🟢 الهیات اجتماعی جنگ رمضان (۳): خشونت مقدس
سینا شیخی
✅ آنچه پس از شکلگیری سوژه امکان توسعه جوامع غربی را فراهم کرد، انباشت سرمایه مادی بود؛ انباشتی که در گام نخست با غارت گسترده صورت پذیرفت. غارتی که خشونت آن در کلام نمیگنجد و حاصلش صدها میلیون کشته از قاره آمریکا تا آفریقا و آسیا بوده است؛ از غارت نفت ایران تا پنبه هند، از خاک آمریکا تا منابع معدنی آفریقا و در نهایت بردهداری. لذا خشونت یکی از پایههای اصلی شکلگیری تمدن غرب است.
اما پس از استقرار تمدن غرب و شکلگیری قدرت نابرابر در جهان، نهادها و اندیشمندان غرب طرح گفتگو را برای حفظ و بازتولید طبقه حاکم و رفع تخاصمات جهانی درانداختند. چرا که گفتگو برای این قدرتها ضرری ندارد.
✅ طراح اصلی این گفتگو در قرن بیستم یورگن هابرماس بود. نقطه ثقل تفکر او، برقراری گفتگو برای حل مشکل نابرابری و استعمار است. هابرماس معتقد بود جهان استعمارگر باید با جهان استعمارشده بدون پیششرط(!) گفتگو کنند؛ لذا او پس از ۷ اکتبر مقاومت فلسطینیان در مقابل دههها ظلم و نسلکشی اسرائیل تقبیح کرد و گفتگو را برای حل مشکل تجویز کرد. و چه گفتگوی تلخی است گفتگوی گردن و شمشیر!
در واقع اندیشه هابرماس به استحکام قدرت و سرکوب مشروع افراد تحت ظلم منتج میشود؛ نظم موجود جهان را حفظ و توجیه میکند. نمود آن هم در سازمان ملل است که ۵ قدرت میتوانند نظر بیش از صد کشور را وتو کنند. یا تحریمهای آمریکا و اخیرا حملات نظامی آمریکا و اسرائیل نمونههای واقعی نتیجه گفتگوی هابرماسی هستند. لذا ادبیات هابرماس گفتگوی نامشروع را مشروع میکند.
✅ اما مقاومت چه میشود؟ مقاومت بهعنوان حرکتی خشن نامشروع قلمداد میشود. این ادبیات سرکوبگر بزرگترین حامی استعمار، نسلکشی و غارت در جامعه مدرن شده است.
راهکار چیست؟ تمسک به خشونت مقدس.
و این تفاوت مقولهای کاملا الهیاتی است.
در واقع گفتگو حاصل الهیات اجتماعی مسیحی و خشونت مقدس حاصل الهیات اجتماعی شیعی است. و البته مقوله غارت و استعمار که حاصل الهیات اجتماعی یهود است و فعلا وارد آن نمیشوم که توضیح استعمار در بالا حاصل آن نگاه الهیات یهودی به عالم و انسان است که از دیگری خود، انسانزدایی میکند تا قتل و استعمار نه تنها ممکن، که ماموریتی الهی میشود.
✅ اما در اسلام مقابله با ظلم و استعمار مسیری متفاوت از گفتگو دارد. در روایات شیعه ظلمپذیری به اندازه ظلم قبیح است که شهید بهشتی آن را سنگبنای اندیشه سیاسی خود قرار داد. شهید مالکوم ایکس نیز گفتاری معروف دارد که غرب به ما مسکن میزند تا صلحخواهانه درد بکشیم و مطلوبش داستان کلبه عمو تم است تا انتهای آمالش پذیرش شکنجه به جای دیگری و نه مقابله با شکنجهگر باشد. مالکوم ایکس در آن سخنرانی میگوید دین اسلام چنین نیست، این دین میگوید چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان و این دینی است که فقط گرگها از آن میترسند.
✅ ظلم در قرآن از صفات استکباری است که مانع فهم بعنوان پیششرط گفتگو میشود. قرآن مستکبران را چنین تعریف میکند: لهم قلوب لایفقهون بها، قلب و چشم و گوش آنها کار نمیکند. پس گفتگو بیفایده است. مطلوب، جنگ و عدم بیعت با مستکبر است. اینجا حتی خداوند در قرآن میفرماید من صدای بلندشده در مقابل ظلم را دوست دارم، حتی اگر با تعابیر فحشآلود باشد: "لایحب الله جهرا بالسوء من القول الا من ظلم"!
✅ همان امیرالمومنینی که در شبهات دینی حتی در بحبوحه جنگ اهل گفتگو است و دوشش کرسی بازی یتیمان میشود، مقابل مستکبران قتال العرب میشود چنانکه سری از سران قبایل مستکبر نیست، مگر آنکه علیبنابیطالب آن را قطع کرده باشد. و اساسا دلیل همه آن بغض و کینه دشمنان حضرت، به همین برخورد محکم برخاسته از عدالت ایشان بازمیگردد؛ از میدان جنگ تا حفظ بیتالمال. در مقابل دزدان بیتالمال هم حضرت تند برخورد میکردند. دزدان که چه عرض کنم، مرتکبان مکروه هم مانند عثمانبنحنیف و برادرش عقیل هم از برخورد سخت حضرت در امان نبودند.
اینچنین است که جمع دو امر ظاهرا متضاد یعنی لطافت و خشونت (که شاید کلمه مناسبی نباشد، اما برای مقابله با پارادایم گفتگو ضروری است) در حضرت امیر و جنگجویان پیرو او میسر میشود.
