تقاطعِ فلسطین و جمهوری: خوانشی جامعهشناختی از عاملیت نمادین کودکان در میدانِ کنش
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
بیستم فروردین ۱۴۰۵
امروز، همزمان با مراسم اربعینِ شهادت امام خامنه ای ، در جریانِ مشاهدهیِ میدانی در تقاطعِ خیابانِ فلسطین و جمهوری، در فضایی که میانِ هیاهویِ جمعیت و صدایِ مداحی، پیوندهایِ عاطفی خانوادهها در «حاشیهیِ میدان» بازتولید میشد، با گروهی از کودکان مواجه شدم. آنها کنارِ جدولِ خیابان، در حالی که در سایهسارِ حضورِ مادرانشان ایستاده بودند، بهطورِ مداوم پرچمهای زردرنگی را با نوشته «سپاه قدس» با ریتمی تکرارشونده در هوا تکان میدادند. این کنشِ مداوم، گویی بخشی از فرآیند «تثبیت هویت» در فضای عمومی این روز خاص بود.
در تعاملی که با حسین (هشتساله) داشتم، ابتدا از او دربارهی حضورش در راهپیمایی پرسیدم: «برای چی آمدی اینجا ؟ خسته نمیشی؟» او در پاسخ، با نگاهی ثابت و لحنی قاطع، خستگی را انکار کرد: «نه، هر روز دارم میام » این پاسخ، کنجکاویام را برایِ درکِ انگیزهیِ اصلیِ او برانگیخت، لذا دوباره پرسیدم: «خوب برای چه میای؟» او این بار با صراحتی کودکانه، انگیزه ی اصلیاش را بیان کرد: «برای دفاع از وطنم.»
در این نقطه، تضادِ میانِ «ادعایِ دفاع» و «وضعیتِ فیزیکیِ کودک» به اوجِ خود رسید. لذا پرسشی را مطرح کردم که شاید در نگاهِ اول، چالشبرانگیز به نظر میرسید: «تو که هنوز خیلی کوچولویی، چطور میخواهی از وطن دفاع کنی؟»
حسین که گویی با این پرسش، عاملیت اش به چالش کشیده شده بود، با شیطنتی که در نگاهش موج میزد، کوچک بودنِ خود را انکار کرد. او با شهامتی که فراتر از جثهاش بود، پرچمی را که اندازه اش تقریباً با قد و قوارهیِ خودش برابری میکرد، با تمام توان بالای سر برد و قاطعانه گفت: «نه خیر، من کوچیک نیستم! با همین پرچم میزنم تو سرِ ترامپِ عوضی» این کلامِ کودکانه، اما پر از معنا، نه تنها دفاعِ او از وطن را بازتاب میداد، بلکه گواه آن بود که «دفاع»، فراتر از سن و سال، یک «انتخابِ زیسته» و یک «زیبایی درونی» است. این لحظهیِ دراماتیک، برایِ یک پژوهشگرِ کیفی، حاویِ لایههایِ عمیقی از معناست. در دنیایِ کودکانه، «دفاع از وطن» از انتزاع خارج شده و در قالبِ یک «دشمنِ عینی» (ترامپ) و یک «سلاحِ نمادین» (پرچم) بازسازی میشود. تضادِ فیزیکی میانِ پرچمِ بزرگ و قامتِ کوچکِ کودک، نه تنها مانعی در برابر ادعای او برای «دفاع» نیست، بلکه به بخشی از «قدرتِ نمادینِ» او در میدانِ سیاسیِ اربعین امام تبدیل میشود. «زینبِ» ۱۴ ساله و «محمد جواد» ۹ ساله نیز، هر کدام به زبان خود، این پیوند تاریخی را بازتاب میدادند. آنها نه تنها «استمرار انقلاب» را درک میکردند، بلکه خود، «بازتولیدکنندگانِ» آن بودند. این کودکان، «سوژههایِ انقلابیِ» جدیدی بودند که در «میدانِ پرورشِ» همین روایتها و همین «دفاعِ زیبا»، جان گرفته بودند. در وجودِ آنها، «نسلی آگاه، شجاع و نترس» متولد شده بود که «درونیسازیِ روایت مقاومت» را نه از متون درسی، که از بطنِ زندگی آموخته بود.
