شکوفهٔ گیلاس
من اون رز مردهام که نور تو به برگهاش تابیده
تو چشمات پناهِ من بیپناهو جا میده.
حقیقتش رو بخوای دلم خیلی میخواد که بهت پیام بدم. بهت بگم دلم خیلی برات تنگ شده و ازت ناراحتم. بهت بگم که خیلی وقتها نیاز داشتم باهات حرف بزنم. بهت راجع به احساساتم بگم. اما اهمیتی نمیدی ، میدی ؟ خودتم میدونی که فایدهای نداره.
+ تو هیچی در مورد من نمیدونی.
– پس از خودت برام بگو. از عطر موردعلاقت ، از اهنگی که همیشه زیر لب زمزمه میکنی ، از چیزی که بهش آلرژی داری ، از سلیقهات توی موسیقی و کتاب ، از خالهای روی تنت ، از چیزی که دلت میخواد تتوش کنی ، از عادتهای خوابیدنت ، از خشمت ، از سکوتت ، از دردت. من میخوام همه چیز رو در موردت بدونم و تمام جزئیاتتو به یاد داشته باشم ، مخصوصا اونایی که از همه قایم میکنی.