روحا .
مثل دستی که به داغی سَماور بخورد ، لحظهای یاد تو افتادم و بد سوخت دلم ..
بگفتا دل ز مهرش کِی کنی پاک ؟
بگفت آن گه که باشم خفته در خاک ..
روحا .
بگفتا دل ز مهرش کِی کنی پاک ؟ بگفت آن گه که باشم خفته در خاک ..
شب و روزم رو با غم تو عزیزم ، من اشک میریزم ..
حالا از مقتل کشور دوست تا گودال من اشک میریزم