eitaa logo
انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
126 دنبال‌کننده
42 عکس
22 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🟢 در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی (بخش دوم) سهیلا صادقی، استاد تمام دانشگاه تهران رهبری داهیانه وی برای بیش از ۳۷ سال، نه تنها ایران را از گزند دشمنان حفظ کرد، بلکه مبارزات ضد‌استعماری او را در قلوب مستضعفین جهان جای داد. جهان، در نخستین روزهای پس از شهادتش، گویی از یک نظام معنایی تهی شد؛ فقدانی عمیق که نشان از جایگاه فراملی او داشت. خامنه‌ای، وام‌دار مکتب حسین (ع) بود و از این چشمه جوشان، نه فقط سوگ، بلکه فلسفه مقاومت، عزت و آزادی را آموخت. او استکبارستیزی را از یک شعار سیاسی به یک دین‌داری عام و جهانی بدل ساخت. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه یک مربی بزرگ انسان بود که راه را می‌دانست و انسان‌هایی را در این راه تربیت کرد. دشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشن‌کننده مسیر حق است. او، در کنار اعضای خانواده در خانه‌ای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزه‌دار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنه‌ای، چهره دنیا و نظم جهانی را به گونه‌ای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او می‌سوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیت‌کننده انسان‌هایی است که درس مقاومت را تمرین می‌کنند؛ انسان‌هایی که می‌دانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندی های نهفته در شاگردان آن مکتب است. چنین است که تاریخ، او را نه تنها به‌عنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بی‌معنایی، و منادیِ گفت‌وگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد. بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
آقای عراقچی! برای آتش‌بس پایدار تضمین ذهنی مهمتر از تضمین عینی است. 🔸️دکتر میثم مهدیار؛ جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی پایان‌بندی تعجیلی جنگ ۱۲روزه در تیرماه ۴۰۴ و قبول آتش بس بی قید و شرط پیشنهاد شده از طرف متجاوزین بار دیگر در اسفند ۱۴۰۴ دشمن را به طمع حمله مجددی انداخت. در جنگ ۱۲روزه ایران آتش‌بس را در حالی قبول کرد که برخلاف تصور دشمن و علیرغم شهادت رده‌های اول دفاعی و امنیتی، از روز هفتم جنگ تا حد زیادی ورق جنگ را برگردانده بود و بواسطه خستگی پدافندها و سامانه‌های رهگیری دشمن، در چند روز آخر ضربات مهلکی به رژیم صهونیستی وارد کرده بود به گونه‌ای که شیرازه رژیم صهیونی در مسیر فروپاشی قرار گرفت و از همین رو با فشار آمریکایی‌ها طرح آتش بس روی میز قرار گرفت شد. اما متاسفانه این پیشنهاد از سمت دشمنِ در موضعِ ضعف بدون تمهیدات لازم پذیرفته و زمینه‌ساز تجاوز مجدد شد. در واقع به نظر می‌رسد به واسطه شوک حمله نابهنگامی که به سیستم حاکمه ایران وارد شده بود و نیز حمله ‌های نمایشی آمریکا به تاسیسات هسته‌ای، قبول آتش‌بس تحمیلی بدون گرفتن امتیازات (همچون پرداخت خسارت و رفع تحریم‌ها و...) و یا دیگر تضمین‌های عینی (اقتصادی و نظامی) و ذهنی ( یعنی تنبیه به نحوی که به دور کردن خیال حمله برای همیشه منجر شود) همراه شد. روز آخر جنگ، در میان برخی اصحاب سیاست و رسانه فضا برای قبول سریع آتش‌بس آنقدر احساسی شده بود که هر مخالف آتش‌بسی را به جنگ‌طلبی و ویرانی طلبی متهم می‌کردند. این تعجیل در نهایت زمینه‌ساز جنگ دیگری در رمضان ۱۴۰۴ شد که فارغ از فقدان جبران ناشدنی رهبری انقلاب، خسارات جانی و مادی آن تا کنون بیش از دو برابر جنگ ۱۲روزه بوده است. 🔸️ در واقع برخلاف فانتزی‌های لیبرال‌های ایرانی آنچه مانع جنگ و تلفات می‌شود آتش‌بس و صلح و میز مذاکره نیست بلکه متوازن کردن و عادلانه‌تر کردن صحنه نبرد است. این عادلانه‌ترکردن شامل هزینه‌زا کردن هرگونه خیال حمله در آینده نیز می‌شود. به عبارت دیگر این پیگیری عدالت است که به «صلح پایدار» منجر می‌شود و نه آتش بس موقت. صحنه امروز با توجه به کور شدن چشم‌های پدافندی آمریکا و رژیم صهونیستی در هفته اول حمله اخیر، اینک ضریب نفوذ موشک‌های سنگین ایرانی در سرزمین‌های اشغالی و پایگاه‌های آمریکایی افزایش قابل توجهی یافته است، قیمت افزایش قابل توجهی یافته، اعتراضات جهانی به تورم حاصل از آن و نیز انتقادات به حمله آمریکا روز افزون شده، حزب الله لبنان ضربات متعددی به دشمن صهیونی وارد کرده، مردم ایران زیر موشک‌باران هواپیماهای مهاجم در خیابان‌ها شعار «نه سازش، نه تسلیم» سر می‌دهند. در این میزانسن باید به اتش بس پایدار اندیشید. امید که مذاکره کنندگان ایرانی با درس گرفتن از پایان‌بندی ناعادلانه و تعجیلی جنگ۱۲ روزه با گرفتن تضمین‌های عینی و ذهنی زمینه حمله مجدد دشمن و ریختن خون‌های بیشتری در آینده را سلب کنند. اگرچه با تجربه‌های قبلی (قرارداد الجزایر و برجام و...) می‌دانیم آمریکایی‌ها استاد فریب‌کاری در نقد کردن تعهدات عینی خود هستند از این جهت تضمین‌های ذهنی یعنی تنبیه متجاوز به گونه‌ای که دیگر خیال حمله به مخیله راه ندهد ضروری‌تر است. @Hermes_ir با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
