سقوط رؤیای دبی؛ ویترینی که دیگر نمیدرخشد
💠 تهیه شده در میز جنگ موسسهی هاتف
سالها تصویری فریبنده از «پیشرفت» جلوی چشم ما گذاشتند: برجهای بلند، مراکز خرید عظیم، خیابانهای براق، هتلهای لوکس و شهری که انگار از دل آینده آمده است. اسم این تصویر، در سالهای اخیر بیشتر از هر جا «دبی» بوده. گویی قرار بوده ما هم باور کنیم که آینده، یعنی شبیه شدن به همین ویترینهای پرزرقوبرق. اما امروز، بیش از هر زمان دیگر روشن شده که این تصویر، نه الگوی قدرت، بلکه الگوی وابستگی است.
دبی و امثال آن، پیش از آنکه نماد توسعه باشند، محصول یک نظم سیاسی و اقتصادی خاصاند: جمعیت کم، ثروت عظیم نفتی، امنیتی که از بیرون تأمین میشود، و اقتصادی که بر واردات، خدمات و نمایش بنا شده است. این مدل شاید در روزهای آرام، درخشان و جذاب به نظر برسد، اما بحران و جنگ، حقیقت آن را خیلی زود آشکار میکند. کشوری که غذایش، تجارتش، امنیتش و گردش سرمایهاش به بیرون وابسته است، با هر لرزش بزرگ منطقهای، بیش از آنکه «قدرتمند» باشد، شکننده است.
در ماههای اخیر، همین شکنندگی را میتوان در نبض زندگی روزمره دبی دید؛ سرمایهها نگران، بازارها سرد، هزینهها سنگین، و مهاجرانی که برای کار در شهری با اجارههای نجومی و آینده نامطمئن، روزبهروز بیشتر تحت فشارند. ویترینی که روزی پر از توریست و سرمایه خارجی بود، حالا با تزلزل بازار جهانی و بحرانهای سیاسی منطقه، رنگ از رخ برده است. درخشش مصنوعیاش دیگر پنهان نمیکند که زیر آن، اقتصادی ایستاده که بیریشه و لرزان است.
اشتباه بزرگ این است که ویترین را با واقعیت یکی بگیریم. آنچه از دبی دیده میشود، برج خلیفه و سواحل و مراکز مالی است؛ اما پشت این تصویر، ساختاری قرار دارد که بر نیروی کار مهاجر، نابرابری شدید، نبود مشارکت سیاسی واقعی و وابستگی کامل به نظم جهانی تکیه دارد. این مدل تا وقتی جواب میدهد که جهان آرام باشد، مسیر تجارت باز است که معلوم میشود تفاوت «تجمل» با «قدرت» لحظه بحران است که معلوم میشود تفاوت «تجمل» با «قدرت» چیست.
ایران را نمیتوان با این الگو سنجید، چون ایران اساساً از جنس دیگری است. ایران یک شیخنشین کوچک نفتی نیست؛ ایران یک ملت تاریخی است، با جغرافیای بزرگ، جمعیت عظیم، حافظه تمدنی و تجربه طولانی مقاومت. کشوری با این وزن تاریخی، نه میتواند و نه باید سرنوشت خود را بر مصرفگرایی، واردات، امنیت اجارهای و رفاه بیریشه بنا کند. برای یک واحد کوچک بندری، شاید این مدل مدتی جواب بدهد؛ اما برای ایران، چنین مسیری چیزی جز کوچک شدن، تهی شدن از قدرت ملی و وابستگی بیشتر نیست.
ما یک بار هزینه چنین خیالی را دادهایم. در دوره پهلوی هم قرار بود ایران با نفت، تجدد وارداتی، نمایش توسعه و وابستگی امنیتی، به کشوری «مدرن» تبدیل شود. اما آن مسیر، چون از درون بیریشه و نابرابر بود، دوام نیاورد. مردم ایران فقط علیه یک حکومت قیام نکردند؛ علیه یک الگوی وابسته و تحقیرآمیز شوریدند. به همین دلیل، «ما نمیخواهیم دبی بشویم» فقط یک شعار احساسی نیست؛ پشت آن، یک تجربه تاریخی سنگین قرار دارد.
جنگها و بحرانهای منطقهای، یک حقیقت مهم را دوباره آشکار کردهاند: تفاوت میان امنیت وارداتی و امنیت درونزا. کشوری که بقایش را از بیرون میگیرد، در لحظه خطر معلق میشود؛ اما کشوری که توان دفاعی، ظرفیت بومی و اراده ایستادگی دارد، حتی اگر هزینه بدهد، بر پای خود میماند. پیشرفت واقعی این نیست که در روزهای آرام بدرخشی؛ پیشرفت واقعی این است که در روزهای طوفان فرو نپاشی.
ایران اگر قرار است آیندهای بزرگ داشته باشد، آن آینده نه در تقلید از دبی، بلکه در بازگشت به منطق خودش است: استقلال، تولید، قدرت ملی، امنیت بومی، عدالت و تابآوری. آینده ایران، نه یک ویترین مصرفیِ وابسته، بلکه یک قدرت تمدنیِ مستقل است. ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم، باید از درون خودمان بجوشیم، نه آنکه نسخه آماده دیگران را بر تن این ملت تاریخی بپوشانیم.
امروز دیگر میشود این را با اطمینان گفت:
دبی شاید برای بعضیها رؤیای رفاه باشد،
اما برای ایران، رؤیای دبی شدن چیزی جز کابوس وابستگی نیست.
📱فیلمهای کامل گعدههای اندیشهورزی هاتف را در آپارات دنبال کنید.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
از ابتلاء تا بیعت: بازتجلی نسبت امام و امت
یادداشت دکتر فاطمه درخشان ، جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
«هوالحاکم»
پس از شهادت شصتویکمین نفس مطهرِ سلسله زعامتِ منجیِ قائم، عرصه اجتماعی پیروان ولایت فقیه، خاصه در ایران، شاهد بستری از ابتلاء بود که به تبع آن زمینه رشد مردم در مسیر دستیابی به امت واحده مهدوی فراهم آمد.
نظام اسلامی که متشکل از دو رکن «امام» و «امت» است و در بستر ارتباط و تعامل میان این دو رکن معنا مییابد، امروز به مرحلهای از رشد و بالندگی رسیده است که انشاءالله زمینهساز شکلگیری امت ظهور در کاملترین صورت خود خواهد شد.
از میان رفتن و شهادت امام خامنهای زمینهای فراهم ساخت تا امت اسلام در میدان ابتلاء قرار گیرند و خود را بیش از پیش در معرض عمل به وظیفه و ادای تکلیف الهی ببینند. امت از نخستین ساعات اعلام شهادت امام و ولیّ خویش، میدان را در دست گرفت؛ از نخستین تجمع در میدان انقلاب گرفته تا اجتماعات خونخواهی و پاسداری از میراث امام شهید خود ــ با مقاومت در برابر جبهه کفر ــ که در ساعات پس از افطار در محلههای گوناگون شهر شکل گرفت.