✅ مسیر مقاومتی که با انقلاب اسلامی در میدان باز شده، اما گفتار رسمی جامعهشناسی در جهان آن را تقبیح میکند. حال آنکه این مقاومت که من از عمد اسمش را خشونت گذاشتم، بسیار مقدس و رهابخش است و آن گفتگو بسیار متعفن، ضدانسان و سرکوبگر است.
ادبیات علوم اجتماعی در ایران و جهان، زین پس به دو بخش تقسیم خواهد شد. طرفداران مستکبرین با رویکرد گفتگو و طرفداران مقاومت با رویکرد خشونت مقدس.
نظم آینده جهانی با مشروعیت خشونت مقدس علیه بانیان استکبار آغاز خواهد شد. آنجا که ظلمپذیری قبیح باشد.
شبکه اجتماعی:
بله
ایتا
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
آیا آماده «رنجی کوتاه مدت» برای «دستاوردهای بلند» هستیم؟
💠 میثم مهدیار
🔸️هدف تشدید حمله به زیرساختها از شامگاه جمعه ۷ فروردین «شکستن مقاومت مردم ایران» در پذیرش آتشبس تحمیلی است. در واقع بستن ۲۵روزه تنگه هرمز سقوط اقتصاد جهانی را به گلوگاه سقوط رسانیده و اگر جنگ تا یک هفته تا ۱۰ روز دیگر متوقف نشود سقوط مهیبی را بخصوص در اقتصاد آمریکا ( از هوش مصنوعی و نیمههادیها گرفته تا کشاورزی، صنایع فلزی و ...) شاهد خواهیم بود. اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس هم بعد از یک هفته دیگر تا چند سال گرفتار رکود و بحران خواهد شد. طول کشیدن جنگ درس درستی به مهاجمان و همپیمانان غربی عربی آنان خواهد داد و تا دههها تبعات سخت اقتصادی و نظامی تهاجم به ایران را در خاطر آنها زنده نگاه خواهد داشت.
🔸️در بعد نظامی هم سیستمهای رهگیری و پدافندی آمریکا و رژیم صهیونیستی هم به مقطع بحرانی رسیده و فرسایشی شدن جنگ آسیبهای زیاد نظامی و اقتصادی به رژیم صهیونیستی وارد خواهد کرد.
تمدید مهلتهای آمریکا برای هدف قرار دادن تاسیسات زیرساختی ایران نیز ناشی از عدم آمادگی و تردیدهای دشمن برای موثر بودن حمله زمینی به ایران است. تلفات زیاد در این نوع حمله روند سقوط هژمونی و اقتصاد آمریکا را تشدید خواهد کرد.
از این رو هدف حمله گسترده به زیرساختهای ایران تلاش برای پای میز مذاکره آوردن ایران با شرایط تحمیلی و فشار بر زندگی مردم برای زمینهسازی پذیرش تعجیلی مجدد آتشبس تحمیلی همچون جنگ ۱۲روزه است.
🔸️این حملات در هفتههای پیش رو احتمالا باعث شکلگیری بحران انرژی در ایران شده و نارضایتیهایی را در بخشی از مردم ایجاد خواهد کرد. تسلیم طلبان نیز از چند روز گذشته در همآوایی با این طرح در تلاشهستند تا با برجسته کردن تبعات حمله به زیرساختها و بحران معیشتی بدنه اجتماعی تسلیم طلبی را فعال کرده و به خیابان روانه کنند. شبیه همین طرح را البته در جنگ ۱۲روزه اجرا کردند و علیرغم اینکه در روزهای پایانی جنگ ۱۲ روزه ایران دستبالاتر را در جنگ داشت، با ایجاد ترس و دلهره در مسئولان و مردم در قبول تعجیلی آتشبس تحمیلی نقش عمدهای ایفا کردند. قبول آتش بسی که دشمنان آن را از سر ضعف دانسته و از این رو طمع حمله مجدد به ایران را دلشان پروراندند و با زمینه سازی اجتماعی در دیماه در اسفند ماه آن را عملیاتی کردند. حمله مجددی که خسارات و آسیبهای آن تا کنون چندین برابر حمله در جنگ۱۲ روزه بوده است.
🔸️با این همه تعیین کننده نهایی مردمی هستند که این روزها و شبها با شجاعت و احساس مسئولیت در خیابانها حضور دارند و خود را همرزم رزمندگان و پاسداران دفاع از ایران میدانند. اما آزمون ملت ما در این روزها فراتر از صرف حضور در تجمعات شبانه و روزانه است: آزمون آمادگی برای روزهای سخت معیشتی. آیا مردم ما حاضرند «رنجی کوتاه مدت» را برای «دستاوردهای بلند مدت» تحمل کنند تا سایه نا امنی را چند دهه از ایران دور کنند؟
این تصمیم مهمترین تصمیم ایرانیان برای چند دهه آینده ایران است. هرمس
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انا لله و انا الیه راجعون
روح پاک شهید تنگسیری به مولای شهید و همرزمان صادق و راسخش پیوست.
خدا مباهات میکند به این بندگان راسخ و جانفدا که با خون خود راه حق را نشان دادند و خط بطلانی بر همه دروغهای دشمنان کشیدند.
خون این شهیدان جهان و تاریخ را بیدار کرده و هر یک از ما تکلیف داریم جای این شهدا را پر کنیم. انشاءالله در روز دیدار شهیدان، شرمنده ایشان نباشیم.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
وضعیت امروز دوبی نشان میدهد امنیت درونزا شرط پایه توسعه و آزادی است
💠میثم مهدیار
🔸️در حالیکه پروبلماتیک آغازین علوم انسانی از زمان ماکیاولی و هابز مقوله امنیت بوده و اساسا آزادی و توسعه در نسبت با نظم و امنیت تعریف شده، اما یکی از کجفهمیها و اشتباهات جریان غالب روشنفکری و علوم انسانی و اجتماعی در ایران دوگانه انگاری میان امنیت و نظم با آزادی و توسعه بوده است. برای همین به عنوان مثال در علوم اجتماعی و جامعهشناسی سیاسیمان مطالعات دولت و نظم بسیار نحیف است ولی تا دلتان بخواهد درباره جنبشهای اجتماعی ادبیات ترجمه و تولید کردهایم.
