مرد جوان با قدم هایی با وقار نزدیک جایگاه سخنرانی آزاد میشود. با صدایی آهسته میکروفون ارزان را آزمایش میکند. سلام کردن و معرفی خودش در سر و صدای مردم محو میشود.
بعد، نفس عمیق درون ریه هایش میکشد؛ او که بر خلاف دیگران هیچ نوشته ایی همراهش ندارد؛نگاه عمیقی به جمعیت می اندازد و بعد با کمی مکث، سخننانش را شروع میکند.
«شاید...
انسان ها میتوانستند انقدر باهوش باشند،که زندگی جاودان،انرژی بینهایت،اکسیژن مصنوعی و خیلی چیزهای دیگر را در کسری از ثانیه بسازند یا کشف کنند!
اما هیچکدام از ما تا کنون چنین هوشی را ندیده ایم و نخواهیم دید.
این یک دلیل بزرگ و ساده دارد؛ احساسات! بله درست است،این همان چیزیست که آن هوش نامحدود را از انسان ها گرفته!
انسانی را نخواهی دید که احساسی نداشته باشد،میتوانم روی جانم شرط ببندم!
هر کدام از انسان ها کسی یا چیزی را دوست دارند،غمی دارند.
چیزی که افکارشان را درگیر کند.
سگی که در کنار جوب بود و به او کمی از همبرگرم را دادم.
جزوه هایی که ان مرد جوان به من داد.
بوسیدن گونه دختری که در یک کافه تلفنش را به من قرض داد؛ و هزاران احساس دیگر!
تمام اینها احساسات ما هستند! چیزی که به زندگی انسان ها روح و رنگ میبخشد.
اما،ایا هنوز هم راهی وجود دارد که انسان انقدر نامحدود از مغزش استفاده کند؟!
شاید بشود ربات ها یا دستگا هایی ساخت که همه چیز را حل کنند.
اما هوش مصنوعی انها،به پای ان سیستم پیچیده آدم میرسد؟!هرگز...
تا امروز...!
امروز این چیزیست که با هوش محدود ،ولی همچنان پر قدرت انسان ساخته شده! اما!...»
...ادامه؟
#چرت
سلام دوست عزیز به جمع کوچک ما می پیوندی؟
https://eitaa.com/littlephelosopher
،
سلام دوست عزیز.
چشم
سلام،
چون شصتا شد اینجا،هرکس میخواست اینو فور کنه، لینک چنلشو یا عکس یا مشخصات پیوی @AlexyEvran یا ناشناس بده.
من کرکتر چنل یا خودش یا اوسیش هرکدوم خواستو، عضو یکی از قلمرو های داستان خودم بکشم...
https://eitaa.com/Inactifuuu
_با تشکر که فور کنین اگر کردین نکردین بی تشکر
_ وینی