پس از گذشت یک هفته، فضای حاکم بر انتظارها و کنشگریهای مردمی به سمت معرفی امام از سوی خبرگان رهبری جهت یافت و مردم، همسو با خواص انقلابی، بیوقفه در تلاطم برای استمرار سایه ولایت بر سر خویش بودند. در همان حال که زیر فضای سرد و آلوده ناشی از تعدی جبهه کفر، حضرت حق را به اسماء خویش میخواندند، ابر رحمت الهی این امت را دربرگرفت و آنان شیرینی استمرار سایه ولایت و امامت را چشیدند؛ چنانکه در روز بعد، اجتماعات مردمی در میادین شهرها با محوریت بیعت با ولیّ جدید شکل گرفت.
این رخدادها در شرایطی رقم خورد که همزمان با نبرد تمدنی و فرهنگی غرب علیه جهان اسلام، از جمله ایران، فضای فکری، سیاسی و اجتماعی جامعه نیز تحت تأثیر این هجوم نظری قرار گرفته است. مبانی علوم انسانی اومانیستی که به انقطاع انسان از حقیقت عالم میانجامد، از سوی روشنفکران غربگرا در جامعه ترویج و بسط داده میشود. این مبانی با پدید آوردن سازوکارهای حقوقیِ کثرتگرایِ نفسمحور، وعده نظام لیبرالدموکراسی و ذیل آن «جامعه مدنی» را مطرح کرده و در پی جایگزینی روندهای دموکراتیک مبتنی بر زدودن ارزشهای دینی از عرصه اجتماعیاند. از همین رو، با اقتدارگرا و پدرسالارانه خواندن جایگاه ولایت فقیه و سر دادن شعار «دیکتاتور! دیکتاتور!» درصدد تضعیف و برچیدن این نظام دینی و دو رکن بنیادین آن، یعنی امام و امت، بودهاند.
نمونههایی از این تلاش حتی در دوران جنگ و پیش از معرفی نائبالامام نیز مشاهده میشود؛ زمانی که برخی جریانهای لیبرال کوشیدند با توصیه به تعویق انتخاب رهبر جدید، بهتدریج این نظام اماممحور را به سیستمی لیبرال و دموکراتیزه بدل سازند.
آنچه در روزهای اخیر و در متن این مواجهه و نبرد رخ داد، تجلی اعتقاد قلبی خیل عظیم مردم به ساختار جامعه مبتنی بر وجود امام و شکلگیری امت واحد حول آن امام بود. مردم با انسجام معرفتی، پر کردن خلأها و تقویت روحیه همدلی، در مسیر شکلگیری امت ظهور گام برداشتند و با حال اضطرار و روح استغاثه، خواستار تداوم سایه امامت بر سر خویش شدند. بدینسان، مردم خود را در چارچوب این نظام تعریف کرده و برای بسط و تحقق آن به میدان آمدند.
همه این رخدادها به برکت خون نفس زکیه امام خامنهای رقم خورد و انشاءالله بسطی جهانی یافته و نظام لیبرالدموکراسیِ ازخودبیگانهکننده بشر را به نظام جهانیِ امام و امت، به امامت حضرت حجت (عج)، مبدل سازد.
در عین حال، این مسیر همچنان ادامه دارد و از آحاد مردم انتظار میرود با حفظ حضور آگاهانه و مسئولانه در صحنه، در پاسداری از این میراث الهی ثابتقدم بمانند تا سرانجام، پیروزی کامل سپاه حق بر جبهه باطل تحقق یابد.
@hayatnegar
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
نظام و ملت: تجلی همبستگی در خیابانها
سهیلا صادقی
استاد تمام دانشگاه تهران
اسفند ۱۴۰۴
در هنگامه کنشگریهای اجتماعی و سیاسی، گاه شاهد ادعاهایی شتابزده و دور از واقعیت هستیم که با هدف القای گسست میان حاکمیت و ملت مطرح میشوند. اخیراً نیز ادعاهایی مبنی بر مخالفت اکثریت مردم با نظام جمهوری اسلامی به گوش رسید؛ ادعاهایی که به نظر میرسد بیش از آنکه بر پایه پیمایشهای میدانی و تحلیلی مستند استوار باشد، بازتابی از فضای ذهنی محدود کویندگان و دایره پیرامونی آنان بوده است.
ای کاش آنانی که چنین آمارهای گزافی را ترویج میکنند، این روزها در میان صفوف پرشور و بصیر مردمانی که با غیرت و تعصب در دفاع از آرمانها وکشوشان در میادین و خیابانها حضور یافتهاند، قدم میگذاشتند. شاید آنگاه، تصویر متفاوتی از اراده جمعی و انسجام ملتی را مشاهده میکردند که اعداد و ارقام متعارف، قادر به سنجش عمق حضور و پایداریشان نیست. خیابانهای مملو از جمعیت، نه تنها گواه بر حضور بلکه نمادی از همبستگی و ارادهای است که در برابر هجمههای دشمنان ایستادگی میکند.
در این میان، شاهد حضور طیفهای گوناگون جامعه هستیم؛ از حضور پررنگ زنان مؤمنی که حجاب را به عنوان نماد هویت و عفاف برگزیدهاند، و همچنین سایر زنانی که با باورها و دیدگاههای متفاوت خود در صحنههای اجتماعی حضور دارند، تا نسل جوان پرشوری که با شور و نشاط در صحنههای اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دارند. این حضورهای متنوع، نشاندهنده عمق ریشهها و گستردگی پایگاه اجتماعی نظام است که با سادهانگاری قابل انکار نیست.
تحلیلهای سطحی و ذهنی که از پشت میزهای عافیتنشینی و صرفاً با اتکا به گزارشهای دوردست یا مشاهدات غیرمستقیم (همچون رصد موشکها در آسمان) شکل میگیرند، نمیتوانند گویای واقعیت
پیچیده و چندلایهای باشند که در متن جامعه جریان دارد. جامعه علمی و نخبگان، نیازمند نگاهی عمیقتر، تحلیلی جامعتر و درکی واقعبینانهتر از پویاییهای اجتماعی و سیاسی کشور هستند
اینجاست که رسالت اصحاب علوم اجتماعی بیش از پیش نمایان میشود؛ رسالتی که ایجاب میکند از دل میدان و در کنار مردم، به تحلیل بپردازند، نه آنکه صرفاً در باب مردم و جامعه سخن بگویند. این رویکرد میدانی و مردممحور، امکان ارائه تحلیلهایی را فراهم میآورد که نه تنها برآمده از شواهد عینی و تجربی باشد، بلکه راهگشای حل مسائل و تقویت همبستگی ملی نیز گردد.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
تخریب میراث فرهنگی: شبیخون تمدنستیزان بر پیکرهی هویت تاریخی ایرانزمین
سهیلا صادقی
استاد تمام دانشگاه تهران
اسفند ۱۴۰۴
در هنگامهای که ملت ایران داغدارِ شهیدانِ مظلوم خود است و زخمِ فقدانِ آنان هنوز بر دلها تازه است، آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی در پَسِ غبارِ جنگ و آشوب، تیر زهرآگین خود را به سوی بخش دیگری از پیکرهی ایرانزمین نشانه رفتهاند، آنها نه فقط جانِ انسانها، بلکه جانِ تاریخ را هدف گرفتهاند.