مادران، در این میان، نقشِ «تسهیلگرِ کنش» را ایفا میکردند؛ آنها نه تنها فضا را برای حضورِ کودکان فراهم کرده بودند، بلکه با حضورِ مراقبتیِ خود، نوعی «امنیتِ معنایی» برای کودکان ایجاد کرده بودند تا آنها بتوانند عاملیتِ خود را در فضای عمومیِ خیابان تجربه کنند.
از منظرِ تحلیلِ کیفی، آنچه حسین و سایر کودکان در راهپیمایی بازنمایی میکنند، بخشی از فرآیندِ «درونیسازیِ روایتِ مقاومت» است. برخلاف رویکردهایِ تقلیلگرایانه که کودکان را صرفاً «سایهیِ علایقِ بزرگسالان» میبینند، دادههایِ حاصل از این مشاهده نشان میدهد که کودکان در این فضا، به دنبالِ برساختِ «سوژهای قهرمان» برایِ خود هستند. آنها با هر بار تکان دادنِ پرچم و هر بار اعلامِ آمادگی برایِ «زدنِ دشمن»، در حالِ مذاکره با محیطِ سیاسیِ پیرامون و جایگیری در روایتِ کلانِ جامعه (روایتِ مقاومت) هستند.
(ادامه دارد...)
ادامه متن بالا:
خیابان، برای این کودکان دیگر تنها یک فضایِ عبور یا تماشایِ جمعیت نیست؛ بلکه «میدانِ کنش» است که در آن، مفاهیمِ «وطن» و «دفاع»، نه در کتابهایِ درسی، بلکه در تعاملِ حسی با پرچم، خیابان و حضورِ مادران در کنارِ آنها، معنا پیدا میکند. این استمرارِ نسلی، نه یک فرآیندِ خطیِ القایی، بلکه یک «بازسازی فعالانه» است که در آن، کودک با زبانِ خویش، خود را در حافظهیِ جمعیِ جامعهیِ انقلابی جایگذاری میکند.
نگاهِ کودکان به «جنگ»، نگاهی بود که ویرانی را میدید، اما زیباییِ ایستادگی را در اولویت قرار میداد. نگاهی که «استمرار انقلاب » را نه یک شعار، بلکه یک «حقیقتِ زیسته» میدانست. این کودکان، نه تنها شاهدانِ «تداومِ انقلاب» بودند، بلکه خود، «عواملِ تکثر» و «تداومدهندگانِ» آن به شمار میآمدند. آنها، تجسمِ زندهای بودند از نسلی که آموخته است چگونه در دلِ ویرانی، سازِ زیباییِ دفاع را بنوازد و چگونه در قامتِ «کودکانِ انقلاب»، میراثِ «سوژههایِ انقلابی» را با خود حمل کند و به نسلهایِ آینده بسپارد.
این یادداشت، نه یک پژوهشِ صرف، که ادایِ دینی است به این نسلِ نوظهور؛ نسلی که در نگاهِ کودکانهشان، «زیباییِ دفاع» را معنا میکنند و آینهٔ تمامنمایِ «تداومِ» این روحِ انقلابی در پهنهٔ زمان هستند.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#️⃣ #نشست_تخصصی
به همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
💢 سحرگاه سرخ
📍 «سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
📗 فصل رهبر شهید انقلاب اسلامی
🎙نشست ششم با حضور:
🔹خانم دکتر مریم منصوری، عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد
امتشدگی انسان؛ روایت بسط امام امت در تاریخ
🔸دبیر نشست: خانم سیروس
⏰ یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
ساعت ۱۶
🌐 لینک ورود به جلسه:
http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
زبان، آینه اندیشه؛ شکوه تمدن ایران در مواجهه با ابتذالِ گفتار
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
فروردین ۱۴۰۵
زبان، فراتر از مجرایی برای تبادل اطلاعات، «تجلیگاهِ» اندیشه و آینهی تمامنمایِ ناخودآگاهِ جمعی و تمدنی است که در آن نشو و نما یافته است. هر واژهای که بر زبان جاری میشود، نه صرفاً یک کدِ ارتباطی، که بازتابی از جهانبینی، نظام ارزشی و جایگاهِ هستیشناختیِ گوینده در پیوستارِ تاریخ است.