#⃣ دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی با همکاری انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران برگزار می گردد: 💢 سحرگاه سرخ 📍 «سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان» 🎙نشست دوم با حضور: 🔹دکتر علیرضا بلیغ، عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی ⏰سه شنبه ۱۹ اسفند ساعت۱۲.۳۰ تا ۱۴ 🌐 لینک ورود به جلسه: http://skyroom.online/ch/razaviuni/research با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
در ستایش «ایمان» و «اراده» میدان‌داری مردم از «سوگِ مجاهدانه» تا «بیعتِ حماسی» دکتر ابوالفضل اقبالی عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا(س) 🟢 این سطور را هنگام بازگشت از تجمع میدان انقلاب در لابلای بغض و اشک می‌نویسم. حسی شبیه عذاب وجدان یا بدهکاری نسبت به عظمت مردم ایران که زبان و قلمم یارای توصیف و سخن گفتن درباره آنها را ندارد، آزارم می‌دهد. کاش یک جنبش معرفتی در اهالی علوم انسانی برای توضیح عملکرد همین ده روزه‌ی مردم از سوگ شهادت رهبر عزیز تا بیعت با رهبر عزیز جدیدمان شکل می‌گرفت و اندیشمندان کشور به قدر وسع و توان خود درباره این مردم نستوه و همیشه میدان‌دار سخن می‌گفتند. بگذریم.. 🟢 بگذارید یک مروری بر حوادث این ده روز گذشته بکنیم. صبح روز شنبه 9 اسفندماه تجاوز مجدد آمریکایی-صهیونی به کشور منجر به شهادت رهبر عزیزمان و تعدادی از فرماندهان نظامی بزرگ کشور گردید و آخر شب با انتشار اخبار تایید نشده، صداهایی از خوشحالی فریب‌خوردگان و سحرشده‌گان ایران اینترنشنال در کوچه‌ها و خیابان‌ها شنیده شد و اضطراب و نگرانی خواب از چشم مردم ربود تا اینکه سحرگاه یکشنبه خبر شهادت رهبر امت به طور رسمی از رسانه ملی اعلام شد. 🟢 به گمانم «بُهت» بهترین مفهومی‌ست که می‌تواند وضعیت مردم ایران را در لحظه شنیدن این خبر از رسانه ملی توصیف کند. اما این وضعیت در کمتر از ساعت به یک تجربه جمعی تبدیل شد و همان لحظات ابتدایی صبح در خیابان‌های شهر به نحو گسترده‌ای ظهور کرد که من این تجربه جمعی را «سوگِ مجاهدانه» می‌نامم. غمی بزرگ که با درکی عمیق نسبت به شرایط بحرانی کشور عجین شد و برای محافظت از «خیابان» به عنوان مهمترین میدان جنگ سرنوشت‌ساز با دشمن ظاهر شد و تا همین لحظه نیز پرشورتر از روز قبل ادامه دارد. 🟢 گویی تک‌تک این مردم ساعت‌ها کلاس درس «میدان‌داری» و «بصیرت سیاسی» گذرانده و نسبت به اقتضائات سیاسی و نظامی امروز کشور کاملا آگاه و یکدل شده بودند. وقتی به متن گفتگوهای آنها در گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مراجعه می‌کردی یک سخن مشترک میان آنها ردوبدل می‌شد و آن هم حواله دادن اشک و ماتم به آینده و قُرق خیابان در حال حاضر بود. اینگونه بود که سوگ مردم ایران در شهادت رهبر عزیزشان به حماسه تبدیل شد و مهمترین قطعه پازل جنگی دشمن را خنثی کرد. 🟢 تسخیر خیابان توسط مردم میهن‌پرست و متدین جامعه باعث شد که توان نیروهای امنیتی و نظامی ما معطوف به خنثی‌سازی سایر ابعاد نقشه دشمن در این جنگ حساس گردد و فرآیند کشف و خنثی‌سازی تحرکات گروهک‌های تروریستی و تجزیه‌طلب و مزدوران موساد در داخل و اطراف مرزهای کشور سرعت گیرد. این میدان‌داری اما به همین‌جا ختم نشد و دامنه آن به یکی از مهمترین و سرنوشت‌سازترین اتفاقات سیاسی جامعه ایران نیز سرایت نموده و اثر محسوس گذاشت. 🟢 جمهوری اسلامی در بزنگاه مهم انتخاب رهبر آینده قرار داشت و بحران جانشینی که از سال‌ها قبل در فضای سیاسی ایران رخ نموده بود در این روزهای جنگی می‌رفت که کشور را با یک دشواره جدی و غامض مواجه کند. در لحظه‌ای که سازوکارهای قانونی کشور به دلایل مختلف امنیتی و سیاسی در گیرودار تردید و ابهام نسبت به نحوه و زمان تعیین رهبر جدید قرار داشت، مردم ایران مطالبه عمومی تسریع در این فرآیند را شروع کردند. این مطالبه نیز کاملا برخواسته از فهم دقیق آنها از شرایط سیاسی و امنیتی کشور و با هدف تثبیت اقتدار ملی بود. 🟢 درز اخبار و شنیده‌های غیررسمی از نتیجه جلسات مجلس خبرگان و انتخاب قاطع آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی از یک سو یک حس آرامش قلبی مشترک و از سوی دیگر تشدید حمایت و مطالبه قاطع مردم از مجلس خبرگان برای اعلام نظر را به همراه داشت. لذا همانطور که فرماندهان میدان رزم و جهاد به پشتوانه حمایت مردم سنگ تمام گذاشته بودند، خبرگان ملت نیز به پشتوانه این حمایت و مطالبه، بر تمام شک و تردیدها غلبه کرده و انتخاب خود را قاطعانه اعلام کردند. 