eitaa logo
اندیشکده راهبردی جهاد تبیین شیخ قمی | محسن مجتهدزاده
29.7هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
7.6هزار ویدیو
613 فایل
💥محتوای این کانال #رصد_اخبار برای اساتید جهادتبیین است. ➖➖ 💠 کانال اصلی شیخ قمی: 🆔 @TablighGharb 📨ارسال پیام به شیخ قمی: @SheijQomi_tablighgharb 09383676609 فقط پیامک 🔴کانال آپارات www.aparat.com/sheijqomi 💠حمایت مالی 💳↙️ @SheijQomi2
مشاهده در ایتا
دانلود
در اینجا تحلیل ارائه‌شده، با رویکردی علمی و با تأکید بر «رویکرد خطرناک ایالات متحده»، به صورت یک مقاله دانشگاهی بازنویسی شده است. ساختار مقاله شامل چکیده، مقدمه، چارچوب نظری، بدنه اصلی (تحلیل لایه‌ای)، جمع‌بندی و منابع می‌باشد. --- عنوان: دکترین «تاب‌آوری صنعتی» و نظامی‌سازی غرب آسیا: راهبرد پرخطر آمریکا برای تصاحب انقلاب صنعتی پنجم چکیده گذار از جهان تک‌قطبی، بحران مشروعیت «رؤیای آمریکایی» و خیزش چین به‌عنوان رقیب اصلی در عرصه فناوری‌های نوظهور، ایالات متحده را به اتخاذ راهبردی تهاجمی واداشته است. این مقاله با واکاوی دکترین «تاب‌آوری صنعتی» (Industrial Resilience) که توسط چهره‌هایی چون جی. دی. ونس و اندیشکده «امریکن کامپس» نظریه‌پردازی شده، استدلال می‌کند که رویکرد جدید آمریکا صرفاً یک سیاست اقتصادی تدافعی نیست، بلکه طرحی برای مهندسی نظم جهانی به نفع خود است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که کانون این راهبرد، «تصاحب انقلاب صنعتی پنجم» (Industry 5.0) پیش از بلوغ آن در دامن رقبایی چون چین است. در این چارچوب، غرب آسیا نه صرفاً به خاطر انرژی، بلکه به‌عنوان یک «آزمایشگاه نظامی» و «گلوگاه ژئواستراتژیک» برای مهار چین و تحمیل استانداردهای آمریکایی بر انقلاب صنعتی بعدی هدف‌گذاری شده است. این رویکرد، با تبدیل منطقه به میدان نبرد نیابتی فناورانه، ثبات بین‌المللی را با مخاطره‌ای بی‌سابقه مواجه می‌کند. واژگان کلیدی: انقلاب صنعتی پنجم، دکترین ونس، تاب‌آوری صنعتی، غرب آسیا، رقابت آمریکا و چین، نظامی‌سازی فناوری. --- ۱. مقدمه: بحران در بهشت و ضرورت «عملیات نجات» روی‌کارآمدن دونالد ترامپ و ظهور جریانی موسوم به «راست نوین» (New Right) در ایالات متحده، نه یک نوسان سیاسی مقطعی، بلکه نشانۀ فروپاشی قرارداد اجتماعی کهنه‌ای است که به «رؤیای آمریکایی» شهرت داشت. کتاب «مرثیه هیل‌بیلی» (۲۰۱۶) نوشتۀ جی. دی. ونس، به‌عنوان یک سند معتبر جامعه‌شناختی، از فرسایش سرمایۀ اجتماعی و نابودی پایگاه صنعتی در قلب آمریکا پرده برداشت؛ بحرانی که به اعتبار روایی و سیاسی برای جنبش ترامپ بدل شد. اینک ونس به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور، حامل «دکترینی» است که راه نجات را نه در جهانی‌سازی لیبرال، بلکه در بازآفرینی اقتدار صنعتی و فناورانه جستجو می‌کند. پرسش محوری این مقاله آن است که پیوند میان این ملی‌گرایی اقتصادی نوین با جنگ‌افروزی‌های اخیر در غرب آسیا چیست؟ فرضیۀ ما این است که ایالات متحده، با درک خطر ازدست‌دادن رهبری در «انقلاب صنعتی پنجم» (Industry 5.0) به نفع چین، رویکردی خطرناک را در پیش گرفته است: نظامی‌سازی رقابت فناورانه و استفاده از بی‌ثباتی در غرب آسیا به‌عنوان اهرمی برای رام‌سازی جهان و ازمایش فناوری‌های نوین نظامی. --- ۲. چارچوب نظری: از بازار آزاد تا «تاب‌آوری» تهاجمی برای فهم دکترین حاکم بر سیاست خارجی کنونی آمریکا، باید از تحلیل‌های اندیشکده‌هایی چون «امریکن کامپس» (American Compass) و نظریه‌پردازی اورن کَس (Oren Cass) عبور کرد. ۲.۱. مفهوم «تاب‌آوری صنعتی» در گفتمان محافظه‌کاری جدید، «تاب‌آوری» (Resilience) جایگزین «کارآمدی» (Efficiency) شده است. اگر اقتصاد نئولیبرال بر زنجیره‌های تأمین بلندمدت و برون‌سپاری به چین متکی بود، دکترین ونس با تأکید بر امنیت ملی، خواستار بازگشت صنایع حیاتی به داخل و کنترل گلوگاه‌های فناورانه است (Cass, 2018). این یک سیاست صنعتی تهاجمی است که اقتصاد جهانی را نه یک بازار، که یک «میدان نبرد» می‌بیند. ۲.۲. انقلاب صنعتی پنجم: مولودی در میانه رقابت قدرت‌ها اتحادیۀ اروپا «انقلاب صنعتی پنجم» را به‌عنوان پارادایمی انسان‌محور، پایدار و مبتنی بر هم‌افزایی انسان و ماشین تعریف کرده است (European Commission, 2021). اما در راهبرد امنیت ملی آمریکا، این انقلاب معادل «فناوری‌های حیاتی و نوظهور» (CETs) شامل هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی، سامانه‌های خودفرمان و انرژی پاک تعریف می‌شود که هر کدام کاربردهای نظامی مرگباری دارند. خطر از نگاه استراتژیست‌های آمریکایی در این است که این مولود فناورانه زودهنگام، در دامن چین (برنامه «ساخت چین ۲۰۲۵») متولد شود و معماری اقتصادی-نظامی آینده را رقیب تعیین کند. ادامه👇
--- ۳. غرب آسیا به‌مثابه آزمایشگاه و گلوگاه: تحلیل لایه‌ای خطر دکترین جدید آمریکا، غرب آسیا را در سه لایۀ درهم‌تنیده هدف قرار می‌دهد که مجموعاً یک رویکرد به‌شدت بی‌ثبات‌کننده را شکل می‌دهد: ۳.۱. آزمایشگاه نظامی انقلاب صنعتی پنجم (میدان آزمون) جنگ در غزه و اوکراین نشان داده است که میدان نبرد مدرن، بستر تکوین انقلاب صنعتی پنجم است. آمریکا و متحدانش (به‌ویژه اسرائیل) از غرب آسیا به‌عنوان فضایی برای تست عملیاتی سامانه‌های هوش مصنوعی در هدف‌یابی، پدافند خودفرمان (گنبد آهنین و اشعۀ آهنین) و جنگ شبکه‌محور استفاده می‌کنند. · رویکرد خطرناک: این امر منطقه را به یک «آزمایشگاه زنده» تبدیل می‌کند که در آن جان غیرنظامیان، داده‌های آموزشی الگوریتم‌های مرگبار آتی را تأمین می‌کند. این کار نه تنها ناقض حقوق بشر، که تثبیت‌کنندۀ چرخۀ خشونت برای بلوغ فناورانۀ صنایع نظامی غرب است. ۳.