اخیراً، لفاظیهای رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا که با تهدید ملت ایران به «بازگشت به عصر حجر» و مطالبهی گشودن تنگهی هرمز با ادبیاتی سخیف همراه بود، بیش از آنکه نمودِ اقتدارِ یک دولتمرد باشد، پرده از ابتذالِ گفتمانِ سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید برمیدارد. نادیده گرفتنِ پیشینه تمدنی ایران، نه تنها نشان از جهلِ تاریخی، بلکه جلوهای از نارسایی در فهم و همسویی فرهنگی است.
در اعصاری که جهان در ظلمتِ قرونِ وسطاییِ خویش گرفتار بود، ایرانزمین خاستگاهِ نورانیِ «عقلانیتِ تمدنی» بود. بزرگانی چون ابنسینا و خوارزمی در ساحتِ علم، فردوسی در قلمروِ حماسه و زبان، و حافظ و ملاصدرا در سپهرِ عرفان و فلسفه، چراغِ هدایتِ بشری را روشن نگاه داشتند. این میراث، تنها در کتیبههای تختجمشید منجمد نشده است، بلکه در «روح جمعی» و «ساختارِ معرفتی» ایرانیانِ معاصر جاری است. جامعهی ایران بر بنیادهای ستبرِ اخلاق، مدارا و صلحدوستی استوار گشته است؛ از «پندار، گفتار و کردار نیکِ» زرتشتی که سنگبنای اخلاقِ ایرانی است تا مکتبِ متعالیِ تشیعِ علوی که کرامت انسانی و ظلمستیزی را نه در قالبِ شعار، که در مقامِ «جهاد و عقیده» به حیاتِ اجتماعی تزریق کرده است.
در چنین فضای فکری و معنوی، ملتی که از «رهبریِ حکیمی چون خامنه ای» بهرهمند است، به خوبی تفاوتِ جوهری میانِ «فرهیختگی و سیاستورزیِ اخلاقمدار» را با «فرومایگیِ کلامی و پرخاشگری» درک میکند. آنگاه که ترازوی سنجش، حکمت و اخلاق باشد، شکوهِ حقیقی نه در زرقوبرقِ ظاهریِ قدرت، که در عمقِ پیوند با فضیلت نهفته است. قدرتِ پوشالی، هرچقدر هم که با ابزارهای رسانهای جلا داده شود، قادر به پنهان کردنِ فرومایگی و خلاءِ اخلاقیِ نهفته در ذاتِ متکبرِ خود نیست.
شگفتا که با وجود تحریمهای ظالمانه که با هدفِ فروپاشیِ زیرساختهای انسانی و علمیِ این مرز و بوم طراحی شدهاند، ملت ایران با تکیه بر «عاملیتِ بومی» و نبوغِ سرشارِ نخبگان خویش، به توسعهی پالایشگاهها، زیرساختهای مهندسی و مراکزِ دانشبنیان دست یافته است. این دستاوردها، تجلیِ «ارادهای پولادین» است که با هیچ تهدیدِ نظامی متزلزل نمیشود؛ چرا که ریشهی این پیشرفتها، در «اندیشهای بنیادین» تنیده شده که با بمبهای سنگرشکن قابل فروپاشی نیست.
در حقیقت، این سیاستهای مداخلهجویانه و تحریمهای غیرانسانی، بیش از هر چیز، «چهرهی کریهِ استبدادِ جهانی» و توحشِ مدرن را عیان میسازد؛ استبدادی که نه تنها درکی از «حقوق بشر» ندارد، بلکه دموکراسی را نیز به ابزاری برای تحمیلِ ارادهی خویش تقلیل داده است. این تناقضِ آشکار میانِ شعارهای دهانپرکنِ حقوق بشری و رفتارهایِ قبیلهایِ سیاسی، ریشههای اعتمادِ بینالمللی را خشکانده است.