🟢 اعلام رسمی نتیجه انتخاب خبرگان ملت در شب قدر نوزدهم رمضان شور و حماسه‌ای را در خیابان رقم زد و بهجت و سروری را به بدنه عمومی جامعه و نیروهای نظامی کشور تزریق نمود و موج بیعت‌ها و تهنیت‌ها در همان لحظات نخست اعلام رهبری آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به سمت ایشان روانه شد و هرآنچه امکان و احتمال ایجاد بحران در امر جانشینی برای تهدید کشور وجود داشت را در نطفه خفه کرد. این بیعت تاریخی و حماسی بیش از هرچیز مدیون میدان‌داری مردم مومن و اراده‌مند کشور ایران بود. الحمدلله. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
دختران میناب سوگ ماندگار دکتر سهیلا صادقی استاد تمام جامعه شناسی و هیئت علمی دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ قبلا درمورد سوگ دختران میناب یادداشتی نوشتم، اما نمی‌دانم چرا دلم آرام نمی‌گیرد. شاید چون این بار نمی‌توانم فقط به‌عنوان یک جامعه‌شناس بنویسم… این بار باید به‌عنوان مادری بنویسم که از موهبت داشتن دختر بهره‌مند است؛ مادری که شیرینی هم‌دلی و زمزمه‌ی مهر دختر را با گوشت و جانش حس کرده است. می‌خواهم از دخترکانی بنویسم که صبح‌ها با شور زندگی بیدار می‌شوند؛ با وسواس کودکانه، کیفشان را منظم می‌کنند، موهایشان را با دقت شانه می‌زنند و از بی‌نظمی بیزارند. هر صبح، دست در دستان مادر، راهی مدرسه می‌شوند تا هم دانش بیاموزند و هم دنیای کوچک و صادقانه‌ی کودکی را زندگی کنند — بازی، قهر، آشتی، خنده. و وقتی زنگ آخر می‌خورد، در دل‌شان شادی بازگشت به آغوش مادر می‌جوشد. می‌خواهند زودتر برسند، جلو بزنند، و با زبانهای شیرین پرحرف و چشم‌های درخشان بگویند: «مامان، امروز چی برام آوردی؟» اما در بمباران مدرسه شجره طیبه میناب، حتی فرصت آن فریاد کوتاه «مامان!» را نیافتند. آخرین نگاه‌شان، آخرین ترس‌شان، آخرین ناله‌شان هنوز در هوای آن مدرسه پخش است. آن صداها، وجدان بشریت را تا ابد رها نخواهند کرد. و باید پرسید: بِأیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟ به کدام گناه، کودک بودن چنین سزا یافت؟ لعنت بر استکباری که افتخار خون‌ریزی را با دروغ دموکراس و آزادی می‌پوشاند، و لعنت بر آنان که در برابر فاجعه، سکوت اختیار کردند — سکوتی سنگین‌تر از ننگ. باید از دختران میناب نوشت، از تک‌تک‌شان؛ از آن دفترها و مدادها که نیمه‌تمام ماند، از آن نگاه‌های ناتمام، از رویای ساده مادرانه‌ای که میان خاکستر جا گذاشته شد. باید داستان تک‌تک‌شان را گفت تا حافظه جمعی بشر فراموش نکند که جنایت علیه کودکان، مرز ندارد. ننگ بر جهانی که چشمانش را بسته، گوش‌هایش را گرفته و حقیقت را واژگون روایت می‌کند. این سوگ، فقط سوگ یک شهر نیست؛ سوگ انسانیت است — زخمی سرباز بر جسم وجدان جهانی که دیگر نباید خاموش بماند. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
🟢 اندر احوالات گرامی‌داشتن خویشتن چندیست در این فکرم که چرا بخشی از جامعه ما در حال تخریب جامعه و کشتی‌ای هستند که خود نیز بر آن سوارند. از غریزه مرگ فروید تا نظریه تحقیر و کینه، استحمار حاصل از استعمار و ... به ذهنم می‌آید و هر کدام را در جایی گفته‌ام. اما در این شب قدر مفهومی دیگر به ذهنم تبادر کرد: دوست‌داشتن و کرامت قائل‌شدن برای خود! انسانی که خود را دوست نداشته باشد، به طریق اولی دیگری را هم دوست ندارد. انسانی که خود را تکریم نکند، جامعه و وطنش را هم تکریم نمی‌کند. انسانی که پذیرش دروغ را بر خود روا می‌دارد و از بازیچه‌شدن توسط دیگری معروض شرم و حزن نمی‌شود خویش را دوست ندارد. چند سال پیش بود که شبکه موساداینترنشنال نوشت در حالیکه بازی‌های لیگ برتر بدون تماشاچی است، در ورزشگاه آزادی جشن سلام فرمانده گرفتند. و عجیب بود برایم که تنها دو روز قبلش بازی‌های استقلال، پرسپولیس، تراکتور و سپاهان با تماشاگر برگزار شده بود. نظر مخاطبانش را خواندم، دیدم کسی متعرض دروغش نشده است. جلوتر بیاییم. دروغ‌ها یکی پس از دیگری گفته شد. دروغ‌های شاخ‌دار. پنهان کردن حقایق واضح. دو جین دروغ در دی‌ماه ۱۴۰۴ گفته شد. همه دروغ‌ها برملا می‌شدند، اما مخاطبان دروغ‌ها، دروغ‌های شاخدار بعدی را هم باور کردند. به جنگ رسیدیم دروغ‌های بزرگ بعدی هم برملا شدند. رهبری که در طبقه منفی ۴۴ نبود (منفی ۴۴ یعنی حداقل ۱۵۰ متر زیر زمین!!!!)