این شبیخونِ تمدنستیزانه، در قالبِ تخریبِ عامدانهی ابنیه و آثار تاریخی، تلاشی است حسابشده برای قطع رشتهی پیوندِ مردم با ریشههای تاریخی و فرهنگیشان.
هر بنای ویرانشده، بخشی از حافظهی جمعی ماست که در غبارِ جنگ و جهل، به آتش سپرده میشود.
تخریب میراث فرهنگی، صرفا
از میان بردنِ سنگ و آجر نیست ، بلکه تلاش ددمنشانه ای است برای از بین بردن حافظهی تاریخی و هویتِ تمدنیِ یک ملت. هر آجر از این بناها، فریادیست از عمقِ تاریخ؛ هر کاشی، روایتی است، از عشق، رنج، ایمان و زیبایی و ویران کردنِ چنین آثاری، یعنی بریدنِ ریشههای درختی که قرنها فرهنگ و معنا در جانِ آن جاری بوده است.
دشمن تمدنستیز میداند تا زمانیکه مردمانِ سرزمینی از گذشتهی خود آگاه و بدان دلبسته باشند، شکستِ آنان غیر ممکن است. پس در پیِ آن است که حافظهی تاریخی ملتها را نابود کند تا انسانِ بیریشه به راحتی در برابر سلطه تسلیم گردد. از همین رو، جنگِ امروز تنها نبردی نظامی نیست؛ نبردی است بر سرِ معنا، حافظه و تداوم فرهنگی.
مایهی تاسف و انزجار است که در میانهی این تهاجمِ ویرانگر، صدایِ برخی از آنان که خود را «ایرانی» مینامند، به همآوایی با دشمنانِ این سرزمین برمیخیزد. همانانی که در سایهی امنیت و رفاهِ ملل دیگر، نه از سرِ دردِ وطن، که از سرِ کینه و پوچی، در کورهی جنگ و ویرانی میدمند. آنان بیشرمانه فریادِ حمله سر میدهند و چنان غرقِ خودفراموشیاند که ارزشِ اجداد و خاکِ خود را به بهای توهمات و دروغ های رسانهای میفروشند. اینان، اگرچه با زبان ایرانی سخن میگویند، اما در حقیقت خنّاسانِ بیریشهای هستند که بر پیکرِ مادرِ خویش خنجر میزنند. تاریخ، از چنین فرومایگانی شرم خواهد کرد.
این جنایتها یادآورِ فجایعی است که مغولان بر سرِ تمدنها آوردند؛ با این تفاوت که آنها ادعایی از “حقوق بشر” و “تمدن” نداشتند، اما امروز تخریبگران، با نقابی از مدرنیته و انسانمداری، میراثِ هزارانسالهی بشریت را در هم میکوبند. بمباران ابنیه تاریخی نه تنها نقضِ آشکارِ حقوقِ فرهنگی و تاریخی ملتهاست، بلکه جنایتی علیه وجدانِ انسانی است.
برای آنهایی که هویت و فرهنگ ایرانی اسلامی را ستایش می کنند، هر بار که آجری از یک بنای تاریخی فرو میریزد، گویی پارهای از قلبِ آنها فرو میریزد. این آثار، صرفاً دیوارهایی از خشت و خاک نیستند؛ آنها حافظانِ خاموشِ تاریخاند، حاملانِ روایتهای جمعی، و تجسمِ تداومِ معنای ملی. اگر کشوری را بتوان با بمب از هم گسست، اما با ویرانیِ میراثِ فرهنگی میتوان روحِ آن ملت را از درون تهی کرد.
در چنین شرایطی، مسئولیتِ ما دوچندان است. باید این گنجینههای مادی و معنوی را پیش از نابودی، مستند و ثبت کنیم، دربارهی معنا و جایگاهِ آنها گفتوگو راه بیندازیم و به نسلِ جوان بیاموزیم که این بناها تنها آثار تاریخی نیستند، بلکه سندِ وجودیِ ما هستند. حفظِ آنها، حفظِ خودِ ملت است. هر سنگی از این سرزمین، تکهای از وجودِ ماست، و عدم صیانت از آن باعث می شود، هویت ملی در سکوتِ فراموشی فرو ریزد .
امروز بیش از همیشه باید به یاد آوریم که هیچ ملتی بدون حافظه زنده نمیماند، و هیچ حافظهای بیمیراث فرهنگی دوام نمییابد. ویرانیِ آثار تاریخی، خاموش کردنِ چراغِ هویت است؛ و حفاظت از آنها، یعنی پاسداری از روحِ ایران.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
🟢 ابعاد اجتماعی اولین پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای و لوازم تحقق آن
"سیادت مردم، با مردم و برای مردم"
سینا شیخی. دانشآموخته دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران
۱. "از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصهها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود."
✅دلالتهای اجتماعی:
- وارد کردن مردم در همه عرصهها، اعم از تصمیمگیری، نظارت و مطالبهگری، نه صرفا حوزه اجرا یا صرفا تا پای صندوق.
- اصل تعلیم و تربیت جامعه برای جلوگیری از تودهای شدن جامعه
- تکیه به نیروی مردمی و اعتقاد به مردم داشتن، در مقابل تکیه به بیگانگان (نگاه به داخل)
- تکیه به مردم در مقام عمل و واقعیت، نه حرکات نمایشی و شعاری
🔴لوازم عملیاتیشدن: حضور مردم در ساحات مختلف، نیازمند سیاستگذاری و ساز و کارهای اجرایی است چراکه بستر آن در قوانین کمتر طراحی شده هرچند که در قانون اساسی به خوبی توجه شده است.
تکیه به مردم نیازمند نهادمند کردن قدرت مردم و تحولات ساختار بوروکراسی ایران برای حضور مردم است.
۲. "باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه بهصورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه بهصورت انواع نقشآفرینیهای مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتی امنیتی. مهم این است که نقش ِصحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی بهخوبی درک و تا حد ممکن به اجراء گذاشته شود"
✅دلالتهای اجتماعی:
- تکیه به موثر بودن حضور، یعنی برنامهریزی و موثر کردن نیروهای مردمی، تا از اقیانوس انرژی مردمی، استفاده بهینه شود.
- حضور مردم صرفا فرهنگی نیست، بلکه همه ابعاد حکمرانی، حتی حوزه امنیت را در بر میگیرد.
- حفظ وحدت اجتماعی به عنوان معیار حضور صحیح مردم و جریانهای مختلف برای اثرگذاری
- تصریح رهبری مردم در ۹ روز ابتدایی جنگ نیز نشان از قدرت جامعه دارد که حتی تا سطح رهبری نیز میتواند پیش برود و موفق هم باشد.
🔴لوازم عملیاتی شدن: مردم باید دال مرکزی در سیاستگذاریها و مدلسازیها باشند. در واقع سیاست گذاری برای مردم تأمین کننده حضور فعال مردم نیست و سیاستگذاری باید با مردم صورت گیرد و این همان جامعه محوری است. باید مردم را در تصمیمگیریها دخیل کرد و به ایشان اطمینان کرد.