در نهایت، تحقیرِ هویت و تاریخِ ایران، سندی است بر «فقرِ تحلیلِ تاریخیِ» گوینده.
ملت ایران، میراثدارِ شکوهی است که هرگز به «عصر حجر» بازنمیگردد؛ بلکه برعکس، این تمدنهایِ مدعیِ عصرِ مدرن هستند که با فروکاستنِ دیپلماسی به «ابتذالِ توهین»، گویی به دورانی بسیار تاریکتر از عصرِ حجر بازگشتهاند؛ دورانی که در آن «کلامِ سخیف» جایگزینِ «منطقِ تمدنی» شده است. گویی برای برخی، درکِ معنایِ والایِ «تمدن»، همواره دستنیافتنی باقی خواهد ماند.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
*سازندگی پساجنگ: با دکترین شوک یا اقتصاد اجتماعی؟*
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
🔸️میثم مهدیار
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
🔸️نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک نشان میدهد که جنگها نهتنها رویدادهایی نظامی و ژئوپلیتیکاند، بلکه لحظاتی تعیینکننده برای بازآرایی نظم اقتصادی نیز به شمار میآیند. از منظر او، جنگ نوعی «شوک» اجتماعی-روانی ایجاد میکند که توان مقاومت جمعی را تضعیف کرده و شرایط را برای اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرال فراهم میسازد؛ سیاستهایی که در شرایط عادی با مخالفتهای گسترده مواجه میشدند. در این چارچوب، جنگ بهمثابه یک گسست، پیوستارهای نهادی و هنجاری را مختل کرده و امکان مداخلههای رادیکال در ساختار اقتصاد سیاسی را مهیا میکند.کلاین با ارجاع به نمونههای تاریخی متعدد، از جمله تحولات پس از کودتای شیلی ۱۹۷۳ و همچنین جنگ حمله آمریکا به عراق ۲۰۰۳، استدلال میکند که شوک ناشی از خشونت و بیثباتی، بهطور سیستماتیک برای پیشبرد برنامههای خصوصیسازی، آزادسازی بازار و کاهش نقش دولت مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. در چنین شرایطی، آنچه او «سرمایهداری فاجعه» مینامد، شکل میگیرد؛ نظمی که در آن بحرانها اعم از جنگ، کودتا یا بلایای طبیعی به فرصتهایی برای انباشت سرمایه از طریق بازسازی اقتصادی بدل میشوند.
🔸️در ایران به عنوان مثال یکی از رانههای اصلی حرکت اقتصاد ایران به سمت اقتصاد نئولیبرال در دهه هفتاد، دریافت وامهای کلان بین المللی جهت بازسازی پس از جنگ ۸ساله در ازای اجرای توصیههای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از جمله خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی بود.
جنگ رمضان آسیبهای زیادی به زندگی مردم و زیرساختهای اقتصادی ایران وارد کرده است و با توجه به تفکرات اقتصادی حاکم بر دولت و وزارت اقتصاد که خود پیشاپیش در آذرماه و دی ماه ۱۴۰۴ به استقبال چنین سیاستهایی رفته بودند و فاجعه آفریدند تداوم اجرای چنان سیاستهایی آن هم در فضای سازندگی پساجنگ دور از ذهن نیست. اما باید به این دست سیاستگذاران و مجریان اقتصادی یادآوری کرد از قضا شرایط خاص اجتماعی جنگ رمضان و احساس تکلیف و حضور اجتماعی و خیابانی مردم در این دفاع ملی میتواند زمینه اجرای پاردایم اقتصادی دیگری در برابر سیاستهای پرهزینه اقتصادی نئولیبرال قرار گیرد؛ اقتصادی جامعهگرایانه.
