من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.
دلتنگی طولانی آدمارو عوض میکنه، بیحوصله و بدخلق و حواسپرت میکنه، یهو به خودت میای میبینی دیگه خودتم نمیدونی اومدن اونچیز یا کسی که منتظرش بودی حالتو خوب میکنه یا نه، آدمارو تو دلتنگی نزارین، یهو برمیگردین میبینین هیچی سرجاش نیست مخصوصا خود اون شخص.
مَــن هر بار که شکستم آن تکه ها را جا گذاشتم و رفتم ، به نوعی ساکت تر و غریب تر شدم با خودم با شما و با هر کس که روزگاری مرا میشناخت.
و حالا اگر خانه ای ندارم و زخمی در تنم بزرگ تر میشود که خون ندارد و هر چه میدوم خسته تر نمیشوم ، بهای یک مرگ برنامه ریزی شده یِ مزمن نیست ، بهای این است که همه چیز را به سادگی دور میریزم.