ترساندن سیاستگذاران از دادن مسئولیت به مردم یا ناشی از جهل است یا تعارض منافع که هر دو باید توسط نهادهای نظارتی کنترل شوند.
۳. "باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند خدشهای وارد نشود. این امر با صرف نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد."
✅دلالتهای اجتماعی:
- حفظ وحدت فراگروهی و میان آحاد افراد جامعه یک اصل اساسی برای هرگونه امکان حکمرانی و کارآمدی است.
- حفظ وحدت با چشمپوشی از نقاط اختلافی، یعنی باید یک تصویر مشترک میان آحاد جامعه ایجاد کرد و حول آن اتحاد داشت.
🔴لوازم عملیاتی شدن: نخبگان باید طراحی یک تصویر مشترک میان ایرانیان را انجام دهند و در سیاستگذاریها باید این تصویر مشترک وحدتبخش مدنظر و مبنای خود قرار گیرد، نه منافع حزبی و سیاسی. تقویت هویت ملی و یکپارچه از طریق تقویت حافظه تاریخی مردم به ویژه در مدارس با محوریت معلمان دلسوز و آگاه.
۴. "از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید، بحمداللّه خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار میرود که در این روزهای خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملت سختتر از بقیه میگذرد، این مطلب جلوه بیشتری داشته باشد."
✅دلالتهای اجتماعی:
- فرهنگ یاریگری، یک فرهنگ اجتماعی است که عمری به درازای تاریخ ایران دارد. فرهنگی که با رویکرد سوداگرانه و اتمیزه جهان غرب متفاوت است و انسان غربی توان درک آن را ندارد. این فرهنگ حتی در سالهای اخیر برخلاف برخی تحلیلها تمایزبخش ایرانیان از دیگران بوده است که در کرونا و جنگ نمایان بوده است.
🔴لوازم عملیاتی شدن: سیاستگذاریها و اقدامات اقتصادی دولتهای پس از جنگ، غالبا در جهت اقتصاد نئولیبرالی فردگرایانه و سوداگرانه بوده است. باید سیاستها و برنامهریزیها در اقتصاد و نظام آموزشی مبتنی بر تعاون و نه رقابت حذفگرایانه رانتی باشد.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
روز قدس ۱۴۰۴: نبردِ ارادهها در میدانِ ایمان
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
اسفند ۱۴۰۴
سال ۱۴۰۴، روز قدس، در بستری متفاوت برگزار شد؛ سالی که سایهی جنگِ نابرابرِ قدرتهای استکباری، به سرکردگیِ آمریکا و اسرائیل، بر منطقهی ما سنگینی میکرد و ایران، خود را در خطِ مقدمِ این رویاروییِ تمدنی مییافت. راهپیماییِ روز قدس، که خود یکی از دستاوردهایِ بنیادینِ جمهوری اسلامی در اعلامِ همبستگی و همراهی با مردمِ ستمدیدهی فلسطین و ایستادگی در برابرِ اشغالِ بیتالمقدس بوده است، در این سال، رنگ و بویی دیگر داشت.
حضورِ ما در این راهپیمایی، نه صرفا یک تکلیف ، که تجدیدِ پیمانی بود با «امرِ مقاومت». با یکی از دوستان قدیمی که سالهاست در این راهپیمایی ها همقدم هستیم، عازمِ میدان شدیم. آنچه در خیابانِ انقلاب، شاهدش بودیم، جمعیت زیادی بود که چشمها را به خود خیره میکرد. تراکمِ جمعیت، از زن و مرد و کودک – کودکانی که بر شانههای پدران، در آغوشِ مادران، یا در کالسکه آرام خفته بودند – نشان از «انسجامِ اجتماعی» و «همبستگیِ جمعی» داشت.
نکتهی درخورِ تأمل، «شجاعت بی نظیر » مردم بود. علیرغمِ آنکه دشمن تهدید به حملاتِ بمبافکن کرده بود، هیچ اثری از ترس یا نگرانی در چهرهها دیده نمیشد. آنچه موج میزد، «انزجارِ عمیق» از آمریکا، رژیمِ صهیونیستی و مزدورانِ داخلیشان بود، و در کنارِ آن، «سازشناپذیریِ» ملتی قهرمان. این، تصویری از «هویتِ مقاومت» بود که در جامعهی ما نهادینه شده است.
در حالی که جمعیت، چون رودی خروشان، به سمتِ میدانِ انقلاب سرازیر بود، حضورِ چشمگیرِ زنان چادری، صلابتی ویژه به خیابان بخشیده بود. سیاهیِ چادرها، فراتر از پوششی صرف، «خطِ مقاومت» را ترسیم میکرد؛ نمادی از «پایداریِ فرهنگی» و «حیثیتِ اجتماعی». اگر انقلاب اسلامی را «انقلابِ چادرها» نامیدهاند، امروز نیز مقاومتِ های میدانی را باید «مقاومتِ چادرها» نامید؛ موضوعی که در آینده بیشتر به آن خواهم پرداخت.
ناگهان، حضور مردم با صدایِ مهیبِ انفجار در هم آمیخت و دودِ غلیظی برخاست. اما آنچه حیرتانگیز بود، واکنشِ جمع بود. برخلافِ انتظارِ دشمن، ارادهها سست نشد؛ جمعیت پراکنده نگردید؛ کسی پا به فرار نگذاشت. این «نقطهی عطفِ میدانی» بود که پویاییِ «کنشِ جمعی» را به نمایش می گذاشت. شعارها، دیگر نه صرفاً ابرازِ تنفر، که تبدیل به «تکبیر» شدند؛ فریادی برآمده از عمقِ باور دینی و حسینی .
«ارادهی جمعی»، « مقاومت»، و «تسلیمناپذیری»، در این لحظه، به عریانترین شکلِ خود، متجلی شد.
در میانِ این صحنههایِ پرالتهاب، جلوههایی از «ایثار» و «انسانیت» نیز در هم تنیده بود. شاهد بودم که چگونه زن جوانی در اثر اصابت ترکش ها به صورتش زخمی شده و کنارِ خیابان نشسته بود و از نوشیدنِ آب، به دلیلِ روزهداری، امتناع میکرد؛ استقامتی که فراتر از تحملِ دردِ جسمانی، تجلیِ «قدرتِ روحی» بود. حتی در اوجِ حادثه، صحنهی «شهادتِ جانگدازِ زنی از تبار زینب » نیز، اگرچه قلوب را به درد میآورد، اما نه تنها ارادهها را سست نکرد، بلکه مقاومت را در جمع، «تقویت» و «تشدید» نمود.