این اشکال احتمالا از تسلط آن چارچوب "لیبرال" مسلط بر ذهن و زبان اغلب نخبگان ما برآمده که جهان مدرن را میدانی مبتنی بر حقوق، قانون، روابط و نیازمندیهای متقابل تصور کرده است. در حالیکه شواهد بارز نشان میدهند یگانه قانون حاکم بر جهان مدرن حداقل از ابتدای استعمار در قرن ۱۶، *"هر که زورش بیش، او محقتر و مشروعتر"* بوده است.
🔸️سرنوشت این روزهای کشورهای عرب منطقه و نیز جهان در مقابل لودهبازیهای کسی چون ترامپ نشان میدهد در چنین جهانی که برآمدن جنایت پیشگانی چون نتانیاهو و ترامپ طبیعی است امنیت ضروریترین عنصر حیاتی اجتماعی حتی متّحدین جریان اصلی غرب است. این امنیت باید درونزا باشد و نمیتوان آن را به مثابه کالا از کسانی که ممکن است هر لحظه کشورهای دیگر حتی متحدینشان را قربانی منافع ملی خودشان کنند خریداری کرد. همانطور که آزادی را نمیشود خرید همانطور که توسعهرا.
اما وضعیت امروز دوبی نشان میدهد توسعه، رفاه، آزادی و... به شکل پایدار بدون امنیت پایه درونزا سرابی بیش نیست. این مسیری است که در آسیا چین پیموده است و به مهمترین رقیب غرب بدل شده است.
🔸️اولین مقوله امنیتی در این راستا فرم حکومت است. دموکراسی به شیوه غربی صرفا فقط یک فرم حکومت نیست بلکه باتوجه به تسلط غرب بر اقتصاد، رسانه و افکار عمومی، ابزاری برای نفوذ و تسلط آن بر کشورهای غیر غربی نیز هست. درجهان امروز هر فرم سیاسی بومی (مثل ولایت فقیه، مثل جمهوری خلق چین و...) که بتواند امکانهای مثبت دموکراسی را استفاده اما از تبعات استعماری آن جلوگیری کند یک مولفه امنیت درونزا و در نتیجه محق و مشروعست و میتواند ضامن آزادی و توسعه ملتها باشد.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
💠ایران تاریخ دارد: به بهانه بعثت مردم و روایت باستانگرایانه از ایران
#بخش_اول
✍حسین نجفی
🔹ایران کشوری است که ظرفیت های بزرگی دارد. موقعیت ژئوپلتیک بسیار مهمی دارد. معادن فراوان و متنوعی دارد. آب و هوای چهارفصل دارد. ملت با استعدای و هنر دوستی دارد. آثار باستانی کم نظیری از دوران مختلف دارد. اما مهم تر از این مواهب این است که ایران هماره تاریخ دارد. ایران هنگامی شکست خورده ، ضعیف شده و یا از بین رفته که تاریخ اش را گم کرده است.
🔹تاریخ داشتن لزوما هم معنی تمدن نیست که بتوان آن را با آثار باستانی تعریف کرد. زیرا تاریخ با گذر ایام و گردش دوران متفاوت است.
تاریخ اگر چه در زمان رخ می دهد ولی فراتر از عالم ماده یک معناست و این معنا در نسبتی که انسان"نبی، امام یا اولیا الله" با حقیقت برقرار می کند و سپس امتی به این حقیقت فرا خوانده می شود و با بعثت مردم عهد جدیدی آغاز می شود.
این معنا با فهم تجدد زدهی ما از تاریخ متفاوت است. تاریخ در ذهن ما سرگذشت یک قوم یا یک اندیشه در طول زمان است. اما ممکن است قومی گذشته ی پر افتخاری از کشورگشایی و آثار ادبی و هنری داشته باشد اما نتوانسته باشد با حقیقت نسبتی برقرار کند. در این معنا مصریان و آشوریان آثار باستانی متعدد و غنی دارند اما لزوما تاریخ ندارند.
🔹قرآن تاریخ را در این معنا روایت میکند. داستان نوح ، ابراهیم ، یونس ، موسی علیهم السلام و امت شان صرفا یادآوری سرگذشت انبیا یا امتش نیست. بلکه یادآوری صحنه های پرچالشی از بیم و امید؛ و خوف و رجاست که در آن عزم پیامبران و پایمردی انبیا و اولیای الهی برای برقراری این نسبت مشخص می شود.
در این روایت جلال و جبروت کاخ فرامانروایان ، پیچیدگی و زیبایی صنایع و صنایع ادبی دوران جاهلیت محل توجه نیست. بلکه بحث بر ایمان مومنین در تقابل با استکبار، شرک، کفر و تفرعن ظالمان است.
🔹 در اینجا اصل همان نسبتی است که گفته شد و اگر ذکری از کاخ و قدرت فرعون ، نمرود یا ملکه سبا می شود از باب عبرت است: «قُل سِيرُواْ فِي ٱلأَرضِ فَانظُرُواْ كَيفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبلُ كَانَ أَكثَرُهُم مُّشرِكِينَ»(رم ، 42).
به همین سبب در سنت تاریخ نویسی ما مساله عبرت مهم است. آنچنان که ابن خلدون کتاب خود را العبر نام گذاری کرد و خاقانی در قصیده معروف خود ایوان مدائن را آئینه عبرت دانست: «هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان--- ایوان مدائن را آئینه عبرت دان».