۲. گلوگاه ژئواستراتژیک: مهار کریدوری چین ابتکار «کمربند و جاده» چین، بزرگ‌ترین تهدید برای هژمونی لجستیکی آمریکا محسوب می‌شود. غرب آسیا، پل ارتباطی پروژه‌های چین به اروپا و آفریقاست. راهبرد خطرناک آمریکا (مبتنی بر پیمان ابراهیم و کریدور هند-خاورمیانه-اروپا IMEC) به دنبال قطع مسیرهای حیاتی چین از طریق ایجاد بی‌ثباتی کنترل‌شده یا جنگ نیابتی است. کنترل تنگه‌های انرژی و مسیرهای ترانزیت مواد معدنی حیاتی (مثل لیتیوم)، تضمین می‌کند که چین نتواند مواد خام مورد نیاز برای انقلاب صنعتی پنجم را تأمین کند. ۳.۳. رام‌سازی ژئواکونومیک: تحمیل استانداردها نظم آینده را کسی می‌نویسد که استانداردهای فناورانه را تعیین کند. آمریکا با به‌انگیزۀ امنیت‌سازی منطقه، در تلاش است تا معماری دیجیتال، شبکۀ 5G/6G و استانداردهای انرژی پاک را از طریق «چارچوب‌های امنیتی» به کشورهای حوزه خلیج فارس دیکته کند تا هرگونه نفوذ فناورانه چین را مسدود سازد. این یعنی «جنگ سرد فناورانه» که غرب آسیا را به خط مقدم تقابل بدل کرده است. --- ۴. نتیجه‌گیری: آینده‌ای گروگان‌گرفته‌شده تحلیل «دکترین ونس-ترامپ» نشان می‌دهد که ایالات متحده برای نجات رؤیای آمریکایی، دست به قماری ژئواستراتژیک زده است که کل نظم بین‌الملل را به مخاطره می‌اندازد. راهبرد «تصاحب انقلاب صنعتی پنجم» از طریق جنگ در غرب آسیا، مبتنی بر یک دوگانه کاذب است: یا آمریکا این انقلاب را قبضه می‌کند، یا چین. این رویکرد از آن جهت خطرناک است که: 1. امنیت‌زدایی می‌کند: با نظامی‌سازی فناوری‌های نوین، مرز میان جنگ و صلح را از بین می‌برد. 2. منطقه را ابزار می‌کند: غرب آسیا را نه بر اساس منافع ساکنانش، بلکه به‌عنوان «سکوی پرتاب» و «کمربند ایمنی» آمریکا در برابر چین تعریف می‌کند. 3. بحران را دائمی می‌کند: بقای این دکترین وابسته به تنش دائمی است؛ صلح پایدار در غرب آسیا، ضرورت «آزمایشگاه صنعتی» و «پایگاه‌های نظامی» را از بین می‌برد و این بزرگترین خطر برای ثبات بلندمدت جهان است. در نهایت، آنچه در غرب آسیا می‌گذرد، صرفاً یک جنگ نیابتی سنتی بر سر انرژی نیست، بلکه نخستین جنگ بزرگ برای تعیین مالکیت آیندۀ بشریت در قالب انقلاب صنعتی پنجم است. --- منابع و مستندات (ارجاعات علمی) · Cass, O. (2018). The Once and Future Worker: A Vision for the Renewal of Work in America. Encounter Books. · European Commission. (2021). Industry 5.0: Towards a Sustainable, Human-centric and Resilient European Industry. · The White House. (2022). National Security Strategy. · Vance, J. D. (2016). Hillbilly Elegy: A Memoir of a Family and Culture in Crisis. Harper. · American Compass. (2024). Rebuilding American Industrial Strength. policy papers. · CSIS. (2023). The Next Phase of U.S. Industrial Policy. --- این مقاله با بهره‌گیری از روش تحلیل گفتمان انتقادی، به بررسی پیوند سیاست داخلی آمریکا و جنگ‌افروزی بین‌المللی می‌پردازد.
