پارسال همین روزا موبایل دستم نبود، داشتم با ناامیدی مفرط برای کنکور میخوندم، با پرش ذهنی و عدم تمرکز و اورثینک و استرس سر و کله میزدم، بعضی روزا تا شب مدرسه میموندم، وجود بچهها همهچی و قابل تحمل تر کرده بود، معده دردای وحشتناک داشتم، شبا خیلی دیر میخوابیدم،دلم میخواست زودتر تموم شه همهچی، به روز بعد کنکور فکر میکردم که راحت میشم.
#همینجوری
امسال همین روزا موبایل دستمه، دارم با ناامیدی و امید به زندگیم میرسم، پرش ذهنم کمتر شده ولی هنوز عدم تمرکز و اورثینک و استرس هنوز همراهمن، دیگه تا شب مدرسه نمیمونم عوضش یه روزایی تا شب تو فضای خشک دانشگاهم، بچهها نیستن که بقیه چیزا قابل تحمل بشه، هنوز گاهی معده درد میگیرم ولی خب خداروشکر کم شده، هنوزم شبا دیر میخوابم، همهچی تموم شده ولی چیزای جدید شروع شدن، روز بعد کنکورم رسید ولی خب راحتی؟برای چندروز اولش بود.
#همینجوری