🔹در همین نسبت است که سرفصل تاریخ نویسی در سنت ما از خلقت حضرت آدم و هبوط او به زمین آغاز می شود و با روایت زندگی پیامبران ، ادامه کار را به حکومت شاهان، به مثابه ظل الله، می رساند.
🔹بدین ترتیب آنچه ما از تاریخ می فهمیم ، آنچه از آثار باستانی، منظومه های ادبی ، خدای نامه ها ، شاهنامه ها، رسوم مردمان که امروزه در ذهن ما اهمیت مضاعفی پیدا کرده است، هنگامی محل توجه و متعلق به تاریخ است که بتواند نسبتی بین ما و حقیقت برقرار کند.
🔹 بزرگترین خیانت غرب به بشر این بود که انسان را بی تاریخ کرد و نسبت ما با خدا را ضعیف کرد و یا از بین برد. انسان که در غرب از افق ناسوتی بازخوانی شد تاریخش به مصنوعات بشری تقلیل پیدا کرد و کار مورخ ، باستان شناس، اندیشه و هنرشناس، بدل به شناسایی مصنوعات بشر شد. بدیهی است نمی خواهیم از اهمیت این اقدامات بکاهیم و آنها را زیر سوال ببریم . بلکه غرض این است یادمان نرود «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»، و تمامی این رجوع به گذشته وقتی ارزشمند است که یادآور خاطره ی ازلی و قالو بلی ما باشد.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
🇮🇷۱۲ فروردین، تجدید عهد با جمهوری اسلامی؛ از فروپاشی استبداد پهلوی تا استراتژی مقاومت خلاق در برابر هژمونی غرب🇮🇷
سهیلا صادقی
استاد تمام دانشگاه تهران
تقویم پرافتخار ایران معاصر، ۱۲ فروردین را نه به عنوان صرف یک روز، که به مثابه نمادی از تحقق اراده جمعی ملت و استقرار نظام “مردمسالار دینی” در حافظه تاریخی خویش ثبت کرده است. این روز، نقطه عطفی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، با رفراندومی بیسابقه، به استقرار نظامی برخاسته از خواست تودهها جامهی عمل پوشاند و فصل سیاه پنجاه سال استبداد پهلوی و وابستگی به قدرتهای غربی را بست. فروپاشی این بنای استبدادی، آغاز عصری نوین بود؛ عصری که در آن، حاکمیت برآمده از رأی قاطع ۹۸ درصدی مردم، فصل جدیدی از تاریخ ایرانزمین را گشود؛ فصلی مبتنی بر مشارکت حداکثری، استقلال، آزادی و هویت اسلامی.
در بطن این تحول، شاهد یک پروژه کلان جامعهشناختی هستیم: گذار از ساختارهای استبدادی به سوی مشارکت مردم و همبستگی ملی مبتنی بر ارزشهای دینی.
انقلاب اسلامی نه تنها اراده سیاسی، بلکه عزم اجتماعی ملتی را به نمایش گذاشت که از سرکوب و استثمار تاریخی به ستوه آمده بود. مقاومت اراده ملی در برابر نظام پهلوی و حامیان غربیاش، نمودی از کنش جمعی و شکلگیری هویت نوین ایرانی بود که در آن، هویت فردی و جمعی، رنگی تازه از استقلال و خودباوری گرفت.
اما این گذار، بدون چالشهای بنیادین اجتماعی و سیاسی نبود. از فردای استقرار جمهوری اسلامی، آمریکا به عنوان بازیگر اصلی در نظام بینالملل، پروژه “مهار” و “تضعیف” ایران را در دستور کار قرار داد. این خصومت، فراتر از منافع از دست رفته، تلاشی بود برای جلوگیری از الگوسازی یک نظام غیروابسته و دینی در منطقه که میتوانست توازن قدرت جهانی را بر هم زند. اقدامات آمریکا علیه ایران، ابعاد متعددی به خود گرفت: از تلاشهایی برای کودتا و تقویت نیروهای مخالف داخلی، تا تحمیل جنگی ویرانگر از طریق رژیم بعثی عراق. پس از آن، طراحی سناریوهای پیچیده امنیتی، اعمال فشارهای اقتصادی هدفمند و فراگیر، و اکنون، همراهی با اسرائیل در تقابلهای منطقهای، همگی در راستای خدشهدار کردن انسجام اجتماعی و همبستگی ملی صورت گرفته است.
با این حال، جامعه ایران در طول ۴۷ سال گذشته، با اتکا به سرمایه اجتماعی عظیم و ذخیره تجربههای تاریخی خود، توانسته است در برابر این تهاجمات ایستادگی کند. حضور پرشور مردم در صحنههای مختلف، به ویژه در حمایت از نظام در برابر تهدیدات خارجی، نشاندهنده عمق پیوند میان حاکمیت و ملت و شکلگیری “ولایتمداری” به عنوان یک اصل بنیادین در جامعه است. این ایستادگی، که ریشه در ارزشهای فضیلت، کرامت و شجاعت دارد، ایران را قادر ساخته تا علیرغم فشارهای بیسابقه، در عرصههای علمی، پزشکی، هسته ای ، فرهنگی و دفاعی به پیشرفتهای قابل توجهی دست یابد و جایگاهی شایسته در معادلات منطقهای و جهانی پیدا کند. این دستاوردها، نه تنها مرهون رهبری داهیانه ولی فقیه، بلکه نتیجه مقاومت فعالانه و اراده جمعی جامعهای است که در برابر فشارهای بیرونی، هویت، استقلال و دستاوردهای خود را با صلابت حفظ کرده است. این مقاومت، خود به یک “استراتژی خلاق” تبدیل شده است که از دل محدودیتها، فرصتهای جدیدی برای بالندگی خلق میکند.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
🇮🇷12 فروردین 1358؛ رخدادی یگانه در تاریخ جمهوریتِ جهان🇮🇷
محمدرضا قائمینیک
✅ دوام و بقاء یا زوال و افول حکومتهای پادشاهی حاکم بر ایران، مخصوصاً بعد از اسلام، اگرچه بر دو عنصر توحید و عدالت پادشاه میچرخیدند، اما بهرحال بر سازوکارِ پادشاهی و انتقال قدرت از طریق خون و غلبه با زور استوار بودند. از این جهت، فرهنگ سیاسی ایرانیان، قرنها با این نظام پادشاهی تکوین یافته بود. تعامل نیروهای اسلامی و شیعی نیز با این نظام سیاسی، در بهترین اوار خودش نیز مشروطه به احیاء احکام اسلامی بود. در نزد فقها، «عمل مع السطلان»، مشروط به حدودی بود که بر اساس قیودی خاص پذیرفته میشد که در رأس آن، امکان احیاء احکام الهی بود.
