🌸به شیر بیشه صحرای کربلا صلوات
به پاسدار و علمدار نینوا صلوات
🌸به آنکه داد و ستدش به راه دین خدا
به دستگیر همه خلقِ بینوا صلوات
◽️ولادت با سعادت حضرت ابالفضل العباس را به محضر مولایمان #امام_زمان و منتظران حضرت تبریک و تهنیت می گوییم.
@fori_sarasari
@Islamimaaref
🇮🇷 بصیرت 🇮🇷
⚠️ هیچ وقت فکر نکنیم خوارج ؛؛
گناه کار ؛؛
خلاف کار ؛؛
شراب خوار ؛؛
حرام خوار بودند ؛؛
نه ‼️⁉️
⚠️ خوارج فقط بصیرت (تحلیل سیاسی) نداشتند‼️⁉️
⚠️ داستان کشته شدن (عبدالله بن خباب بن ارت) به دست خوارج رو شنیدیم و یک نکته مهم‼️
⚠️ خوارج عبدالله و همسرش باردارش را در مسیر بصره به کوفه دستگیر کردند ؛؛
وی از شیفتگان حضرت علی (ع) بود‼️
⚠️ یکی از نزدیکان عبدالله که پنهان شده بود به بالای درخت نخلی رفته بود ؛؛
و ماجرا را تماشا می کرد تعریف میکند که دیدم‼️
⚠️ خوارج سر عبدالله را جدا می کنند ؛؛
سپس شکم زن باردار او را نیز با شمشیر پاره
می کنند ؛؛
جِنین از شکم مادر بیرون می کشند ؛؛
و سر جِنین را هم با شمشیر جدا می کنند‼️
✳️ به چه جُرمی⁉️‼️
⚠️ آری ؛؛ به جُرم ؛؛
عشق به علی (ع)‼️⁉️
⚠️ بعد کنار آب رفته و وضو می گیرند ؛؛
راوی میگوید : آنقدر نماز طولانی بود که بالای درخت نزدیک بود خوابم ببرد‼️
⚠️ بعد از نماز
نزدیک درخت خرما می آیند
خرمایی از درخت به زمین می افتد‼️
⚠️ یکی از خوارج خرما رو برداشته و می خورد ؛؛
که یکی دیگر از خوارج سرش فریاد می کشد و می گوید که چه میکنی مَردک ؛؛
از کجا میدانی که صاحب درخت راضی است ؛؛
مرد خرما رو از دهان بیرون انداخت‼️⁉️
⚠️ به مال حرام حساس بودند ؛؛
نماز طولانی می خواندند ؛؛
ولی بصیرت نداشتند ؛؛
تحلیل سیاسی نداشتند‼️⁉️
🔳 جنگ صفین شمشیر به روی امام جامعه کشیدند ؛؛
و علی (علیه السلام) رو مجبور به حکمیت کردند‼️
🔳 بعد از حکمیت هم که دیدند فریب خوردند باز ؛؛
رو در روی ولایت ایستادن‼️
⚠️ قاتل علی (ع) کافر نبود ؛؛
ابن ملجم زمانی در کنار علی (ع) شمشیر می زد ؛؛
ابن ملجم پس از به خلافت رسیدن علی (ع) با او بیعت کرد ؛؛
در جنگ جمل در کنار
او جنگید ؛؛
اما پس از جنگ صفّین و پایان حکمیت به خوارج پیوست‼️⁉️
⚠️ او در جنگ نهروان با علی (ع) نبرد کرد ؛؛
و از معدود افراد بازمانده از این جنگ بود‼️
🥀🥀 باید بدانیم فاصله حق و باطل ؛؛ این گونه بهم نزدیک است 🥀🥀
🔳 سابقه دار بودن و کنار امام علی (ع) بودن ؛؛
دلیل بر سعادت نیست ؛؛
با علی (ع) ماندن هنر است‼️
🔳 تاریخ و سر گذشت صحابه در اسلام را که بخوانیم ؛؛
[[امروز]] را بهتر می توانیم درک کنیم‼️
💠 با علی (ع) در بدر بودن شرط نیست ؛؛
ای برادر ،، نهروان ها در پیش است‼️
⚠️ وقتی گرگ حمله میکند ؛؛
با صدای بلند حمله میکند ؛؛
و فرصتی برای واکنش دارید‼️
⚠️ اما وقتی موریانه هجوم میآورد ؛؛
از همان ابتدا مخفیانه و بی سر و صدا از ریشه به جان داراییتان میافتد‼️
⚠️ ایستادن در برابر گرگ ؛؛
(شجاعت) میخواهد و دفع خطر موریانه (بصیرت)‼️⁉️
🍃🍃 بصیرت ،،
سواد نیست ؛؛
بینش است 🍃🍃
🌐 بصیرت ،، یعنی اینکه نگاهت به شخصیت ها نباشد ؛؛
بلکه همواره به شاخص ها باشد‼️
🌐 بصیرت ،، یعنی اینکه بدانی حتی مسجد میتواند ؛؛
مسجد ضِرار باشد ؛؛
و پیامبر (ص) آن را خراب کند‼️
🌐 بصیرت ،، یعنی اینکه بدانی جانباز صفّین ؛؛
میتواند قاتل امام حسین (ع) در کربلا باشد‼️
🌻🌻ملاک حال فعلی افراد است 🌻🌻
🌐 بصیرت ،، یعنی بدانی در جنگ با فتنه نمیتوانی آغازگر باشی ؛؛
اما وقتی شروع کردید ؛؛
باید آن را از ریشه بدر آورید‼️
🌐 بصیرت ، یعنی مالک اشترها را به تندروی ؛؛
و ابوموسی اشعری ها را
به اعتدال نشناسی‼️
🌐 بصیرت ،، یعنی اینکه بدانی معاویه ها ؛؛
به سُست عنصرهای سپاهِ علی (ع) دل بستهاند‼️
🌐 بصیرت یعنی بدانی ؛؛
تاریخ تکرار می شود ؛؛
نه با جزئیاتش ؛؛
بلکه با خطوط کلی اش‼️
⚠️ چرا علی (ع) دنبال عمار می گشت ؟؟
چون عمار کسی بود که
با بصیرت ؛؛
دشمن شناس ؛؛
امام شناس بود ؛؛
جبهه حق را از دشمن تشخیص می داد‼️⁉️
✅ اسرار نهجالبلاغه را دنبال کنید •┈┈•••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
عضو کانال معارف_اسلامی بشوید.👇
@Islamimaaref
#روایت | تو چطور پژمانی هستی؟
حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی.
اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند.
دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟
پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟»
اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی.
دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی.
حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین.
✍️محمدجواد رحیمی
۲ بهمن ۱۴۰۴
پن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش
تاریخ را به حافظهـ بسپارید •┈┈•••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
عضو کانال معارف_اسلامی بشوید.👇
@Islamimaaref
حجةالاسلام مصطفی نیک اقبال •┈┈•••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
عضو کانال معارف_اسلامی بشوید.👇
@Islamimaaref
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️چشم خود را به خوشیهای زودگذر دیگران در دنیا ندوز...
📌وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ
🔴 @CWarfare
•┈┈•••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
عضو کانال معارف_اسلامی بشوید.👇
@Islamimaaref
31.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️ مصاحبه دیدنی دکتر مرندی! وقتی کارشناس ایرانی با جوابهای منطقی خود مجری انگلیسی را ادب کرد!
این ۱۰ دقیقه رو از دست ندید.
@Bidari_Media
•┈┈•••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
عضو کانال معارف_اسلامی بشوید.👇
@Islamimaaref