اینجاست که «جامعهشناسیِ میدانی» معنا مییابد. جامعهشناسیای که از پشتِ میزِ انزوا، دربارهی مردم نمینویسد، بلکه «با مردم» در «میدان» حضور مییابد و قلمش را در بطنِ «تجربهی زیسته» فرو میبرد. روز قدس ۱۴۰۴، بیش از هر زمان دیگری، نشان داد که «مقاومت»، نه یک گزارهی صرفاً نظری، بلکه «جوهرهای فراگیر و پایدار» است که در تار و پودِ «هویتِ جمعی» این ملت ریشه دوانده و در بزنگاههایِ تاریخی، چونان آتشفشانی عظیم، فوران میکند. این، شرحِ جاودانهی «ایمان»، «اراده»، و «ایثار» است.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
خیابان: صحنهی زیست و تجلی سوژهی انقلابی (بخش اول)
هاجر اخشیک
پژوهشگر اجتماعی
این روزها خیابان دیگر فقط معبر رفتوآمد نیست. خیابان، خود به میدانِ زیست بدل شده؛ میدانی که در آن، مردم نه تماشاگر، بلکه کنشگرند. شهر در لحظات سخت، از دل همین خیابانها دوباره جان میگیرد، و معنای مقاومت، نه در شعار، که در حرکتهای ریز و روزمرهی مردمان آشکار میشود. در این میدانِ زیست، سوژهای خاص در حرکت است؛ همان سوژهای که بر دوش او انقلاب اسلامی شد و از درون آن انقلاب زاده شد. این سوژه در جریان انقلاب بیدار شد، مسئولیت اجتماعی گرفت، به میدانهای اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی پا گذاشت و بار ساماندهی جامعه را بر دوش گرفت. نهادهایی مانند کمیتهی انقلاب، جهاد سازندگی، سپاه، کمیته امداد و بسیج زادهی همین حضور و همین منطق کنشگری بودند — صورتهای نهادمندِ عقلانیت تکلیفمدار در برابر منطق بوروکراتیکِ عقل ابزاری که از دنیای وبر به ارث رسیده است.
این حضور مداوم، صورت تازهای از عاملیت انسانی را آشکار کرده؛ مفهومی که میتوان آن را سوژهی انقلابی نامید. و در هیچکدام از نظریات جامعهشناختی، جایی برای سوژهای که از دل ایمان، تکلیف، و حضور روزمره برمیخیزد، وجود ندارد.
سوژهی انقلابی اما دقیقاً در همین خلأ نظری ظهور میکند؛ نه تابع نظم بوروکراتیک است، نه محدود به عقلانیت ابزاری. سوژهی انقلابی در لحظهی ظهور خود نه صرفاً شوریده یا احساساتی است، بلکه عقلانیست در منطق خویش؛ عقلانیتی جهادی، وظیفهمحور و موقعیتسنج، که کنش را از فهم وظیفه میزاید نه از محاسبهی سود. این عقلانیت برخلاف عقلانیت ابزارگرای مدرن، به سمت انجام تکلیف و خلق معنا در عالم اطراف خود پیش میرود.
امروزه، تداوم این عقلانیت را میتوان در کنشگران جامعه مشاهده کرد؛ کسانی که در شرایط بحرانی و در مواجهه با تهدیدهای گوناگون، در بطن زندگی روزمره و در دل جامعه حضور دارند. ماندن، مقاومت در برابر سختیها و ادامهی زندگی، همگی از احساس تکلیف و تشخیص موقعیتسنجی این افراد نشأت میگیرد. این سوژه، برخلاف تصور رایج یا الگوهای مرسوم کنشگری که فرد را در صورت ترس از جنگ یا سختی، به پناهگاه یا ترک وطن سوق میدهد، ضد عقل نیست؛ بلکه دارای عقلانیت خاص خود است: عقلانیتی مبتنی بر تشخیص تکلیف در بحبوحهی بحران.
به عنوان مثال، زنی که بر روی ویلچر، با پرچم ایران در میدان تجریش حاضر میشود، ضرورت حضور را مهمتر از راحتی جسمانی خود تشخیص داده است. زوج جوانی که با ون، چای و شیرینی برای رهگذران پخش میکنند، عملشان فراتر از فراهم کردن “رفاه عمومی”، کسب “سرمایه اجتماعی” یا “کنش خیریهای” در منطق جامعهشناسی است؛ این عمل، استمرار روح تکلیف را نشان میدهد، قلمرویی که نظریهی جامعهشناسی هنوز زبان دقیقی برای توصیف آن ندارد. خانوادهای چهار نفره پیاده در خیابان حضور خود را به نمایش میگذارند و فرزندانشان را در متن حضور جمعی تربیت میکنند. این عمل تبدیل به یک “عملی انقلابی” شده است؛ آموزش مسئولیت و زیستن در میدان، از سنین کودکی، بخشی از تکلیف انقلابی آنهاست. همچنین، زن نقاش کمحجابی که با جعبه آبرنگی در دست پرچم ایران را بر صورتها ترسیم میکند. همگی اینها، جلوههایی تازه از ظهور “سوژهی انقلابی” در میدان زیست معاصر هستند. حضورشان نه از میل به نمایش، بلکه از درک لحظهی مسئولیت نشأت میگیرد: عقلانیتی عملی که از ایمان و تشخیص موقعیت تغذیه میکند.
(ادامه دارد...)
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
خیابان: صحنهی زیست و تجلی سوژهی انقلابی (بخش دوم)
هاجر اخشیک
پژوهشگر اجتماعی
هر یک از این چهرهها، مصداق سوژهای هستند که جامعهشناسی موجود هنوز قادر به تبیین دقیق آنها نیست. این سوژه در نظام نظری جامعهشناسی کلاسیک، جایی ندارد. از دورکیم گرفته تا وبر، سوژهی عقلانی در چارچوب قانون و نظم بوروکراتیک تعریف میشود، نه در چهارچوب تکلیف. در آن منطق، سوژهی انقلابی یا غیرعقلانی تلقی میشود یا خارج از نظم. اما در میدان زیست واقعی جامعه، عقلانیتی دیگر در جریان است؛ عقلانیتی که با ساختارها درگیر میشود، آنها را مهار میکند، گاه مغلوب میشود و گاه پیروز. تجربهی نهادهای پس از انقلاب، گواه این تقابل است: جهاد سازندگی که از دل کنش مردمی برخاست، رفتهرفته در مدار بوروکراسی گرفتار شد. کمیته امداد و بنیادها، هرکدام عرصهی کشاکشی میان منطق مسئولیت ایمانی و نظم بوروکراتیک بودند. اگرچه در نهایت “زور بوروکراسی” غالب آمد، اما “سوژه” از بین نرفت.
او در لحظات بحرانی دوباره برمیخیزد، در بزنگاههای اجتماعی و تاریخی، از زیر لایههای نظم رسمی بیرون میجهد و چهرهی خود را در قالبهای تازه بازمیسازد. خیابان امروز، صحنهی بازگشت همان منطق جهادی است که در قالب مردمان عادی و کنشهای ساده دوباره رخ مینماید. انقلاب هنوز در زیست روزمره تداوم دارد و سوژهی انقلابی هنوز حامل آن معناست، حتی اگر صورتهای نهادیاش فرسوده شده باشند.