✅ این فرهنگ سلطانی و پادشاهی که با عدول از توحید و عدالت به استبداد و طاغوت کشیده میشد، در نهضت مشروطهخواهی، در معرضِ تحولی تاریخی قرار گرفت. مشروطهخواهی که ریشهای در بنیانِ ترقیِ جهانِ غربیِ مدرن داشت، در تفسیر علمایِ دینی این دوره مورد چالش قرار گرفت. در نفی طاغوت و استبداد سلطانی، مشروطه به حدود مشروعه پذیرفته شد، اما مشروطۀ غربی، پذیرای این شروط نشد. میرزای نائینی، مشروطهخواهی را بضاعت دینیِ مسلمین میدانست که اکنون به شکلی دیگر و در دورهای که مسلمین گرفتار طواغیت شدهاند، در غرب ظاهر شده و اکنون به خود ما بازگشته است، اما میدان عملیِ تحقق مشروطه در ایران، سرنوشت دیگری یافت. از این منظر، فرهنگ سیاسی حاکم بر مردم ایران و در سطحی دیگر، مسلمین، بیتردید در سوء تفاهماتِ مشروطه نقشی موثر داشته است.
✅ در آستانۀ فروپاشیِ رژیم پهلوی در حوادث منتهی به انقلاب اسلامی، ایدهای از سوی بعضی از علمای دینی یا متفکرین اسلامی در ایران دنبال میشد که بعضی مصداقِ آنرا در بقاء رژیم پهلوی دنبال میکردند و بعضی دیگر، قائل به جایگزینی شخص محمدرضا پهلوی و حفظ آن ایدۀ سیاسی بودند: سلطنت اسلامی. با توجه به بنمایههای سکولار دموکراسیِ غربی، این ایده حتی از سوی بعضی از علمای دینی نیز دنبال میشد. فرهنگِ سیاسی با سابقۀ این ایده نیز کمککنندۀ این ایده بود و بعضاً پیشنهادهایی به امام خمینی (ره) برای کنار آمدن با شاه برای کاهش تنشهای منتهی به انقلاب و جلوگیری از ریختهشدنِ خون مردم میشد.
✅ علیایحال با وقوع انقلاب اسلامی و فروپاشیِ رژیم پهلوی، جابجایی رژیم سیاسی رقم خورده بود و قدرت در دست روحانیت دینی بود. در این شرایط نیز ایدههایی مبنی بر «حکومت اسلامی» بهجای ایدۀ «جمهوریِ اسلامی» مطرح میشد. سابقۀ فرهنگِ سیاسی سلطانی، امکان کودتا و بازگشت عناصر رژیم پهلوی، فعالیت بسیار گستردۀ نیروهای چپ و مارکسیسم، حضور نیروهای ملیگرا با گرایشات لیبرال و از همه مهمتر، عدم استقرار سازوکارهای نهادیِ متناسب با جمهوری اسلامی در شرایط پس از انقلاب، همگی دلالتهایی روشنی داشت که نبایستی دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی را در معرضِ اقدام پرمخاطره و ریسک انتخابات سراسری گذاشت. حداقل تجربۀ نهضت مشروطه، نقطۀ عبرتی بود که تندادن به یک همهپرسی فراگیر که حتی سابقۀ انجام آن، در دیگر انقلابهای مشابه نیز وجود نداشت، در چنین شرایطی به صلاحِ انقلاب اسلامی نیست.
✅ با همۀ این ادله و شواهد، امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی را بهرأی عمومی گذاشت تا بنیانِ جمهوریِ اسلامی در گام آغاز، به شکلی برداشته شود که نه تنها خط پایانیِ بر بحران نهضت مشروطه، نه تنها پایانی بر نظامهای برآمده از انقلابهای مشابه در فرانسه و روسیه و آمریکا و چین، بلکه پایانی بر هرگونه تصوری باشد که اسلام سیاسی، در روایت صحیحش، پایگاهی جز جمهور مردم ندارد.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
🇮🇷 شکست استراتژی ترور: نقش «آتش به اختیار» بودنِ جمعی در حفظ اقتدار نظام جمهوری اسلامی
سهیلا صادقی
استاد تمام دانشگاه تهران
فروردین ۱۴۰۵
سالهاست که آمریکا و اسرائیل، در راستای اهداف براندازانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران، «استراتژی ترور هدفمند» را به عنوان یکی از محورهای اصلی و مستمر خصومت خود به کار گرفتهاند. این رویکرد، که ماهیتی خصمانه و «نامتقارن» دارد، فراتر از یک تاکتیک موقت، به سیاستی دیرینه و سیستماتیک تبدیل شده است. این استراتژی، نه تنها رهبران ارشد سیاسی و نظامی، بلکه دانشمندان برجسته کشور را نیز هدف قرار داده است؛ رویدادهایی که اوج آن را میتوان در «شهادت رهبر عظیم الشان ایران» و شمار کثیری از سرداران گرانقدر سپاه و چهرههای علمی و فرهنگی کشور مشاهده کرد. این حملات، که با هدف ایجاد رعب، از هم گسیختگی ساختار مدیریتی و القای ناامیدی در جامعه صورت میپذیرد، در ادبیات سیاسی ذیل مفهوم «تروریسم دولتی» قرار میگیرد؛ عملیاتی سازمانیافته و فراقانونی که با نقض صریح موازین بینالمللی، ثبات و امنیت یک کشور مستقل را نشانه می گیرد.
