب بیاوریم، روایت‌هایِ کربلاست که سینه به سینه با ما رسیده است؛ همین روایت‌هاست که پاهایِ لرزان را محکم و دل‌هایِ نگران را آرام می‌کند و شاید همین‌ رنج هاست که کمی از شرمساریِ تاریخیِ ما می‌کاهد؛ شرمساری نرسیدن به کربلا. اما امروز، بر سرِ عهد با فرزندانِ آن خاندان ایستاده‌ایم؛ در این روزگار، با همین دستانِ لرزان و دل‌هایِ پرآشوب. در نهایت، این عشقِ مادری است که به مقاومتی ژرف‌تر از هر نیرویی تبدیل می‌شود؛ مقاومتی که تنها برایِ یک فرزند نیست، بلکه برایِ تمامِ جوانانِ این سرزمین معنا دارد. عشقی که از دلِ تاریکی، روشنایی می‌سازد؛ و از دلِ رنج، ایستادگی. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام|
🟢 الهیات اجتماعی جنگ (۲): امر محاسبه‌ناپذیر سینا شیخی دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران ✅ دانش جامعه‌شناسی در هنگامه بحران‌های حساب‌نشده توسعه غربی در قرن نوزدهم پدید آمد تا آن بحران‌ها محاسبه و حل کند. در جای‌جای اندیشه جامعه‌شناسان بزرگ از وبر تا فوکو، مساله پیش‌بینی و کنترل، فرم و محتوای دانش جامعه‌شناسی را شکل داده است. و البته این وضعیت از ابتدای متافیزیک در اندیشه غربی قرار داشت، چنانکه ارسطو انکشاف حقیقت را طی مسیر و راه می‌داند. در قرن نوزدهم مساله کنترل بحران بر زمان متمرکز بود تا موعد زمانی بحران درک و کنترل شود. و از اواخر قرن بیستم، مکان هم بر زمان اضافه شد، چرا که بحران توسعه، علاوه بر زمان به مکان هم رسید و کنترل‌گری مکان زیر سوال رفت. در این وضعیت از زندان همه‌بین فوکو تا فضاهای نئولیبرال هاروی، مساله بحران در کنترل‌گری امپریالیستی مکان را بازنمایی می‌کنند. البته مساله این متن بحران در توسعه و معنابخشی غرب نیست که این موضوع بر اهلش عیان‌تر از "حاجت به بیان" است. ✅ مساله این گزیده، تکیه و تمرکز بر محاسبه‌پذیری در اندیشه غربی است. اما محاسبه‌پذیری در سنت اسلامی-ایرانی چگونه است؟ محاسبه در این سنت وضعیت پارادوکسیکال زیملی دارد. یعنی از یک سو عاقبت‌اندیشی توصیه شده است که متناسب با اختیار انسانی است و از سوی دیگر تکیه بر محاسبات انسان مذموم است که متناسب با تقدیر الهی است. در میان این آرا، اقتراب حداکثری با ذم محاسبه است و عاقبت‌اندیشی، معنابخشی به حیات انسانی نمی‌کند، بلکه توکل و تکیه بر خداوند متعال بسان Ground و بنیاد حیات انسان است. ✅ چند نمونه برای نفی محاسبه‌پذیری در الهیات اجتماعی شیعی: - در جنگ خندق امیرالمؤمنین یک ضربت شمشیر زد که افضل از عبادت ثقلین شد. ضربه‌ای که ظاهر آن یک بالا بردن و پایین آوردن شمشیر بود، اما خداوند آن را مایه بقای اسلام و سنگین شدن کفه حق برابر باطل قرار داد. - در داستان‌های قرآنی بسیاری از جنگ‌ها و تقابل‌های جبهه حق علیه باطل با امری غیرقابل‌محاسبه به پیروزی جریان حق منجر شده است؛ داستان داوود و جالوت، ماجرای قوم بنی‌اسرائیل و شکافتن رود نیل، طوفان و کشتی حضرت نوح، تنها نمونه‌هایی از این وضعیت نامحاسبه‌پذیر هستند. در گزاره‌های قرآنی نیز محاسبه‌گری بسیار مذموم دانسته شده است‌ از توصیف هرزه‌زبانان به "الذی جمع مالا و عدده" تا ذم اعراب جاهلی به تکاثر و شمردن "حتی زرتم