، رهبری که خانواده‌اش را از ایران خارج نکرده بود و .... . تا به دروغ وحشتناک بعدی رسیدیم: مدرسه میناب و ۱۶۸ کودک تکه‌تکه شده! گفتند خود ایران مدرسه را زده است! چند روز بعد تمام رسانه‌های غرب پس از بررسی‌ها با مدارک واضح می‌گویند کار آمریکا بوده است و این بخش از جامعه آن را نمی‌شنود و همچنان دروغ‌های جدید را می‌پذیرد. تنها به جامعه‌ای می‌توان دروغ گفت که پذیرای دروغ است. بر خویشتن این را می‌پذیرد. و عجیب برای من این است که در سنت تاریخی ما دروغ بزرگترین گناه است، چه آنکه در شاهنامه نشان دیو، دروغ‌گویی است. و در روایت صحیحی از حضرت صادق امکان هر گناهی برای شیعیان دانسته شده، مگر دروغ. و دروغ‌پذیری است که جا برای دروغ‌گویی باز می‌کند. القصه! خواستم بگویم یک جایی، یک نقطه‌ای، برای کرامت خویش قائل شوید و بگویید دروغ‌های رسانه‌های ضدانسان را نمی‌پذیرم. نمی‌گویم مخالف حمله خارجی باشید (که حداقل انسانیت است) و نمی‌گویم جلوی حمله خارجی بایستید (که حداقل شرافت است)، بلکه می‌گویم برای کرامت و احترام به خود، دروغ را باور نکنید. و وقتی کلام راست را شنیدید چنان نباشید که دشمن پیامبر اکرم گفت خدایا اگر این فرد فرستاده توست سنگی از آسمان بر سرم بینداز. که در این نقطه توهین به خود می‌کنیم، خود را خوار می‌کنیم و لذا خوار شدن جامعه و دست‌اندازی به کشور برایمان سهل می‌شود. الغرض حضرت امیر فرمود: ای انسان خدا تو را آزاد آفرید، پس بنده دیگری نباش! سحر ۲۱ رمضان ۱۴۰۴. به وقت مقاومت. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
سقوط رؤیای دبی؛ ویترینی که دیگر نمی‌درخشد 💠 تهیه شده در میز جنگ موسسه‌ی هاتف سال‌ها تصویری فریبنده از «پیشرفت» جلوی چشم ما گذاشتند: برج‌های بلند، مراکز خرید عظیم، خیابان‌های براق، هتل‌های لوکس و شهری که انگار از دل آینده آمده است. اسم این تصویر، در سال‌های اخیر بیشتر از هر جا «دبی» بوده. گویی قرار بوده ما هم باور کنیم که آینده، یعنی شبیه شدن به همین ویترین‌های پرزرق‌وبرق. اما امروز، بیش از هر زمان دیگر روشن شده که این تصویر، نه الگوی قدرت، بلکه الگوی وابستگی است. دبی و امثال آن، پیش از آنکه نماد توسعه باشند، محصول یک نظم سیاسی و اقتصادی خاص‌اند: جمعیت کم، ثروت عظیم نفتی، امنیتی که از بیرون تأمین می‌شود، و اقتصادی که بر واردات، خدمات و نمایش بنا شده است. این مدل شاید در روزهای آرام، درخشان و جذاب به نظر برسد، اما بحران و جنگ، حقیقت آن را خیلی زود آشکار می‌کند. کشوری که غذایش، تجارتش، امنیتش و گردش سرمایه‌اش به بیرون وابسته است، با هر لرزش بزرگ منطقه‌ای، بیش از آنکه «قدرتمند» باشد، شکننده است. در ماه‌های اخیر، همین شکنندگی را می‌توان در نبض زندگی روزمره دبی دید؛ سرمایه‌ها نگران، بازارها سرد، هزینه‌ها سنگین، و مهاجرانی که برای کار در شهری با اجاره‌های نجومی و آینده نامطمئن، روزبه‌روز بیشتر تحت فشارند. ویترینی که روزی پر از توریست و سرمایه خارجی بود، حالا با تزلزل بازار جهانی و بحران‌های سیاسی منطقه، رنگ از رخ برده است. درخشش مصنوعی‌اش دیگر پنهان نمی‌کند که زیر آن، اقتصادی ایستاده که بی‌ریشه و لرزان است. اشتباه بزرگ این است که ویترین را با واقعیت یکی بگیریم. آنچه از دبی دیده می‌شود، برج خلیفه و سواحل و مراکز مالی است؛ اما پشت این تصویر، ساختاری قرار دارد که بر نیروی کار مهاجر، نابرابری شدید، نبود مشارکت سیاسی واقعی و وابستگی کامل به نظم جهانی تکیه دارد. این مدل تا وقتی جواب می‌دهد که جهان آرام باشد، مسیر تجارت باز است که معلوم می‌شود تفاوت «تجمل» با «قدرت» لحظه بحران است که معلوم می‌شود تفاوت «تجمل» با «قدرت» چیست. ایران را نمی‌توان با این الگو سنجید، چون ایران اساساً از جنس دیگری است. ایران یک شیخ‌نشین کوچک نفتی نیست؛ ایران یک ملت تاریخی است، با جغرافیای بزرگ، جمعیت عظیم، حافظه تمدنی و تجربه طولانی مقاومت. کشوری با این وزن تاریخی، نه می‌تواند و نه باید سرنوشت خود را بر مصرف‌گرایی، واردات، امنیت اجاره‌ای و رفاه بی‌ریشه بنا کند. برای یک واحد کوچک بندری، شاید این مدل مدتی جواب بدهد؛ اما برای ایران، چنین مسیری چیزی جز کوچک شدن، تهی شدن از قدرت ملی و وابستگی بیشتر نیست. ما یک بار هزینه چنین خیالی را داده‌ایم. در دوره پهلوی هم قرار بود ایران با نفت، تجدد وارداتی، نمایش توسعه و وابستگی امنیتی، به کشوری «مدرن» تبدیل شود. اما آن مسیر، چون از درون بی‌ریشه و نابرابر بود، دوام نیاورد. مردم ایران فقط علیه یک حکومت قیام نکردند؛ علیه یک الگوی وابسته و تحقیرآمیز شوریدند. به همین دلیل، «ما نمی‌خواهیم دبی بشویم» فقط یک شعار احساسی نیست؛ پشت آن، یک تجربه تاریخی سنگین قرار دارد. جنگ‌ها و بحران‌های منطقه‌ای، یک حقیقت مهم را دوباره آشکار کرده‌اند: تفاوت میان امنیت وارداتی و امنیت درون‌زا. کشوری که بقایش را از بیرون می‌گیرد، در لحظه خطر معلق می‌شود؛ اما کشوری که توان دفاعی، ظرفیت بومی و اراده ایستادگی دارد، حتی اگر هزینه بدهد، بر پای خود می‌ماند. پیشرفت واقعی این نیست که در روزهای آرام بدرخشی؛ پیشرفت واقعی این است که در روزهای طوفان فرو نپاشی. ایران اگر قرار است آینده‌ای بزرگ داشته باشد، آن آینده نه در تقلید از دبی، بلکه در بازگشت به منطق خودش است: استقلال، تولید، قدرت ملی، امنیت بومی، عدالت و تاب‌آوری. آینده ایران، نه یک ویترین مصرفیِ وابسته، بلکه یک قدرت تمدنیِ مستقل است. ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم، باید از درون خودمان بجوشیم، نه آنکه نسخه آماده دیگران را بر تن این ملت تاریخی بپوشانیم. امروز دیگر می‌شود این را با اطمینان گفت: دبی شاید برای بعضی‌ها رؤیای رفاه باشد، اما برای ایران، رؤیای دبی شدن چیزی جز کابوس وابستگی نیست. 📱فیلم‌های کامل گعده‌های اندیشه‌ورزی هاتف را در آپارات دنبال کنید. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