نقطه ضعف و پاشنه آشیل این استراتژی، نادیده گرفتن این حقیقت مسلم است که اراده جمعی ماهیتی پویا و تجدید پذیر دارد.
دشمنان، در محاسبات خود، غالباً بر حذف فیزیکی کنشگران کلیدی تمرکز میکنند و گمان میبرند که با از میان برداشتن چند چهره شاخص، نظم جامعه فرو میپاشد. اما در واقعیت این اقدامات ددمنشانه به فعالسازیِ سطوحِ عمیقترِ «اعتماد عمومی» و تراکمِ «سرمایه اجتماعی» منجر می شود. بعبارتی پایداریِ نظام، تنها محصول ساختارهای رسمی نیست، بلکه مرهونِ یک «مواجهه جمعی» است که در آن، هر فرد ایرانی، خود را در قبال سرنوشتِ کشور، مسئول مییابد.
در این بسترِ منحصر به فرد، مفهوم «آتش به اختیار»، که ریشه در اندیشه امام شهید دارد، جلوهای عملی و جامعهشناختی به خود میگیرد. این مفهوم، صرفاً یک دستورِ صریح نیست، بلکه «صورتبندیِ فعالانهی آحاد جامعه در جایگاه متولیانِ مسئولیت» است. «آتش به اختیار» بدین معناست که با گسسته شدن هر حلقه از زنجیره مسئولیت توسط دشمن، بلافاصله حلقههای دیگر، آن بارِ سنگین را بر دوش میگیرند. این، یک «مقاومتِ پیشدستانه» و «انتشارِ هوشمندانه مسئولیت» در تار و پودِ جامعه است. جامعه به یک «شبکه عصبیِ هوشمند و خودترمیمگر» تبدیل میشود که قادر است خلأهای ایجاد شده را با اتکا به ظرفیتهای درونی خود پُر کند.
این «انتشارِ مسئولیت»، نظام را در برابر ترور بیمه میکند. دشمن با ترور یک سردار یا دانشمند، نه تنها نمی تواند ضربه نهایی را وارد کند، بلکه هزاران «آتش به اختیارِ» بالقوه را برای ایفای نقش فرا میخواند؛ این همان «مخزنِ استراتژیکِ انسانی» است که در منطقِ متعارفِ دشمن جایی ندارد. این ارادهی جمعی، هر تهدیدی را به فرصتی برای نمایشِ وحدت ملی تبدیل میکند. «آتش به اختیار» تجلیِ این حقیقت است که در نظامی مبتنی بر ایمان و اعتماد، فقدانِ یک فرد، سرآغازِ ظهورِ صدها کنشگرِ متعهد دیگر است؛ و این همان پایداریِ مقدسی است که استراتژیِ تروریسم دولتی را به شکستِ قطعی محکوم میسازد.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#️⃣ #نشست_تخصصی
به همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
💢 سحرگاه سرخ
📍 «سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
🎙نشست پنجم با حضور:
🔹دکتر علی فتوتیان، عضو هیئت دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
استیلای تجدد و زندگی تراژیک؛ نگاهی دوباره به زیستن در پرتو جنگ
سه شنبه 18 فروردین ۱۴۰۵
ساعت 16
🌐 لینک ورود به جلسه:
http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#️⃣ #نشست_تخصصی
به همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
💢 سحرگاه سرخ
📍 «سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
🎙نشست چهارم با حضور:
🔹خانم ریحانه سادات گرامی، دانشجوی دکتری علوم اجتماعی (دانش اجتماعی مسلمین)
*ما که هستیم؟ روایتی از هویت ایرانی در پرتو تاریخ، مقاومت و قدرت*
⏰دوشنبه 17 فروردین ۱۴۰۵
ساعت 16
🌐 لینک ورود به جلسه:
http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
کانال نشستهای سحرگاه سرخ
@saharsorkh
الهیات اجتماعی جنگ (۴): از آزادی تا آزادگی؛ نگاهی دیگر به دوگانه عاملیت و ساختار
سینا شیخی
✅ جهان مدرن با یک مولفه محوری شکل گرفته است: "آزادی". البته این آزادی از تصور روشنفکری ما بسیار فاصله دارد. آزادی همنشین آگاهی سوژه است. لذا هگل و دورکیم وقتی با این اشکال روبرو میشدند که قواعد شما برای تاریخ و جامعه جبرآور است، پاسخ میدادند: بالعکس، چرا که آگاهی همان آزادی است. در واقع در خائوس یا آشفتگی، انسان منفعل و تحت جبر است. آگاهی انسان غربی جهان را معنا و حقیقت میبخشد. توسعه آگاهی به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و زبان نیز نه مرگ سوژه، که توسعه سوژه است. آگاهی او به تمام ساختارهای قبلا بیرون از آگاهی، گسترش یافته است.