المقابر". - در ادبیات فارسی محاسبه‌ناپذیری مبنای ارتباط عاشق و معشوق است. سعدی خدایگان بیان این ترک محاسبه است. او خود را وقتی گرفتار دریاری عشق می‌بیند تدبیر را در ترک تدبیر می‌داند: "سعدی چو اسیر عشق گشتی/تدبیر تو چیست، ترک تدبیر" و حافظ محاسبه‌ناپذیری را فصل قریب معشوق می‌داند: "دلم ربوده لولی‌وشیست شورانگیز/ دروغ‌وعده و قتال‌وضع و رنگ‌آمیز" و مولانا در یکی از اشعار که بدل به کهن‌الگویی برای ایرانیان شده اینچنین فراخوان سفر به معشوق می‌دهد: "حیلت رها کن عاشقا" و "هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن". - عرفان ما نیز مالامال از این محاسبه‌ناپذیری است. بایزید نیل به معشوق را جداشدن سالک از "راه" می‌داند. و خرقانی عرفان را جستن مرغ از لانه به هوای دانه و گم‌کردن راه و لانه و دانه داند. - در فقه نیز با الگویی دیگر میرزای قم، صاحب قوانین، نیز در الگوی فقهی خود محاسبه‌ناپذیری را در انسداد و انفتاح نشان می‌دهد. ✅ ایران پس از انقلاب اسلامی به نبرد با استعماری پرداخت که هر محاسبه‌ای شکست ایران را نتیجه می‌گرفت. ایران که در وضعیت غیرتحریمی دوران پهلوی سه روزه در مقابل قدرت نظامی غرب اشغال و تحقیر شد. چند سال بعد هم در ۱۳۳۲ رسما کودتا کردند و عنان دولت پهلوی را در دست گرفتند. اما وضعیت و نسبتی برای انسان ۱۳۵۷ رخ داد که امر محاسبه‌پذیر را به چالش کشید و اعتقاد و اعتماد به سنت الهی غیرقابل‌محاسبه با عقل معاش را جایگزین آن در عمل کرد (که آکادمی ما به آن بی‌توجه است). ابزار مادی ما در مقابل ابزار مادی غرب قابل محاسبه نیست اما گاهی چند شن کوچک تمام محاسبات را بر هم زده است و ۸سال دفاع مقدس تاریخچه بیان محاسبه‌ناشدنی‌هاست. شهید سعید، ابراهیم عقیل، این وضعیت را به خوبی بیان می‌کند: "این شرک است که گمان کنیم داشتن فلان مرز یا فلان زمین باعث برتری ما بر اسرائیل است". الله اکبر از عرفان محاسبه‌ناپذیر جنگجویان شریف مقاومت. اکنون در نقطه عطف تاریخ، پیروان امر محاسبه‌ناپذیر روبری پیروان محاسبه‌پذیری قرار گرفته‌اند و جهان و تاریخ را به حیرت فرو برده‌اند. نتیجه این نزاع هرچه باشد از شهادت سرخ حسینی یا فرو رفتن فرعونیان در نیل، بار دیگر حیاتی به محاسبه‌ناپذیری داد. تا چراغ راهی برای جویندگان راه بی‌راهی شود. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا
🔻وضعیت امروز ما اصلا طبیعی نیست! ✍ حسین نجفی ▫️اگر چه جنگ واقع شده ولی ما همچنان به زندگی روزمره خود، به نحوی امیدوار کننده تر از گذشته ادامه می دهیم و این روزمرگی خطیر بودن صحنه رو پنهان کرده است. می خواهیم با اشاره به چند نقطه از اموری که در نظر ما عادی است این خطیر بودن را نشان دهیم . یکی از پرتکرار ترین جمله هایی که در جنگ رمضان می شنویم تهدید دشمن با جمله ی چشم در برابر چشم است که کنایه از مقابله همسطح و یا بالاتر ایران به حمله دشمن است. یعنی اگر دشمن بخواهد نیروگاه های ما را بزند ما هم نیروگاه و زیرساخت های انرژی رژیم صهیونیستی و کشورهای میزبان را هدف حمله قرار خواهیم داد. این پاسخ آنقدر واضح شده است که ترامپ از تهدید 48 ساعته خودش مبنی بر حمله به نیروگاه های برق ایران عقب نشینی کرده