دیوانه وار هم که دوستش داشته باشم؛
پایه غرور دخترانه ام که بیاید وسط تنها میگویم: مهم نیست :).
شاید بدترین چیزی که مجبور به تجربه کردنش شدم هدر رفتن بهترین ورژنم برای بدترین ادمها بود.
من اصلاً آدمِ صبوری نبودم ..
صبور در رنج نه ، صبور در کار !
از صبحونه خوردن قبلِ رفتن به مدرسه متنفر بودم چون معتقد بودم اتلاف وقته ..
وقتی میدیدم بقیه آرایشای خیلی غلیظ برای یه امتحان ساده داشتن تعجب میکردم و میگفتم چه صبر و حوصلهای دارن ..
آسانسور اگه طبقه همکف نباشه ، حتی اگه ۱۰ طبقه باشه با پله میرم !
اگه تاکسی نباشه ایرپاد میزنم و پیاده میرم ..
موقعِ سفر ، از الکی وقت تلف کردن بدم میاد ..
اینکه همش بخاطرِ چیزای مزخرف تویِ راه بمونم و مقصد اصلی برام کسل کننده بشه ..
میبینی ؟ من صبور نیستم
اما هربار از خودم پرسیدم
چطور برایِ تو ، هم صبور بودم ؟ هم منتظر ؟