هگل به درستی گفته بود که در قرن۱۹ طفل مدرن "تازه" زاییده شده است.
این آزادی هم دو بخش سلبی و ایجابی داشته که در اندیشه کانت به بیان میرسد. جایی که او در رساله روشنگری میگوید انسان غربی دیگر نمیتواند ذیل اراده دیگری زندگی کند(سلبی) و باید خودش قانون زندگی خود را بنا کند (ایجابی). تا آنجا که هگل در کتاب عقل در تاریخ بسیار دهشتناک مینویسد هرآنچه واقعی است عقلانی است و هر آنچه عقلانی است واقعی است.
✅ این آزادی هم ریشه الهیاتی دارد. ریشه اصلی آن در الهیات یونان بویژه تراژدیهای سوفوکلس است؛ آنجا که ادیپ میخواهد بر خلاف اراده خدایان به پا خیزد. البته در این تراژدی شکست میخورد، اما همین جانفشانی در تراژدی، ارزش آزادی را برای انسان غربی بنا نهاد. در الهیات مسیحی نیز آزادی روح از تن با ریاضت و اتصال به روح وجهی دیگر از این آزادی است که در این گزیده نمیگنجد.
✅ این آزادی و آگاهی در قرن نوزدهم و بیستم دچار چالشهای جدی شد. از این منظر مساله اساسی همه جامعهشناسان بنیانگذار، آزادی است. مانند دورکیم قواعد جامعهشناسی را برای توسعه آگاهی بر قواعد جامعه نوشت. آن هم در شرایط بحرانی آگاهی و آزادی. و برای تفوق بر این بحران آگاهی سوبژکتیو را توسعه دادند.
اما مساله آن بود که همین توسعه آگاهی، بحران را نه حل، که تعمیق کرد! با بروز بحران حقیقی: "نیهیلیسم". بنیاد گرفتن امور در آگاهی انسان آنها را هم بیحقیقت کرد. بحران معنا صرفا نمودی از نیهیلیسم بود که تمام جهان را در نوردید. و تمام ایدههای تنظیمی کانت نیز به سیاهچاله خرافهپنداری پیوست. در نتیجه اخلاق نیز تمام ضمانتهایش را از دست داد.
تنها یک چیز باقی ماند. انسان تنها ماندهی بیبنیاد و قدرتی که حقیقت را معنا میکرد. و روز به روز بنیاد قدرت و اراده معطوف به آن عریانتر شد تا ترامپ رییس جمهور اپستینی و تروریست آمریکا به قدرت رسید که ابایی از گفتن لختی پادشاه مدرن نداشت و قدرتخواهی را با صدای رسا و بیپردهپوشی فریاد زد و اکنون جهان را به آتش کشیده است. و تازه این آغاز ماجرا و فروریختن جهان مدرن است.
✅ اما در این سوی جهان، تکیهگاه روح و معنای انسان، در سنت اسلامی-ایرانی، بنیاد آزادگی و نه آزادی بود. آزادگیای که برخی آن را با آزادی مدرن اشتباه میگیرند حال آنکه نقطه مقابل آن است.
در سنت ما حریت، انسان را معنا میکند؛ بدین صورت که امیرالمؤمنین فرمود: ای انسان خدا تو را حر آفرید پس بنده دیگری نباش. و سعدی در گلستان گفت بلوغ یعنی انسان در بند خدای متعال باشد (نقطه مقابل آزادی کانتی)؛"من از آن روز که در بند توام آزادم".
بدین صورت آزادگی یعنی انسان مقهور قدرتی جز خداوند متعال نیست.
در روایتی از رسول اکرم که مولانا فیهمافیه را با آن شروع کرده، بدترین عالمان کسانی دانسته شدند که پیش اهالی قدرت زانو بزنند؛ یعنی عالم پروای قدرت را نداشته باشد.
این با نگاه توحیدی همساز است که "یکی هست و هیچ نیست جز او" . جز خداوند کسی نیست تا پروای او را داشته باشیم؛ باطل که جای خود را دارد! چنانکه در قرآن کریم آمده: "ان الباطل کان زهوقا"؛ یعنی با شدیدترین تاکیدهای ممکن میگوید باطل از همان ابتدا، یقینا همواره نابود بوده است.چنین انسانی نه دچار یاس و بیبنیادی میشود و نه تسلیم خواهد شد؛ مثلی لایبایع مثله.
اینجا جهان وحدت است و دوگانه عاملیت و ساختار شکل نمیگیرد تا بخواهد آزادی را از میان این تنازع بیرون کشد.
جهان عرصه اراده الهی است و آزادگانی که میکوشند در نزاع حق و باطل خود را به جبهه حق برسانند. نه اینکه جبهه حق را پیروز کنند، چون این جبهه به قدرت الهی پیروز است. باشد که مراقب باشیم ما از قافله آزادگان که حسینبنعلی فرمود "یرحل معنا" جا نمانیم
🔴 اکنون جهان صحنه نبرد جبهه نیهیلیسم عریان و آزادگیخواهان جهان شده است. عرصهای که دیر یا زود به فروپاشی جهان نیهیلیستیک منجر خواهد شد. خرم آنانکه در جهان آزادگان خواهند زیست؛ چه ما در کنارشان باشیم و چه بر قبر ما فاتحهای بخوانند بیاد آزادگی
مرگ اگر مرد است گو سوی من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگتنگ
یا علی
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
سوگ حماسی در فرهنگ ایرانی
یا : برنامه جامع انتقام ملی (برجام)
(به مناسبت چهلم شهادت امام امت و شهریار ایران، سیدعلی حسینی خامنهای)
سیدحسین شهرستانی
در فرهنگ شیعی با آنچه #سوگ_حماسی مینامم، آشناییم. عاشورا با همه غمباری سوزناکش، نه یک تراژدی که بهتعبیر درست شهید مطهری یک "حماسه" است.