تحلیل سیاسی مذاکرات از منظر نظریه سطوح تصمیم‌گیری گراهام آلیسون یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی، ساده‌سازی فرآیند تصمیم‌گیری در حکومت‌هاست. بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی تصور می‌کنند هر اقدام یا موضعی که از سوی بخشی از دولت یا دستگاه دیپلماسی مشاهده می‌شود، لزوماً بیانگر تصمیم قطعی عالی‌ترین سطح حاکمیت است. در حالی که مطالعات علمی سیاست‌گذاری نشان می‌دهد واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این تصور است. گراهام آلیسون، نظریه‌پرداز برجسته علوم سیاسی و استاد دانشگاه هاروارد، در کتاب مشهور خود «ماهیت تصمیم» (Essence of Decision) سه مدل برای تحلیل تصمیمات کلان دولت‌ها ارائه می‌کند. بر اساس مدل نخست، دولت به عنوان یک بازیگر واحد و عقلانی عمل می‌کند و خروجی سیاست خارجی مستقیماً بازتاب تصمیم نهایی حاکمیت است. اما آلیسون نشان داد که این مدل به تنهایی قادر به توضیح بسیاری از رفتارهای واقعی دولت‌ها نیست. از همین رو دو مدل دیگر را مطرح کرد. در مدل دوم که «فرآیند سازمانی» نام دارد، تصمیمات حاصل عملکرد دستگاه‌های مختلف حکومتی، وزارتخانه‌ها، کمیسیون‌ها، نهادهای کارشناسی و ساختارهای بوروکراتیک است. در این سطح، سازمان‌ها بر اساس رویه‌های اداری، تجربیات گذشته و منافع سازمانی خود عمل می‌کنند. بنابراین ممکن است اقداماتی صورت گیرد که هنوز بیانگر تصمیم نهایی حاکمیت نباشد. مدل سوم که «سیاست بوروکراتیک» نامیده می‌شود، بر رقابت و چانه‌زنی میان بازیگران مختلف قدرت تمرکز دارد. در این مرحله، مسئولان، مدیران، نهادها و جریان‌های گوناگون تلاش می‌کنند دیدگاه خود را به عنوان سیاست نهایی تثبیت کنند. خروجی نهایی اغلب حاصل برآیند این کشمکش‌ها و تعاملات است. اگر این چارچوب نظری را بر پرونده مذاکرات هسته‌ای و تحولات دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران تطبیق دهیم، می‌توان به درک دقیق‌تری از وضعیت موجود رسید. بسیاری از تحرکات، مذاکرات، سفرها، پیشنهادها و حتی برخی مواضع رسانه‌ای را می‌توان در سطح مدل دوم و سوم آلیسون تحلیل کرد؛ یعنی در سطح فعالیت دستگاه‌های اجرایی و رقابت دیدگاه‌های مختلف درون ساختار تصمیم‌سازی. در چنین شرایطی، سکوت یا عدم مداخله مستقیم رهبری در هر مرحله از فرایند، الزاماً به معنای تأیید همه جزئیات آن روند نیست. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، سطوح عالی تصمیم‌گیری اجازه می‌دهند دیدگاه‌های مختلف مطرح شوند، نقاط قوت و ضعف آنها آشکار گردد و مسیرهای گوناگون مورد آزمون قرار گیرد تا در زمان مناسب تصمیم نهایی اتخاذ شود. از این منظر، مشاهده برخی تحرکات دیپلماتیک یا فعالیت برخی جریان‌های متمایل به مذاکره، لزوماً به معنای پیروزی قطعی یک تفکر سیاسی در ساختار حاکمیت نیست. همان‌گونه که مخالفت‌ها و انتقادهای موجود نیز به معنای شکست قطعی آن رویکرد محسوب نمی‌شود. در واقع آنچه امروز در معرض دید افکار عمومی قرار دارد، بخش قابل مشاهده فرآیند تصمیم‌سازی است، نه الزاماً تصمیم نهایی