است. تحلیل گران بارها گفته اند که انتظار پاسخ و واکنش در چنین سطحی از ایران را نداشته اند و برآورد درستی از توانمندی نظامی ایران نشده است. این جملات و اعمال آن چنان در نظر ما عادی به نظر می رسد که خیلی از شنیدن چنین مواجهه ای متعجب نمی شویم و انتظار چنین سطح از آمادگی و توانمندی برای پاسخ را بدیهی و ممکن می دانیم. اما این وضعیت اصلا عادی نیست. اصلا عادی نیست که ایران بتواند کشور قلدر و زورگوی جهان را با ارتش بزرگ و پایگاه های نظامی متعدد، دارای بیشترین بودجه نظامی در جهان و فن آوری های پیچیده مخابراتی و موشکی یا جنگنده های متنوع رادار گریز، ناوهای غول پیکر و بمب های هوشمند، تهدید مستقیم و همسطح بکند و این تهدید بر دشمن اثر داشته و دیگران آن را به عنوان یک اقدام حتمی باور کند. اصلا بدیهی نیست ایران بتواند بعد 47 سال تحریم، کودتا، خرابکاری، تمرکز بر بازسازی بعد از جنگ 8 ساله ، رفع عقب ماندگی های تاریخی در توسعه زیرساخت را بدون داشتن متخصص ، دانش و فن آوری کافی جبران کند. اصلا عادی نیست چنین کشوری در مرزهای دانش حرکت کند و این دانش را به یک زیست بوم و توان فراگیر تبدیل کند و بتواند از آن محصولات متنوع در حوزه های نظامی ، پزشکی یا صنعتی استخراج کند. محصولاتی که در کیفیت جهانی تولید می شود و می تواند با رقبای مطرح جهانی مقایسه شود. اصلا طبیعی نیست که ایرانی بتواند، در شرایطی که همه کشورهای درگیر جنگ دلنگران تامین کالاهای اساسی ، آب ، برق ، بنزین و... هستند ، زندگی روزمره ما تا حد زیادی بدون دلنگرانی عمومی ادامه پیدا کند، اگر جایی مانند عسلویه مورد اصابت قرار گیرد با توان داخلی سریع ترمیم و بازسازی می شود و زندگی دوباره به حالت عادی خود بازگردد. اصلا طبیعی نیست، هنگامی که تجربه تاریخ چند سده اخیر ما پر از شکست از غرب شده، کشور در دو جنگ جهانی اشفال و ویران شده، کشوری که دیگران برای شاهش تصمیم می گرفتند با کودتا شاه آورده و برداشته و دوباره منصوب کرده اند، و مرزهای ایران را کوچک و کوچک تر کرده اند الان بخواهد رژیم حقوقی تنگه هرمز را علی رغم مخالفت کشورهای قدرتمند تغییر دهد. باور بفرمایید اصلا طبیعی نیست کشورهایی که با ادعای پوچ به عراق حمله کردند، نتوانستند به طور مستقیم وارد شده و به آمریکا در جنگ رمضان کمک کنند. اصلا طبیعی نیست کشورهایی که روزی با خبر حرکت ناوهایشان حکومت ها دوچار فروپاشی می کردند، از ترس مورد هدف قرار گرفتن ناوشکن ها منطقه جنگ را ترک کنند. این وضعیت اصلا طبیعی نیست در جایی که رئیس جمهور آمریکا وقتی می تواند رئیس جمهور ونزوئلا را بدزدد، کانادا را ایالات 51 خود بداند، بخواهد گرینلند را تصرف کند، همپیمانان سنتی خود را همواره تحقیر کند، روسیه و چین جرات حمله به مواضع آمریکایی را نداشته باشند ایران بخواهد این چنین در مقابل چشم جهانیان در برابر قلدر جهان بایستد و ضربه های جدی به زیرساخت های نظامی و اقتصادی آمریکا وارد کند. اما پرسش اینجاست چه تغییر بزرگی در ما رخ داده که در موقعیت خطیر کنونی که شکست و پیروزی ممکن است نظم حاکم بر جهان را تغییر بدهد، چنین برای ما عادی و طبیعی باشد؟ با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا