از زمانی که فندک اختراع شد؛ مردم تنبل تر، بی انگیزه تر، بی انرژی تر، بی اراده تر و سیگاری تر شدند
愛
✮ . منم میخواستم اسمتو داد بزنم. میخواستم با صدای بلند دوستت داشته باشم. میخواستم علاقمو از تاریکی دربیارم و بزارم نور خورشید تا مرکزشو نوازش کنه. میخواستم یه تیکه از علاقمو روی بیلبوردای سطح شهر چاپ کنم، یه تیکه هم برای نوشتن رسپی خوشمزه پیتزای جهان، یه تیکه برای خوشبو ترین رایحۀ ممکن، یه تیکه برای بزرگترین ساختمون شیشهایِ دنیا، یه تیکه برای ساختن خونه برای همۀ گربه های کوچهای، یه تیکه برای بافتن ریزنقشترین فرش، یه تیکه برای اسکناس های چاپ شدۀ جهان، یه تیکه برای خرید کل لباسای مورد علاقمون، یه تیکه برای من، و کل این تیکه ها برای تو. من میخواستم اینجوری باشیم، میخواستم کتابمو به تو تقدیم کنم، صبحا با صدای تو بیدار بشم و شبا با صدای تو به خواب برم. میخواستم اسم تو سیرم کنه و صدا زدنت گرسنه. میخواستم هرچیزی که مربوط به توعه رو تو یه شیشۀ بزرگ حبس کنم، میخواستم اسمتو یجایی تتو بزنم که همه ببینن، میخواستم دار و ندارم تو باشی و تیکه هایی از من که دست توعه. عزیزم، تو یه دنیای دیگه دستامون از هم جدا نمیشه؛ البته اگر دستمو گرفته باشی.
هدایت شده از 𝐹𝑢𝑡𝑖𝑙𝑒 𝐷𝑒𝑣𝑖𝑐𝑒𝑠
⋆.˚˖࿔ ࣪. Salutations à la bien-aimée Sylvia :>
این پیام رو در کانالهاتون قرار بدید و عکس چشمان قشنگتون رو برای من ارسال کنید؛
من چشمانتون رو نقاشی میکنم،
یک دیالوگ از یه کتاب به شما تقدیم میکنم،
یه موودبرد از وایبی که بهم میدید براتون درست میکنم.
—جهت تگ | یک نکته کوچیک.