🔸️ *در واقع در اقتصاد نهادگرایانه از نوع اقتصاد اجتماعی تعهد و انگیزه اجتماعیِ کار و تلاش و تولید و مشارکت نهادمند در اولویت بالاتری از سرمایه و زیرساخت قرار دارد و اینک با مقاومت و پیروزی ایران در جنگ رمضان همت، حمیت و انرژی اجتماعی آزادشدهای که در قالب تجمعات شبانه خیابانی و فعالیتهای مشارکتی ابتکاری و داوطلبانه با محوریت مساجد و محلات سامان یافتهبود میتواند زمینه شکل دهی به یک «اقتصاد جامعه محور» به جای سیاستهای اقتصادی ضد اجتماعی بازارگرایانه را فراهم کند.*
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
*برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.*
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
*📝 وقتی «کلمه»، جهان اجتماعی و جهان معنایی می سازد*
اکبرشهبازی دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔸بی اغراق از خواندن پیام رهبر معظم انقلاب به وجد آمدم خصوصا ابعاد اجتماعی پیام. هرچه بیشتر با مردم سخن می گویند بیشتر برایم محرز می شود که علاوه بر یک فقیه و رهبر سیاسی، ما با یک عالم اجتماعی مبرز و با یک حکیم اجتماعی مواجه هستیم، پیشتر درباره پیام نوروزی یاداشت [رهبر مردم شناس](https://ble.ir/mardomshenasi_iran/-9053580245144862761/1774021845655) را درباره ایشان نوشتم و در پیام امشب تمام آن مسائل بیشتر برایم عیان شد.
🔸اشاره دقیق ایشان به قدرت *کلمه* و توان تبديل معنای کلمه، به معنا و جامعه و جهان اجتماعی برایم بشدت جذاب بود، به این بخش از بیانات در توصیف ایشان از هنر رهبر شهید در تبدیل کلمه به گفتمان عمومی و جهان اجتماعی توجه بفرمایید: *«و نیز قدرت خلق معانی از طریق ساخت بههنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد و از آن، گفتمان عمومی عمل میآمد» *
🔹هنر مضمون پردازی و تبدیل کلمه به گفتمان عمومی و مسئله اجتماعی نکته حائز اهمیتی است که در مشی رهبر شهید بسیار اهمیت داشت، همان هنری که می تواند کلمه و معنا را از استقلال ملی تا تولید علم و سبک زندگی و تمدن اسلامی و الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت و.... را از جهان اول کلمه(معنای نفس الامری) و جهان دوم(جهان ذهنی و فردی) به جهان سوم که عرصه اجتماعی و بین الاذهانی است وارد نماید و پیامدهایش را در سطح اجتماعی و تمدنی و فرهنگی ببینیم.
[(درباره توضیح این سه جهان قبلا این یادداشت به استحضار رسیده است) ](https://ble.ir/mardomshenasi_iran/8187087565365081805/1775428047862)
🔹هرچند عینیت یافتن آرمان های رهبر شهيد را بسیاری مان بعد از شهادتش و با گواهی خونش درک کردیم،همچنان که دنیا تازه فهمیده است خامنهای شهید چه کشوری ساخته است که در بسیاری از حوزه ها روی پای خودش ایستاده و جهان معنایی و اجتماعی را خلق کرده است که در خطیرترین بحران سیاسی و اجتماعی معاصر، گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و رؤیای پوچ مدل توسعه های پوشالی از دوبی تا قطر و سعودی را پیش رویمان عیان کند.خامنه ای بزرگ هم برای ما زیرساخت اقتصادی و امنیتی ساخت هم زیرساخت معنایی. هم موشک و رویان و هم جهان اجتماعی اربعین و هم یک جهان پرمغز فرهنگی از ادبیات و سینما تا کتاب و...
🔹 من هر چه بیشتر از این وضعیت فعلی جامعه می گذرد و جلوتر می رویم،بیشتر به آینده ایران امیدوارتر می شوم و عینیت یافتن جهانِ اسلامی ایرانی برایم روشن می شود،جهانی که مدل توسعه خودش را ساخته و اکنون به نوعی از بلوغ اجتماعی رسیده، جهانی که معنای خودش را از دل میراث تمدنی و دینی و بومی اش خلق کرده و عنرقیب است که توجه جهانیان را در برابر غول مدرنیته جلب کند و جهان دیگری را نوید دهد که هم واجد توسعه و پیشرفت است و هم ساحات معنایی و اجتماعی خودش را دارد که می تواند در زمان و مکان بسط باید.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
🔖 به همت نهادهای دانشگاهی و حوزوی
و در ادامه تجربههای «عقل سرخ» و «ملت ابراهیم»:
🩸 بعثت خون 🩸
«بازخوانی اصحاب علوم انسانی از یک اربعین حضور و حیات امام شهید در جهان اجتماعی»
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
📢 فراخوان نگارش یادداشت و جستار علمی
با توجه به سلوک جامعه ذیل شخصیت امام شهید در محورهای زیر:
1️⃣ بازتولید هویت جمعی و انسجام ملی ذیل هویت دینی
2️⃣ از سوگ تا حماسه؛ مردمنگاری مناسک و نمادها
3️⃣ احیای دین اجتماعی و تحول در الهیات سیاسی و انقلابی
4️⃣ توسعه ایده مقاومت و بازتاب جهانی معنویت قدسی
5️⃣ مدیریت اجتماعی بحران و واکنشهای جامعه به رویدادهای خاص
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
📅 مهلت ارسال: ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
📨 ارسال آثار (۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه، فرمت Word) به دبیرخانه بعثت خون در پیامرسان بله به ادرس:
@besatekhoon_40
📝 آثار برگزیده پس از داوری در مجموعه جستارها منتشر خواهد
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
*زنان در میدان مقاومت: کنشگر اصیل یا ابژه نمایشی؟*
#ریحانه_سادات_گرامی
تصاویری که اخیراً از زنانی با پوشش نظامی، چفیه و ...بر روی جیپ ها و تانکها منتشر شده، ظاهراً قرار است نمادی از «حضور»، «عاملیت» و «اثرگذاری» زنان در عرصه مقاومت باشد. واقعیت اما آن است که در پسِ این قاب های پر سر و صدای رسانه ای، یک پیام روشن نهفته است که احتمالاً کاملاً در تضاد با نیت سازندگان آن قرار دارد.
از منظر جامعه شناسی، اثرگذاری و نقشآفرینی واقعی در هر حوزهای، از دل «زیست روزمره» و جریان طبیعی زندگی جوانه میزند. قاعده ای که هم در مورد مردان و هم زنان صادق است. اما وقتی برای تاکید بر نقش یک گروه اجتماعی ، قشر یا جنسیتی مشخص در عرصه اجتماع ( در اینجا زنان در عرصه مقاومت)، به خلق صحنههای تصنعی روی میآوریم، در واقع به شکلی ناخواسته در حال یک «اعتراف بزرگ» هستیم. ما اعتراف میکنیم که آن نقش، به صورت طبیعی در جامعه اثرگذاری نداشته است؛ در نتیجه، به ناچار دست به خلق قاب های گل درشت رسانه ای می زنیم تا اهمیت آن گروه یا قشر اجتماعی را به رخ مخاطب بکشیم.
این رویکرد، نه تنها کمکی به بازنمایی جایگاه زنان در حوزه مقاومت نمیکند، بلکه به شدت آن را تضعیف میسازد. تعریف چنین فضاهای تصنعی و مختص زنان، پیام ضمنی و مخربی به همراه دارد: اینکه گویی زنان در حالت عادی و در زیست طبیعی خود، فاقد نقشِ درخور توجه در میدان مقاومت هستند و برای اثبات حضورشان، ناچارند هویتی عاریتی بسازند و نمادهای مردانه (مانند تفنگ و تانک) را قرض بگیرند. این فرآیند، جایگاهِ زن را از یک «کنشگر اصیل و مستقل اجتماعی» به یک «ابژه نمایشی» تقلیل میدهد.
اما حقیقتِ جامعه کاملاً متفاوت است. ذاتِ جنگ و بحران، به معنای توقف، تعلیق و فروپاشی جریان عادی زندگی است؛ بنابراین، مهمترین و حیاتیترین عنصر در هر مقاومتی، تلاشِ مستمر برای «حفظ همین روال عادی زندگی» است. این همان نقطهای است که نقش بیبدیل زنان، به ویژه در شرایط التهاب، خود را با تمام قدرت نشان میدهد. حضور نیروهای نظامی در خطوط مقدم و پای لانچرها، هرگز بدون وجود شبکه قدرتمندی از زنانی که مقاومت را در دلِ جریان زندگی و در پشت خطوط مقدم حفظ میکنند، امکانپذیر نبوده و نیست.
بنابراین اینگونه به نظر می رسد که اثرگذاریِ حقیقی و اصیل زنان در میدان مقاومت، نیازی به ویترینسازیهای پر سر و صدا ندارد؛ بلکه با استمرار و حضور در واقعیتِ ملموسِ جامعه، راه خود را باز کرده و جایگاهش را تثبیت میکند.
به نقل از @jamenevesht در بله
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
توهمی به نام «مردم» در تحلیلهای اجتماعی
#ریحانه_سادات_گرامی
در بحثهای پرالتهاب این روزهای جامعهشناسان و تحلیلگران اجتماعی ـ از جنگ و آتشبس گرفته تا مذاکره و آینده سیاسی ـ یک واژه بیش از همه تکرار میشود:«مردم».
تقریباً همه از زبان جامعه سخن میگویند و مدعیاند افکار عمومی را در تحلیلهای خود لحاظ کردهاند. واقعیت اما این است که در پسِ این تکرارِ مداوم، متغیر غایب، باز هم همان «مردم» است.
• وقتی واژه «مردم» را به کار می بریم، اما صرفاً پژواک صدای دوستان، همفکران و تایملاینِ درونِ حبابِ خودمان را بازتاب میدهیم؛ *یعنی مردم را ندیدهایم.*
• وقتی تحلیل کلان مبتنی بر نظرات مردم ارائه میدهیم، اما جای خالی نظرسنجیهای معتبر و نظاممند را با چند مشاهده میدانیِ محدود و حدس و گمان پر میکنیم؛ *یعنی مردم را ندیدهایم*.
• وقتی در میان نتایج متفاوت نظرسنجیها، بدون معیار روششناختی روشن، فقط آن نتیجهای را دستچین میکنیم که با پیشفرضهایمان میخواند؛ *یعنی مردم را ندیدهایم*.
• و مهمتر از همه، وقتی به بهانه ناآگاهی یا خطای شناختی، نظر مردم درباره رویدادهای مهم را نامعتبر میدانیم و آن را از معادله تحلیل حذف میکنیم *، باز هم مردم را ندیدهایم*.
نادیده گرفتن مردم ـ و حتی فراتر از آن، سرکوب آنان ـ همیشه به شکل فیزیکی رخ نمیدهد. تقلیل دادن خواست عمومی به بازتاب حبابهای فکریِ تحلیلگران، یا حذف آن از چارچوب تحلیلهای اجتماعی نیز یکی از مخربترین شکلهای بیاعتنایی و سرکوب است.
در هرحال، واقعیت آن است که فهم عمومی و برداشت مردم از رویدادهای مهم (مانند وقایع جنگ و آتش بس و مذاکره در چند ماه اخیر)، دیر یا زود اثر خود را بر مسیر جامعه میگذارد. چه تحلیلگران آن را در نظر بگیرند و چه نگیرند؛ چه آن برداشتها از نگاه نخبگانی دقیق تلقی شود و چه نادرست.
در نهایت، واقعیتر و اثرگذارتر از بسیاری از تحلیلها و سخنرانیها، همان *«واقعیتِ ادراکشده»* توسط مردم است. این ادراک عمومی، حتی اگر از منظر نخبگانی خطا تلقی شود، همچنان یک واقعیت اجتماعی سخت و تعیینکننده است؛ واقعیتی که میتواند مسیر آینده جامعه ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد.
به نقل از @jamenevesht در بله
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران