تـو نَه دوری تا انتظارت کشم
و نَه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد
و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم
تـو در میانهی همه چیزی
با عجله راه میرفتم که محکم به چیزی خوردم..
' آدم ' بود!
منتظر بودم پرخاش کند، لبخندی زد و رفت ...
به گمانم 'انسان' بود!