نظام. نکته مهم‌تر آن است که در نظام جمهوری اسلامی، میان «تصمیم‌سازی» و «تصمیم‌گیری نهایی» تفاوت اساسی وجود دارد. دستگاه‌های مختلف می‌توانند پیشنهاد دهند، مذاکره کنند، ارزیابی ارائه دهند و حتی بر سر راهبردهای متفاوت رقابت کنند، اما سیاست قطعی کشور زمانی شکل می‌گیرد که در سطوح عالی نظام تثبیت و ابلاغ شود. بر همین اساس، تحلیلگران دقیق معمولاً از قضاوت‌های شتاب‌زده پرهیز می‌کنند. نه هر مذاکره‌ای را نشانه تغییر قطعی راهبرد کشور می‌دانند و نه هر اختلاف نظری را نشانه شکاف در ساختار حاکمیت تلقی می‌کنند. نتیجه آنکه از منظر نظریه آلیسون، بسیاری از رخدادهای جاری را باید بخشی از فرآیند طبیعی تصمیم‌سازی در یک نظام سیاسی پیچیده دانست. آنچه اهمیت دارد، نه صرفاً تحرکات مقدماتی و رقابت دیدگاه‌ها، بلکه تصمیم نهایی و رسمی نظام در پایان این فرآیند است. از این رو برای تحلیل واقع‌بینانه تحولات سیاسی، باید میان «مذاکرات در حال انجام»، «رقابت جریان‌های تصمیم‌ساز» و «سیاست نهایی حاکمیت» تفکیک قائل شد.
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رویای دیرینه صهیونیست‌ها برای نابودی ایران 🔹اعتراف تحلیلگران اسرائیلی به اهداف شوم و دیرینه رژیم صهیونیستی برای نابودی ایران
هدایت شده از pedarefetneh | پدر فتنه
⭕️ ظهوریان؛ در مذاکرات ژنو که منجر به شهادت رهبری شد، ایشان 5 بار مخالفت کردند و پس از پیگیری و اصرار دولتی ها ایشان برای بار ششم گفتند برید مردم رو خوشحال کنید (حتی باز هم تایید 100درصد نکردند) 🔰رسانه مستقل 👇 🆔 @pedarefetneh | 🆔 @pedarefetneh |
ویراست | ❗️هشدار به تیم مذاکره کننده! 🔸از آنجا که دولت تروریست آمریکا در طی مذاکرات دو ماهه، بارها و بارها هم جمهوری اسلامی ایران و هم برخی اعضای تیم مذاکره کننده را تهدید کرده است، لذا طبق مواد 51 و 52 کنوانسیون وین (حقوق معاهدات)، هر توافقی حاصل شود، از نظر حقوق بین الملل هیچ ارزش حقوقی ندارد. 🔹همچنین از آنجا که تیم مذاکره کننده خطوط قرمز رهبری را زیر پا گذاشته، هر توافقی با طرف آمریکایی صورت گیرد، فاقد مشروعیت بوده و نمایندگان مجلس نیز آن را تصویب نخواهند کرد و لذا قابل اجرا نخواهد بود. 💢صفحه شخصی " کامران غضنفری" در شبکه ویراستی https://virasty.com/Kamranghazanfari 🇮🇷 🆔 @kamranghazanfari
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام شهید: اگر دشمن در ما ضعف ببینه تشویق میشه شدت عملش را زیاد کنه
عراقچی امشب: توافق دشمنانی دارد که در رأس ان رژیم صهیونیستی است که اگر جزئیات را بدانند ،احتمال از بین رفتن توافق وجود دارد. 🔴👆نمونه‌ ای از خطای محاسباتی مسئولین!!!.... یکی بهش بگه در طول توافق جزئیات قبل از اینکه برسه کاخ سفید میرسه دست نتانیاهو یعنی چه توهمی هست که میان آمریکا و اسرائیل فکر میکنه اختلاف هست. اسرائیل نیابتی آمریکا در منطقه هست و مجری سیاستهای ابلاغی ترامپ
توییت های حجه الاسلام سید محمود نبویان از فاجعه ای به نام توافق جدید پرده بر میدارند لینک توییتر ایشان https://x.com/nabaviantwt/status/2065487459782455557?s=20