از ابتلاء تا بیعت: بازتجلی نسبت امام و امت یادداشت دکتر فاطمه درخشان ، جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی «هوالحاکم» پس از شهادت شصت‌ویکمین نفس مطهرِ سلسله زعامتِ منجیِ قائم، عرصه اجتماعی پیروان ولایت فقیه، خاصه در ایران، شاهد بستری از ابتلاء بود که به تبع آن زمینه رشد مردم در مسیر دستیابی به امت واحده مهدوی فراهم آمد. نظام اسلامی که متشکل از دو رکن «امام» و «امت» است و در بستر ارتباط و تعامل میان این دو رکن معنا می‌یابد، امروز به مرحله‌ای از رشد و بالندگی رسیده است که ان‌شاءالله زمینه‌ساز شکل‌گیری امت ظهور در کامل‌ترین صورت خود خواهد شد. از میان رفتن و شهادت امام خامنه‌ای زمینه‌ای فراهم ساخت تا امت اسلام در میدان ابتلاء قرار گیرند و خود را بیش از پیش در معرض عمل به وظیفه و ادای تکلیف الهی ببینند. امت از نخستین ساعات اعلام شهادت امام و ولیّ خویش، میدان را در دست گرفت؛ از نخستین تجمع در میدان انقلاب گرفته تا اجتماعات خون‌خواهی و پاسداری از میراث امام شهید خود ــ با مقاومت در برابر جبهه کفر ــ که در ساعات پس از افطار در محله‌های گوناگون شهر شکل گرفت. پس از گذشت یک هفته، فضای حاکم بر انتظارها و کنشگری‌های مردمی به سمت معرفی امام از سوی خبرگان رهبری جهت یافت و مردم، همسو با خواص انقلابی، بی‌وقفه در تلاطم برای استمرار سایه ولایت بر سر خویش بودند. در همان حال که زیر فضای سرد و آلوده ناشی از تعدی جبهه کفر، حضرت حق را به اسماء خویش می‌خواندند، ابر رحمت الهی این امت را دربرگرفت و آنان شیرینی استمرار سایه ولایت و امامت را چشیدند؛ چنان‌که در روز بعد، اجتماعات مردمی در میادین شهرها با محوریت بیعت با ولیّ جدید شکل گرفت. این رخدادها در شرایطی رقم خورد که هم‌زمان با نبرد تمدنی و فرهنگی غرب علیه جهان اسلام، از جمله ایران، فضای فکری، سیاسی و اجتماعی جامعه نیز تحت تأثیر این هجوم نظری قرار گرفته است. مبانی علوم انسانی اومانیستی که به انقطاع انسان از حقیقت عالم می‌انجامد، از سوی روشنفکران غرب‌گرا در جامعه ترویج و بسط داده می‌شود. این مبانی با پدید آوردن سازوکارهای حقوقیِ کثرت‌گرایِ نفس‌محور، وعده نظام لیبرال‌دموکراسی و ذیل آن «جامعه مدنی» را مطرح کرده و در پی جایگزینی روندهای دموکراتیک مبتنی بر زدودن ارزش‌های دینی از عرصه اجتماعی‌اند. از همین رو، با اقتدارگرا و پدرسالارانه خواندن جایگاه ولایت فقیه و سر دادن شعار «دیکتاتور! دیکتاتور!» درصدد تضعیف و برچیدن این نظام دینی و دو رکن بنیادین آن، یعنی امام و امت، بوده‌اند. نمونه‌هایی از این تلاش حتی در دوران جنگ و پیش از معرفی نائب‌الامام نیز مشاهده می‌شود؛ زمانی که برخی جریان‌های لیبرال کوشیدند با توصیه به تعویق انتخاب رهبر جدید، به‌تدریج این نظام امام‌محور را به سیستمی لیبرال و دموکراتیزه بدل سازند. آنچه در روزهای اخیر و در متن این مواجهه و نبرد رخ داد، تجلی اعتقاد قلبی خیل عظیم مردم به ساختار جامعه مبتنی بر وجود امام و شکل‌گیری امت واحد حول آن امام بود. مردم با انسجام معرفتی، پر کردن خلأها و تقویت روحیه همدلی، در مسیر شکل‌گیری امت ظهور گام برداشتند و با حال اضطرار و روح استغاثه، خواستار تداوم سایه امامت بر سر خویش شدند. بدین‌سان، مردم خود را در چارچوب این نظام تعریف کرده و برای بسط و تحقق آن به میدان آمدند. همه این رخدادها به برکت خون نفس زکیه امام خامنه‌ای رقم خورد و ان‌شاءالله بسطی جهانی یافته و نظام لیبرال‌دموکراسیِ ازخودبیگانه‌کننده بشر را به نظام جهانیِ امام و امت، به امامت حضرت حجت (عج)، مبدل سازد. در عین حال، این مسیر همچنان ادامه دارد و از آحاد مردم انتظار می‌رود با حفظ حضور آگاهانه و مسئولانه در صحنه، در پاسداری از این میراث الهی ثابت‌قدم بمانند تا سرانجام، پیروزی کامل سپاه حق بر جبهه باطل تحقق یابد. @hayatnegar با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