حماسهای که در طول تاریخ بارها جوانههای قیام و مقاومت را رویانده و تصویر منجی موعود را بعنوان "منتقم" خون حسین (ع) ترسیم کرده است.
پس دراینجا انتقام، نه یک واکنش موردی و احساسی، نه یک خشونت غریزی لحظهای که یک جریان تاریخی پایدار است تا پالودن جهان از پلیدی.
طُرفه آنکه همین مضمون "سوگ حماسی" و "انتقام" در اساطیر ایرانی میدرخشد؛ دستکم سه داستان "سوگ سیامک"، "سوگ ایرج" و "سوگ سیاوش" نمونه این معناست.
داستان سوم اما از دودیگر شهیرتر و برجستهتر است. سیاوش، فرزند کاووسشاه که پیشتر گرفتار جفای پادشاه و فتنه ملکه شده بود، در سرزمین غربت، ناجوانمردانه به فرمان افراسیاب، شاه توران کشته میشود. صحنه مرگ او، در ذهن ایرانیان هماره تداعیگر شهادت امام حسین (ع) بوده است. چنانچه حسین منزوی سروده است:
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کربوبلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
از اثر خون گلوی سیاوش بر خاک، گیاهی میروید به نام «پرسیاوشان» که نمود جوشش خون شهید و رویش جوانه انتقام و حماسه از آن و حیات جاودانی شهیدان (بل احیاء عند ربهم یرزقون) است.
خیزابه خون سیاوش اما سهمگین است. وقتی خبر به ایران میرسد هنگامهای فراگیر برپا میشود که سوگی است که هر دم بیشتر به حماسه میگراید. باز اینجا مانند دو داستان دیگر، نیروی #کین یا #انتقام، واسطه گذار از سوگ به حماسه است.
کینخواه بزرگ سیاوش، ابتدائا رستم است که مربی و بهنوعی پدرخوانده اوست. او در اولین گام بیهیچ درنگی به سراپرده شاه رفته و سودابه همسر شهریار را در پیش چشمان حیرتزده پادشاه به دو نیم میکند. (خائن داخلی را از میان میبرد) از آن پس، ایرانیان را به سوگی حماسی که شکست تاریخی دشمنان ایران نتیجه نهایی آن است فرامیخواند:
همه شهر ایران به ماتم شدند / پر از درد، نزدیک رستم شدند
به یک هفته با سوگ و با آب چشم / به درگاه بنشست با درد و خشم
به هشتم، بزد نای رویین و کوس / بیامد به درگاه گودرز و طوس
... بدیشان چنین گفت رستم که من / بر این کین نهادم دل و جان و تن
...چنین کار یکسر مدارید خُرد / که این کینه را خُرد نتوان شمرد!
ز دلها همه ترس بیرون کنید / زمین را زخون رود جیحون کنید!
پس از این خطابه رستم، همه ایرانیان یکصدا در «میدان»، خروش خشم برآورده و متحد و همآوا به کارزار نبرد میشتابند؛ صحنهای که بهنحوی شگفت، یادآور احوال این روزها و شبهای مردمان ایران در میدانها و خیابانهای سرتاسر میهن است:
همه برگرفتند یکسر خروش / تو گفتی که میدان برآمد به جوش
از ایران یکی بانگ بر شد به ابر / تو گفتی زمین شد کُنام هژبر
بزد مهره بر پشت پیلان به جام / سپه تیغ کین برکشید از نیام...
این گذار حماسی از سوگ، نه تنها موجب انتقام سیاوش است بلکه منجر به بازگشت منجی فرجامین ایرانیان یعنی فرزند سیاوش و کینخواه بزرگ او کیخسرو است. کیخسرو بازمیگردد و طرح کین پدر را تا سرحد نهاییاش که نابودی کانون شرارت و مرگ افراسیاب است پی میگیرد و روزگار آخرالزمانی صلح و پایداری دادگرانه را به ارمغان میآورد. نسبت کیخسرو و سیاوش در اساطیر ایرانی، همچون نسبت امام موعود حضرت مهدی با امام شهید حسین بن علی در فرهنگ شیعی است. موعود و منجی بزرگی که به نیروی انتقام خون پدر یا جد خویش برمیخیزد و در نتیجه این انتقام، جهان را از بیداد پیراسته و به داد میآراید.
سه داستان سوگ و کین سیامک، ایرج و سیاوش، نمونهای از ریشههای عمیق مفهوم شهادت و سوگ حماسی در فرهنگ باستانی ایراناند که امروز در خودآگاهی جمعی ایرانیان همدوش حماسه حسینی حاضر شده است.
فصل بزرگی از تاریخ در شاهنامه "داستان کین سیاوش" است. پس انتقام، یک واکنش مقطعی و محدود نیست، بلکه یک جریان پیوسته تاریخی است که ایرانیان رنجهایش را به جان خریدند.
همانطور که در سال ۹۸ و در روز شهادت حاج قاسم نوشتم، انتقام رهبر شهیدمان امروز "برنامه ملی" ماست. برنامهای که بِهروزی آینده این میهن را تضمین خواهد کرد و موازنه قدرت منطقهای را بهنفع ایران تغییر خواهد داد. البته این برنامه میتواند گامها و مراحل و شیوهها و تدابیر گوناگون داشته باشد که رهبر برومند انقلاب، سیدمجتبای عزیز، این خونخواه بزرگ شهیدان تعیینکننده ابعاد جامع است.
پس "ز دلها همه ترس بیرون کنیم" و بایستیم پای این "برنامه جامع انتقام ملی"؛ "برجام" ما این است.
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران