هدایت شده از 𝐓𝐡𝐞𝐚𝐭𝐞𝐫 𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞
به نام لحظات مقدس کنار رفتن پرده ی قرمز ،
به یاد تمام لحظات خوشی و لذت در پشت پرده ،
صحنهی تئاتر !
محل تولدِ «من» ؛
تولد فردی جدید ,, با شخصیتی جدید و داستانی جدید .
اینجا ;
زیر نورهای خیرهکننده ی صحنه ,
غبارِ روزمرگی از تنم میریزد و غبار لذتبخش صحنه به تنم میچسبد .
دیگر نه نامی دارم که شناسنامهها گواهیاش بدهند ، و نه دردی که در قاب کهنه ی زندگی واقعی جا مانده باشد .
من اکنون در لحظهی «بودن» مطلق هستم ؛
جایی که حقیقت , نه در واقعیت ، که در ایفای نقشِ من جان میگیرد .. :)
وقتی دیالوگ ها آغاز میشوند ، من دیگر خودم نیستم !
من فریادِ تمام کسانی هستم که هرگز صدایی نداشتهاند ، تمام کسانی که از من خواستند تا صدایشان را به گوش هرکس که میتوانم برسانم .
من متولد میشوم تا بمیرم ، و میمیرم تا هر شب ، با بالا رفتن دوبارهی این پرده ی قرمز ، در کالبدی تازه ، به زندگی بازگردم ..
صحنه ; تنها جایی است که در آن ، «دروغ» برای نشان دادنِ «حقیقت» مجاز شمرده میشود . !
تنها جایی که میتوانم تمام حس ها و اتفاقات را تجربه کنم و نشانش دهنم .
و در آخر ،
به نام چندیین سال پیش که فهمیدم عشقی در من جریان دارد و ,,
به نام ۱۶ / مرداد ماه / ۱۴۰۴ ;
روزی که فهمیدم ،، زندگی جریان دارد :)
ــایران | ۲۸ , اردیبهشت , ۱۴۰۵ | ۰۰:۰۴