نظام و ملت: تجلی همبستگی در خیابان‌ها سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ در هنگامه کنشگری‌های اجتماعی و سیاسی، گاه شاهد ادعاهایی شتاب‌زده و دور از واقعیت هستیم که با هدف القای گسست میان حاکمیت و ملت مطرح می‌شوند. اخیراً نیز ادعاهایی مبنی بر مخالفت اکثریت مردم با نظام جمهوری اسلامی به گوش رسید؛ ادعاهایی که به نظر می‌رسد بیش از آنکه بر پایه پیمایش‌های میدانی و تحلیلی مستند استوار باشد، بازتابی از فضای ذهنی محدود کویندگان و دایره پیرامونی آنان بوده است. ای کاش آنانی که چنین آمارهای گزافی را ترویج می‌کنند، این روزها در میان صفوف پرشور و بصیر مردمانی که با غیرت و تعصب در دفاع از آرمان‌ها وکشوشان در میادین و خیابان‌ها حضور یافته‌اند، قدم می‌گذاشتند. شاید آنگاه، تصویر متفاوتی از اراده جمعی و انسجام ملتی را مشاهده می‌کردند که اعداد و ارقام متعارف، قادر به سنجش عمق حضور و پایداری‌شان نیست. خیابان‌های مملو از جمعیت، نه تنها گواه بر حضور بلکه نمادی از همبستگی و اراده‌ای است که در برابر هجمه‌های دشمنان ایستادگی می‌کند. در این میان، شاهد حضور طیف‌های گوناگون جامعه هستیم؛ از حضور پررنگ زنان مؤمنی که حجاب را به عنوان نماد هویت و عفاف برگزیده‌اند، و همچنین سایر زنانی که با باورها و دیدگاه‌های متفاوت خود در صحنه‌های اجتماعی حضور دارند، تا نسل جوان پرشوری که با شور و نشاط در صحنه‌های اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دارند. این حضورهای متنوع، نشان‌دهنده عمق ریشه‌ها و گستردگی پایگاه اجتماعی نظام است که با ساده‌انگاری قابل انکار نیست. تحلیل‌های سطحی و ذهنی که از پشت میزهای عافیت‌نشینی و صرفاً با اتکا به گزارش‌های دوردست یا مشاهدات غیرمستقیم (همچون رصد موشک‌ها در آسمان) شکل می‌گیرند، نمی‌توانند گویای واقعیت پیچیده و چندلایه‌ای باشند که در متن جامعه جریان دارد. جامعه علمی و نخبگان، نیازمند نگاهی عمیق‌تر، تحلیلی جامع‌تر و درکی واقع‌بینانه‌تر از پویایی‌های اجتماعی و سیاسی کشور هستند اینجاست که رسالت اصحاب علوم اجتماعی بیش از پیش نمایان می‌شود؛ رسالتی که ایجاب می‌کند از دل میدان و در کنار مردم، به تحلیل بپردازند، نه آنکه صرفاً در باب مردم و جامعه سخن بگویند. این رویکرد میدانی و مردم‌محور، امکان ارائه تحلیل‌هایی را فراهم می‌آورد که نه تنها برآمده از شواهد عینی و تجربی باشد، بلکه راهگشای حل مسائل و تقویت همبستگی ملی نیز گردد. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
تخریب میراث فرهنگی: شبیخون تمدن‌ستیزان بر پیکره‌ی هویت تاریخی ایران‌زمین سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ در هنگامه‌ای که ملت ایران داغدارِ شهیدانِ مظلوم خود است و زخمِ فقدانِ آنان هنوز بر دل‌ها تازه است، آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی در پَسِ غبارِ جنگ و آشوب، تیر زهرآگین خود را به سوی بخش دیگری از پیکره‌ی ایران‌زمین نشانه رفته‌اند، آنها نه فقط جانِ انسان‌ها، بلکه جانِ تاریخ را هدف گرفته‌اند. این شبیخونِ تمدن‌ستیزانه، در قالبِ تخریبِ عامدانه‌ی ابنیه و آثار تاریخی، تلاشی است حساب‌شده برای قطع رشته‌ی پیوندِ مردم با ریشه‌های تاریخی و فرهنگی‌شان. هر بنای ویران‌شده، بخشی از حافظه‌ی جمعی ماست که در غبارِ جنگ و جهل، به آتش سپرده می‌شود. تخریب میراث فرهنگی، صرفا از میان بردنِ سنگ و آجر نیست ، بلکه تلاش ددمنشانه ای است برای از بین بردن حافظه‌ی تاریخی و هویتِ تمدنیِ یک ملت. هر آجر از این بناها، فریادی‌ست از عمقِ تاریخ؛ هر کاشی، روایتی است، از عشق، رنج، ایمان و زیبایی و ویران کردنِ چنین آثاری، یعنی بریدنِ ریشه‌های درختی که قرن‌ها فرهنگ و معنا در جانِ آن جاری بوده است. دشمن تمدن‌ستیز می‌داند تا زمانی‌که مردمانِ سرزمینی از گذشته‌ی خود آگاه و بدان دل‌بسته باشند، شکستِ آنان غیر ممکن است. پس در پیِ آن است که حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها را نابود کند تا انسانِ بی‌ریشه به راحتی در برابر سلطه تسلیم گردد. از همین رو، جنگِ امروز تنها نبردی نظامی نیست؛ نبردی است بر سرِ معنا، حافظه و تداوم فرهنگی. مایه‌ی تاسف و انزجار است که در میانه‌ی این تهاجمِ ویرانگر، صدایِ برخی از آنان که خود را «ایرانی» می‌نامند، به هم‌آوایی با دشمنانِ این سرزمین برمی‌خیزد. همانانی که در سایه‌ی امنیت و رفاهِ ملل دیگر، نه از سرِ دردِ وطن، که از سرِ کینه و پوچی، در کوره‌ی جنگ و ویرانی می‌دمند. آنان بی‌شرمانه فریادِ حمله سر می‌دهند و چنان غرقِ خودفراموشی‌اند که ارزشِ اجداد و خاکِ خود را به بهای توهمات و دروغ های رسانه‌ای می‌فروشند. اینان، اگرچه با زبان ایرانی سخن می‌گویند، اما در حقیقت خنّاسانِ بی‌ریشه‌ای‌ هستند که بر پیکرِ مادرِ خویش خنجر می‌زنند. تاریخ، از چنین فرومایگانی شرم خواهد کرد. این جنایت‌ها یادآورِ فجایعی است که مغولان بر سرِ تمدن‌ها آوردند؛ با این تفاوت که آن‌ها ادعایی از “حقوق بشر” و “تمدن” نداشتند، اما امروز تخریب‌گران، با نقابی از مدرنیته و انسان‌مداری، میراثِ هزاران‌ساله‌ی بشریت را در هم می‌کوبند. بمباران ابنیه تاریخی نه تنها نقضِ آشکارِ حقوقِ فرهنگی و تاریخی ملت‌هاست، بلکه جنایتی علیه وجدانِ انسانی است. برای آنهایی که هویت و فرهنگ ایرانی اسلامی را ستایش می کنند، هر بار که آجری از یک بنای تاریخی فرو می‌ریزد، گویی پاره‌ای از قلبِ آنها فرو می‌ریزد. این آثار، صرفاً دیوارهایی از خشت و خاک نیستند؛ آن‌ها حافظانِ خاموشِ تاریخ‌اند، حاملانِ روایت‌های جمعی، و تجسمِ تداومِ معنای ملی. اگر کشوری را بتوان با بمب از هم گسست، اما با ویرانیِ میراثِ فرهنگی می‌توان روحِ آن ملت را از درون تهی کرد. در چنین شرایطی، مسئولیتِ ما دوچندان است. باید این گنجینه‌های مادی و معنوی را پیش از نابودی، مستند و ثبت کنیم، درباره‌ی معنا و جایگاهِ آن‌ها گفت‌وگو راه بیندازیم و به نسلِ جوان بیاموزیم که این بناها تنها آثار تاریخی نیستند، بلکه سندِ وجودیِ ما هستند. حفظِ آن‌ها، حفظِ خودِ ملت است. هر سنگی از این سرزمین، تکه‌ای از وجودِ ماست، و عدم صیانت از آن باعث می شود، هویت ملی در سکوتِ فراموشی فرو ریزد . امروز بیش از همیشه باید به یاد آوریم که هیچ ملتی بدون حافظه زنده نمی‌ماند، و هیچ حافظه‌ای بی‌میراث فرهنگی دوام نمی‌یابد. ویرانیِ آثار تاریخی، خاموش کردنِ چراغِ هویت است؛ و حفاظت از آن‌ها، یعنی پاسداری از روحِ ایران. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
🟢 ابعاد اجتماعی اولین پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله امام سیدمجتبی خامنه‌ای و لوازم تحقق آن "سیادت مردم، با مردم و برای مردم" سینا شیخی. دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران ۱. "از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود." ✅دلالت‌های اجتماعی: - وارد کردن مردم در همه عرصه‌ها، اعم از تصمیم‌گیری، نظارت و مطالبه‌گری، نه صرفا حوزه اجرا یا صرفا تا پای صندوق. - اصل تعلیم و تربیت جامعه برای جلوگیری از توده‌ای شدن جامعه - تکیه به نیروی مردمی و اعتقاد به مردم داشتن، در مقابل تکیه به بیگانگان (نگاه به داخل) - تکیه به مردم در مقام عمل و واقعیت، نه حرکات نمایشی و شعاری 🔴لوازم عملیاتی‌شدن: حضور مردم در ساحات مختلف، نیازمند سیاستگذاری و ساز و کارهای اجرایی است چراکه بستر آن در قوانین کمتر طراحی شده هرچند که در قانون اساسی به خوبی توجه شده است. تکیه به مردم نیازمند نهادمند کردن قدرت مردم و تحولات ساختار بوروکراسی ایران برای حضور مردم است. ۲. "باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه به‌صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه به‌صورت انواع نقش‌آفرینی‌های مؤثر در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتی امنیتی. مهم این است که نقش ِصحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی به‌خوبی درک و تا حد ممکن به اجراء گذاشته شود" ✅دلالت‌های اجتماعی: - تکیه به موثر بودن حضور، یعنی برنامه‌ریزی و موثر کردن نیروهای مردمی، تا از اقیانوس انرژی مردمی، استفاده بهینه شود. - حضور مردم صرفا فرهنگی نیست، بلکه همه ابعاد حکمرانی، حتی حوزه امنیت را در بر می‌گیرد. - حفظ وحدت اجتماعی به عنوان معیار حضور صحیح مردم و جریان‌های مختلف برای اثرگذاری - تصریح رهبری مردم در ۹ روز ابتدایی جنگ نیز نشان از قدرت جامعه دارد که حتی تا سطح رهبری نیز می‌تواند پیش برود و موفق هم باشد. 🔴لوازم عملیاتی شدن: مردم باید دال مرکزی در سیاستگذاری‌ها و مدلسازی‌ها باشند. در واقع سیاست گذاری برای مردم تأمین کننده حضور فعال مردم نیست و سیاستگذاری باید با مردم صورت گیرد و این همان جامعه محوری است. باید مردم را در تصمیم‌گیری‌ها دخیل کرد و به ایشان اطمینان کرد. ترساندن سیاستگذاران از دادن مسئولیت به مردم یا ناشی از جهل است یا تعارض منافع که هر دو باید توسط نهادهای نظارتی کنترل شوند. ۳. "باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند خدشه‌ای وارد نشود. این امر با صرف نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد." ✅دلالت‌های اجتماعی: - حفظ وحدت فراگروهی و میان آحاد افراد جامعه یک اصل اساسی برای هرگونه امکان حکمرانی و کارآمدی است. - حفظ وحدت با چشم‌پوشی از نقاط اختلافی، یعنی باید یک تصویر مشترک میان آحاد جامعه ایجاد کرد و حول آن اتحاد داشت. 🔴لوازم عملیاتی شدن: نخبگان باید طراحی یک تصویر مشترک میان ایرانیان را انجام دهند و در سیاستگذاری‌ها باید این تصویر مشترک وحدتبخش مدنظر و مبنای خود قرار گیرد، نه منافع حزبی و سیاسی. تقویت هویت ملی و یکپارچه از طریق تقویت حافظه تاریخی مردم به ویژه در مدارس با محوریت معلمان دلسوز و آگاه‌. ۴. "از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید، بحمداللّه خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار می‌رود که در این روزهای خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملت سخت‌تر از بقیه میگذرد، این مطلب جلوه بیشتری داشته باشد." ✅دلالت‌های اجتماعی: - فرهنگ یاری‌گری، یک فرهنگ اجتماعی است که عمری به درازای تاریخ ایران دارد. فرهنگی که با رویکرد سوداگرانه و اتمیزه جهان غرب متفاوت است و انسان غربی توان درک آن را ندارد. این فرهنگ حتی در سال‌های اخیر برخلاف برخی تحلیل‌ها تمایزبخش ایرانیان از دیگران بوده است که در کرونا و جنگ نمایان بوده است. 🔴لوازم عملیاتی شدن: سیاستگذاری‌ها و اقدامات اقتصادی دولت‌های پس از جنگ، غالبا در جهت اقتصاد نئولیبرالی فردگرایانه و سوداگرانه بوده است. باید سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در اقتصاد و نظام آموزشی مبتنی بر تعاون و نه رقابت حذف‌گرایانه رانتی باشد. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام
روز قدس ۱۴۰۴: نبردِ اراده‌ها در میدانِ ایمان سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران اسفند ۱۴۰۴ سال ۱۴۰۴، روز قدس، در بستری متفاوت برگزار شد؛ سالی که سایه‌ی جنگِ نابرابرِ قدرت‌های استکباری، به سرکردگیِ آمریکا و اسرائیل، بر منطقه‌ی ما سنگینی می‌کرد و ایران، خود را در خطِ مقدمِ این رویاروییِ تمدنی می‌یافت. راهپیماییِ روز قدس، که خود یکی از دستاوردهایِ بنیادینِ جمهوری اسلامی در اعلامِ همبستگی و همراهی با مردمِ ستمدیده‌ی فلسطین و ایستادگی در برابرِ اشغالِ بیت‌المقدس بوده است، در این سال، رنگ و بویی دیگر داشت. حضورِ ما در این راهپیمایی، نه صرفا یک تکلیف ، که تجدیدِ پیمانی بود با «امرِ مقاومت». با یکی از دوستان قدیمی که سال‌هاست در این راهپیمایی ها همقدم هستیم، عازمِ میدان شدیم. آنچه در خیابانِ انقلاب، شاهدش بودیم، جمعیت زیادی بود که چشم‌ها را به خود خیره می‌کرد. تراکمِ جمعیت، از زن و مرد و کودک – کودکانی که بر شانه‌های پدران، در آغوشِ مادران، یا در کالسکه آرام خفته بودند – نشان از «انسجامِ اجتماعی» و «همبستگیِ جمعی» داشت. نکته‌ی درخورِ تأمل، «شجاعت بی نظیر » مردم بود. علیرغمِ آنکه دشمن تهدید به حملاتِ بمب‌افکن کرده بود، هیچ اثری از ترس یا نگرانی در چهره‌ها دیده نمی‌شد. آنچه موج می‌زد، «انزجارِ عمیق» از آمریکا، رژیمِ صهیونیستی و مزدورانِ داخلی‌شان بود، و در کنارِ آن، «سازش‌ناپذیریِ» ملتی قهرمان. این، تصویری از «هویتِ مقاومت» بود که در جامعه‌ی ما نهادینه شده است. در حالی که جمعیت، چون رودی خروشان، به سمتِ میدانِ انقلاب سرازیر بود، حضورِ چشمگیرِ زنان چادری، صلابتی ویژه به خیابان بخشیده بود. سیاهیِ چادرها، فراتر از پوششی صرف، «خطِ مقاومت» را ترسیم می‌کرد؛ نمادی از «پایداریِ فرهنگی» و «حیثیتِ اجتماعی». اگر انقلاب اسلامی را «انقلابِ چادرها» نامیده‌اند، امروز نیز مقاومتِ های میدانی را باید «مقاومتِ چادرها» نامید؛ موضوعی که در آینده بیشتر به آن خواهم پرداخت. ناگهان، حضور مردم با صدایِ مهیبِ انفجار در هم آمیخت و دودِ غلیظی برخاست. اما آنچه حیرت‌انگیز بود، واکنشِ جمع بود. برخلافِ انتظارِ دشمن، اراده‌ها سست نشد؛ جمعیت پراکنده نگردید؛ کسی پا به فرار نگذاشت. این «نقطه‌ی عطفِ میدانی» بود که پویاییِ «کنشِ جمعی» را به نمایش می گذاشت. شعارها، دیگر نه صرفاً ابرازِ تنفر، که تبدیل به «تکبیر» شدند؛ فریادی برآمده از عمقِ باور دینی و حسینی . «اراده‌ی جمعی»، « مقاومت»، و «تسلیم‌ناپذیری»، در این لحظه، به عریان‌ترین شکلِ خود، متجلی شد. در میانِ این صحنه‌هایِ پرالتهاب، جلوه‌هایی از «ایثار» و «انسانیت» نیز در هم تنیده بود. شاهد بودم که چگونه زن جوانی در اثر اصابت ترکش ها به صورتش زخمی شده و کنارِ خیابان نشسته بود و از نوشیدنِ آب، به دلیلِ روزه‌داری، امتناع می‌کرد؛ استقامتی که فراتر از تحملِ دردِ جسمانی، تجلیِ «قدرتِ روحی» بود. حتی در اوجِ حادثه، صحنه‌ی «شهادتِ جانگدازِ زنی از تبار زینب » نیز، اگرچه قلوب را به درد می‌آورد، اما نه تنها اراده‌ها را سست نکرد، بلکه مقاومت را در جمع، «تقویت» و «تشدید» نمود. اینجاست که «جامعه‌شناسیِ میدانی» معنا می‌یابد. جامعه‌شناسی‌ای که از پشتِ میزِ انزوا، درباره‌ی مردم نمی‌نویسد، بلکه «با مردم» در «میدان» حضور می‌یابد و قلمش را در بطنِ «تجربه‌ی زیسته» فرو می‌برد. روز قدس ۱۴۰۴، بیش از هر زمان دیگری، نشان داد که «مقاومت»، نه یک گزاره‌ی صرفاً نظری، بلکه «جوهره‌ای فراگیر و پایدار» است که در تار و پودِ «هویتِ جمعی» این ملت ریشه دوانده و در بزنگاه‌هایِ تاریخی، چونان آتشفشانی عظیم، فوران می‌کند. این، شرحِ جاودانه‌ی «ایمان»، «اراده»، و «ایثار» است. با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید: بله ایتا| تلگرام| اینستاگرام