در واقع، این حضور مداوم، همان “پیوستار کنشگری” است که جامعهشناسی ما هنوز زبانی دقیق برای بیان آن ندارد. اگر جامعهشناسی مدرن در توصیف نظم بوروکراتیک موفق بوده است، در توضیح زیست مقاوم و عقلانیت تکلیفمدار ناکام مانده است. تا زمانی که مفهوم “سوژهی انقلابی” به عنوان حامل عقلانیت تاریخی و ایمانی جامعه، وارد زبان نظری نشود، فهم ما از تداوم انقلاب و پویایی جامعه ناقص خواهد ماند. سوژهی انقلابی، که در آغاز انقلاب بیدار شد و در نهادها تجسم یافت، امروز در میدانهای زندگی روزمره نفس میکشد و هر زمان که جامعه او را فراخواند، دوباره قد علم میکند. او حامل عقلانیتی است که نه به دنبال سود است و نه انتظار مجوز؛ تنها در پی انجام وظیفه و حفظ معناست.
جامعهشناسی ایران، پس از ۴۷ سال از انقلاب، همچنان در نظریهپردازی و درک این پدیدهی حیاتی جامعه ناتوان است. اگر قرار است حیات انقلاب و تداوم آن از درون معنایی اجتماعیِ کنشگرانِ میداندار فهم شود، ناگزیر باید این سوژه را دید، توصیف کرد، تبیین نمود و جایگاهش را در نسبت با خلأ نظری جامعهشناسی مرسوم دنیا، مشخص ساخت.
در زمانی که خاموشی و نظارهگریِ ساکت، گاه به کنش اعتراضی تعبیر میشود و بیعملی به عقل، حضور مؤمنانه و کنش برخاسته از وظیفه، صورت تازهی همان تداوم تاریخی است. سوژهی انقلابی، با وجود فشارهای نظمبخش بوروکراسی گذشته، همچنان در میدان زیست ما زنده است ؛ در چرخش چرخهای ویلچر، در موکب سیار ، در ضربهی قلممو، و در حضور سرشار از ایمان مردمان. او نشانهی عقلانیتی است که جامعهی ما را پابرجای نگه داشته؛ عقلانیتی که از تکلیف سرچشمه میگیرد و معنا را از دل روزمرگی میسازد.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
اسفند ۱۴۰۴، تهران
(بخش اول)
در میانهی جنگ رمضان، خیابانهای ایران به صحنهای از حضور خیرهکننده بدل شده است؛ جایی که زنان، بیهیاهو و بیادعا، ستونهای صیانت از شهر و جبهه معنا را بر دوش گرفتهاند. این روزها، میدان نه تنها عرصه نبرد، بلکه آینهای از نقشآفرینی زن تمدنساز ایرانی است. «کنشگریِ فعالانه» و «جبههداریِ جسورانهی» زن ایرانی در خیابانها و میادینِ عمومی، علیرغمِ وجود ریسک بمباران توسط دشمن، ریشه در «جامعهپذیریِ» او در مکتب علوی دارد؛ مکتبی که ظلمستیزی و عدم سازش با استکبار، ماهیتِ بنیادین آن را تشکیل میدهد. تربیت در چارچوبِ تفکرِ انقلابی، به زن ایرانی چنان آگاهیِ تاریخی و
مسئولیتِ اجتماعی بخشیده است که او برای صیانت از ارزشهای انقلاب اسلامی، در ورای نقشهای سنتی خود وارد میدان عمل میگردد. زنِ ایرانی در این بستر، نه صرفاً مراقبِ کانونِ خانواده، بلکه عنصرِ فعالی در مناسباتِ کلانِ اجتماعی است که با سرمایهیِ فرهنگیِ خود، تفسیرِ نوینی از نقشِ زنِ مسلمان در عرصهیِ عمومی ارائه میدهد.
رسانههایِ غربی سالها ست که بی وقفه تلاش میکنند تا «زنِ مسلمان» را به واسطهیِ حجابش، «موجودیِ سرکوبشده» و «منفعل» به تصویر بکشند، اما حضورِ میدانیِ زنِ ایرانی در «جنگ رمضان»، این روایتِ وارونه را در هم میشکند. او با «حجابِ» خود، که به «خطِ اصیلِ مقاومت» در برابرِ «استعمارِ فرهنگی و تمدنی» بدل شده است، نشان میدهد که زنِ مسلمان قادر است در نقشهایِ متکثر و پویا ظاهر شود و حجاب نه تنها مانعی برای کنشگریِ او در نقشهایِ مختلف، اعم از مادر، همسر، یا رزمندهیِ تمدنساز ، نیست، بلکه بسترِ هویتیِ مستقلی را برای او فراهم میآورد. او
خود را درونِ گفتمانِ مبارزه با استعمار و جلوههایِ ظاهریِ آن تعریف کرده و «سوژهیِ زنِ تمدنسازِ مسلمانِ ایرانی» را، برخلافِ تبلیغاتِ سالهایِ اخیرِ رسانههایِ غربی علیهِ حجاب، به عنوان «نمادِ مقاومتِ پایدار» تثبیت میکند. چنین زنی ، «قابلِ فریب» نیست و «در حصارِ بزکشدگیِ ظاهری» به بند کشیده نمیشود؛ او «معمارِ پنهانِ» تمدن است که «قدرتِ معنایی» خود را از «اصالتِ هویتی»اش استخراج میکند.
در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که ریشههایِ تمدن را در دورانِ انقلاب و دفاع مقدس آبیاری کردند، «زنان تمدنسازِ» دهههایِ شصت و هفتاد که «هستهیِ مرکزیِ بازتولیدِ هویت» را بنا نهادند، و «روایتگرانِ آینده» در دهههایِ هشتاد و نود که «تحولات نوظهورِ جامعه» را با «زبانِ رسانهایِ عصرِ خود» در میآمیزند، همگی در یک «پارادایمِ واحدِ کنشگریِ فعال» قرار دارند. به عبارتی، هر سه نسل فصلهای یک روایت بزرگاند؛ روایتی از تداوم و وفاداری به ارزشهای انقلاب اسلامی با عزمی خستگیناپذیر و ارادهای محکم. تمایزِ نسلی، مانع از
همبستگیِ معنایی و هدفمندیِ مشترکِ آنها در پاسداری از ارزشهایِ بنیادین و پیشبردِ پروژهیِ تمدنیِ نوینِ ایران نمیشود. هر سه نسل، با درکِ عمیق از مناسباتِ جهانی و برخورداری از سرمایهیِ فرهنگی «جبههیِ مقاومت» را در «کانتِکسِ جنگِ نرم و سخت» تعریف میکنند.
نسل اول در مقام «حافظه تاریخی جامعه»، گواه روزهایی است که ارزشها به آسانی بهدست نیامدند و اکنون پاسداری از آنها وظیفهای مقدس تلقی میشود. پافشاری او بر ارزشها، نه از سر عادت، بلکه از آگاهی تاریخی و تجربهی زیستهی ارزشهای بنیادین برمیخیزد. او روایتگرِ «تداوم فرهنگی» است؛ یادآور تمنای حفظ میراثی که خون و ایمان در آن مشترکاند. در امتداد او، زنان جوانِ دهه ۶۰ و ۷۰ ایستادهاند؛ عمدتاً با کودکانی در آغوش یا کالسکهای در کنارشان. حضور آنها در میدان، فراتر از کنش فردی، «مادرانگی تمدن ساز » را متجلی میسازد؛ آنجا که مهر، ایمان و خطر، در یک قاب جمع میشوند. او به جهان اعلام میکند که وفاداری به
ارزشها با پرورش نسل تداوم یافته است؛ نه در انزوا، که در دل خطر. او وارث وفاداری به ارزشهای انقلاب است، و فرزندش، فرزندِ استمرار. و در کنار این دو، دختران جوان نسل سوم را میبینیم؛ نظارهگران آگاه و ثبتکنندگان « تحولات اجتماعی» که در حال شکلگیری هستند. دستانشان شاید هنوز بر قلم، بر دوربین، یا بر گوشی است؛ اما نگاهشان حاملِ «خط روایت» است که قرار است فردای این سرزمین را یکپارچه کند. آنان حلقه اتصال «حافظه تاریخی» به «آینده فرهنگی» هستند.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
اسفند ۱۴۰۴، تهران
(بخش دوم)
بدینسان، سه نسل از زنان ایرانی، چون فصلهای متوالی یک روایت واحد، حضور خود را در جامعه معنا میکنند و سلسلهی پیوستهی حضور زن ایرانی را در پیوندی زنده با زمان و تاریخ مینشانند. در این میدان، حجاب دیگر صرف پوشش نیست؛ بلکه «زبان نمادین» و «ساختار هویتی» است که حضور زن را در سپهر معنا تعریف میکند.
زن، از آن سپر نمادین، رمز هویتی ساخته است که مرز میان «خود» و «دیگری» را روشن میکند. حجاب در اینجا نه محدودیت، بلکه «زیرسیستم فرهنگی»ای است که در مفهوم بزرگتر تمدن معنا مییابد و به «نقشهی جدیدی از زن ایرانی در سپهر مقاومت» تبدیل میشود. این زنان، به معنای دقیق جامعهشناسانه، «سوژههای معنا ساز» هستند؛ نه بازتابی از قدرت. آنان با بازسازی و تطبیق نقشهای تاریخی در شرایط معاصر، معنا را در متن مصیبت و خطر بازتولید میکنند. وقتی یکی از آنان عزیزی را از دست میدهد و در میدان رجز میخواند، این صدا فقط فریاد سوگ نیست؛ بلکه «بازآفرینی معنا در متن مصیبت» است، فرایندی که در آن، رنج به منبعی برای شکلدهی هویت و مقاومت بدل میشود. سخنش تیزتر از هر سلاحی، پیکرهی جهان سست و بیریشه را میشکافد. او در باتلاق غرب نامتمدن که زن را در حد «کالبد» و «ظاهر» فرو کاسته است و در زندان جفری آبستینها گرفتار میسازد، به بند کشیده نمیشود. چون آنها در اوج قلههای معنویت ایستادهاند و با بیان و ظاهرشان، دائماً این حقیقت را مورد تأکید قرار میدهند که اصالت، در عمق جان و ریشههای اعتقادی است، نه در جنبه های ظاهری. جنگ رمضان، در این خوانش، تنها میدان نبرد نیست؛ بلکه «عرصه دگردیسی جامعه» و «آینهای از انکشاف قابلیتهای زن ایرانی» به عنوان «سازنده معنا» و «معمار تمدن» است. زنانی که در میانه خطر، آرام راه میروند، کودکان خود را در آغوش دارند، و با حضورشان مینویسند که تمدن، با مادرانگی آغاز میشود و با ایمان استمرار مییابد.
«حجاب»، برایِ این زنان، نه یک «اجبارِ ظاهری»، بلکه «یک خطِ اصیلِ مقاومت» و «نمادِ استقلالِ هویتی» است که قابلیتِ فریفتنِ آنها را سلب کرده و مانع از حبس شدگی در چارچوبِ بزکشدگیِ ظاهری میشود. این کنشگریِ همهجانبه ، تبیینگرِ جایگاهِ محوریِ زن در کانتِکسِ جنگ است؛ جنگی که در آن، «صیانت از
خیابانها» و «تفسیرِ معنا» توسطِ او عملی تمدنساز تلقی میشود.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
بازآفرینی هویت ملی: از «ابژهی منفعل» تا «سوژهی مقاوم»
ریحانه سادات گرامی
دانشجوی دکتری علوم اجتماعی، دانشگاه تهران.
گفتمان مسلط رسانهای و سیاسی غرب، سالهاست که میکوشد بازنمایی خاصی از انسان خاورمیانهای، و مشخصاً انسان ایرانی، خلق کند. در این چارچوب، انسان ایرانی همواره در موقعیت یک «ابژهی منفعل» و قربانیِ جبرِ ساختاری تعریف میشود؛ هویتی فاقد توانمندی برای تعیین سرنوشت خود که لاجرم برای رهایی، نیازمند مداخله یا منجی بیرونی است. این سازوکار، در واقع با سلب عاملیت از کنشگر، در پی توجیه و تثبیت هژمونی خویش است.
با این وجود، مطالعهی کنش اجتماعی ایرانیان در مقاطع حساس و بحرانی اخیر (بهویژه جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان)، روایتگر واقعیتی مغایر با این تصویرِ تحمیلی است. انسان ایرانی با پافشاری بر تداوم زیستِ روزمره، حفظ تابآوری روانی و تمنای حاکمیت بر سرنوشت خویش، انحصار رواییِ گفتمان هژمونیک را مختل کرده است. این کنشگری صرفاً یک واکنش گذرا نیست؛ بلکه نشان میدهد جامعهی ایرانی در بستر این بحرانها به فهمی بنیادین دست یافته است: «مسیر آبادانی و پیشرفتِ ایران، هرگز از دروازهی مداخلهی بیگانه نمیگذرد». همین بلوغ شناختی است که نقطهی عطفِ گذار از موقعیت «ابژهبودگی» (مفعولی که منجی بیرونی میطلبد) به جایگاه «سوژهی فعال» (عاملی که جهانش را میسازد و مقاومت میکند) را رقم زده است.
اهمیت این گذار تنها در خنثیسازی گفتمان رقیب نیست، بلکه پیامدی عمیقتر در «تکوین و بازآفرینی هویت ملی» دارد. از منظر جامعهشناسی، هویت یک ذاتِ ازپیشتعیینشده نیست، بلکه در بستر کنشهای جمعی خلق میشود. ایستادگی اخیر ایرانیان در برابر فشارها، در واقع مؤلفهی «تسلط بر سرنوشت» را در هویت ملی بهشدت برجسته کرده است. هرچند تمنای استقلال همواره ریشه در تاریخ ایران داشته، اما گذشتهی تاریخی تنها زمانی در هویت متبلور میشود که با لحظهی «حال» پیوند بخورد. واقعیت این است که با گذشت بیش از سه دهه زیستن در ثبات و فقدان تهدید عینیِ نظامی، عنصر مقاومت، استقلال و تسلط بر سرنوشت ملی، تا حدودی در قاب تاریخ محصور مانده بود. و در واقع بروز و ظهور آن در زندگی روزمرهی ایرانیان کمرنگ شده بود. اما به نظر میرسد که حمله های نظامی اخیر این ضرورت را احیا کرد؛ مقاومتِ انباشتهی مردم از دل تاریخ جوشید، به نقطهی «اکنون» متصل شد و تحولی هویتی و بیبدیل را رقم زد.
با این حال، همانطور که منطقِ پیوندِ هویت و تاریخ نشان میدهد، حفظ این مؤلفهی هویتیِ پرقدرت در دورانِ پساجنگ و روزهای ثبات، نیازمند بروز و ظهور آن در زندگی روزمرهی مردم است. در واقع برای آنکه مفهوم «استقلال، مقاومت و نفی مداخلهی بیگانه» زنده بماند، باید در واقعیتِ جامعه عینیت یابد. ماندگاری این هویت در گرو آن است که مردم بهطور کاملاً محسوس مشاهده کنند که ایستادگیشان به دستاوردها و پیشرفتهای واقعی ختم شده است. در امتدادِ این مقاومت، باید آبادانی و پیشرفت پایدار محقق شود تا باورِ «گرهخوردنِ استقلال سیاسی با پیشرفت» به اثبات برسد. به نظر میرسد تنها در این صورت است که مؤلفه هایی چون «تسلط بر سرنوشت» ، «استقلال سیاسی» و «مقاومت» از گزندِ فراموشی در دوران صلح در امان مانده و بهعنوان بخشِ جداییناپذیرِ هویت میلیونها ایرانی تثبیت خواهد شد.
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
💠 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
میثم مهدیار
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعهشناس آلمانی-آمریکایی درگذشت اما نباید از تاثیرات عمده آن بر جریان اندیشه در ایران غفلت کرد. او از معدود فیلسوفان و جامعهشناسان مطرح جهانی بود که اردیبهشت ۱۳۸۱ و با دعوت دولت اصلاحات به ایران سفر کردهبود و البته خوانش خاصی از آثارش پیش و بعد از این سفر نقش مهمی در شکلگیری نگاه فانتزی و خوشباورانه به غرب در میان روشنفکران، اصحاب علوم انسانی و فعالان سیاسی ایرانی در سه دهه گذشته بر جای گذاشته است. نظریه اصلی هابرماس به خصوص در کتاب معروفش «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» ناظر به ترسیم روندی تاریخی در اندیشه و تمدن اروپایی بود که در آن غرب به شکل نهادی در حال تکامل و گذار به «عقلانیت گفتگویی» بوده است. در واقع خوانش آثار هابرماس در ایران یک تلقی صلحمحورانه و گفتگو مدارانه از تکامل غرب ایجاد کرده است و شاید از همین رو بود که رئیس جمهور اسبقمان گفته بود «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها». این تلقی فراموش میکرد که غرب چهرهای ژانوسی دارد و همزمان که در آن علم و فلسفه و گفتگو به طور جدی در جریان بوده به وفور از ابزار جنگ و خشونت و زور و استثمار و استعمار برای توسعه و تکامل خود بهره برده است. در واقع این کلیشهها نادیده میگرفت که مواجهه با غرب صرفا از مسیر کتاب و دانشگاه و آزمایشگاه و میز مذاکره نیست بلکه همزمان با پیگیری تعامل یا مواجهه انتقادی با روندهای فکری و علمی با غرب باید در مسیر تدارک قدرت نظامی و دفاعی نیز کوشید.
در واقع این تلقی و تفسیر سادهدلانه و یکسویه از غرب در چند دهه گذشته به کرات فراموش میکرده است که روی دیگر توسعه غربی بر استعمار و استثمار و انضباط نظامی مبتنی بوده است و زیر آن دستکش مخملی دستی چدنی قرار دارد که هرگاه نتواند در عرصههای جهانی از مسیر «زور نرم» همچون علم، سیاست و حقوق منویاتش را به پیش ببرد با توسل به «زور سخت» همچون جنگ و تحریم و ترور ایدهآلهایش را در بقیه جهان محقق کرده است.
این نوع خوانشهای تک بعدی از غرب البته معطوف به هابرماس نمیشود بلکه مثلا حتی در ترجمه و خوانش آثار کسانی چون ماکس وبر نیز چنین گزینشگری دیده میشود. در حالیکه وبر به عنوان یکی از نظریهپردازان مدرنیته تلاش میکرد بر چهره ژانوسی غرب تاکید کند اما ترجمه و خوانش گزینشی از آثار وبر در گفتمان مسلط علوم اجتماعی در ایران مانع از آن شده است که دیدگاههای انتقادی وبر درباره ساختارمند شدن جنگ و خشونت در ماهیت تمدن غربی مورد توجه قرار گیرد؛ آنجا که وبر «انضباط نظامی» را مادر همه انضباطهای مدرن از سرمایهداری تا بروکراسی میداند و حتی دولت مدرن را نیز بر همین اساس «اقتدار و انحصار اعمال خشونت در یک قلمرو سرزمینی» تعریف میکند. از همین جهت تاریخ مدرن غرب با خشونت سازمان یافته و ساختاری چه در درون و چه در مواجهه با بیرون خود گره خورده است. در عوض وبر بیشتر با قرائتی هگلی-پارسونزی معرفی شده که بر اساس آن غرب در یک مسیر تکامل تکخطی از بدویت و عقلانیت سنتی و ارزشی به سمت یک عقلانیت عام و جهانشمول مدرن در حال گذار است و همه صورتهای عقلانی دیگر غیر از عقلانیت ابزاری و جهانشمول مدرن را باید به تاریخ سپرد.
کلیشهشدن چنین تفاسیر و خوانشهای یک سویه و ساده انگارانه در میان نخبگان ایرانی باعث شده که در مواجهات چالش برانگیز با غرب به جای توجه به چهرههای گوناگون غرب و اتخاذ رویکردی انتقادی برای فهم رفتارها و نهادهای آن در تعامل با جهان غیر غربی، همیشه به «سرزنش قربانی» بپردازند. یکی از تجلیات این مساله تاکید این اقشار بر شعار «مرگ بر آمریکا» به عنوان عامل اصلی برقرار نشدن ارتباط ایران و غرب بوده است. بر این اساس با حذف این شعار و مثلا لبخند زدن در میز مذاکره دشمنی و خصومت غرب و آمریکا از دولت و مردم ایران نیز رخت برخواهد بست چرا که «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها» و از این رو رفع مخاصمه و تحریم غربیها نه با قدرتمند شدن بلکه با معاهده و قراردادهای سیاسی با غرب زیر سایه نهادهای حقوقی و سیاسی بین المللی ممکن خواهد شد. کلیشههایی که اینک بخشی از تبعات سخت آن را در قالب دو جنگ سخت در کمتر از ۸ ماه در حال تجربه هستیم.
🔸️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بله
ایتا|
تلگرام|
اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران