֙⋆پرتوی نور .
* 🍓☁️
وای یاد دتاکسایی افتادم که پارسال درست میکردم میبردم کارورزی😭
فکر کننن میرسیدم پاساژ بعد میدیدم برقا رفته
میشستم یه گوشه تا برقا بیاد سریال میدیدم و دتاکسمو میخوردم😭
بعد خانم احمدی همش میپرسید این چیه توش که هر روز میاری نبتینیسنتینی
بیشتر لیمو و خیار درست میکردم با دانه چیا😭🤏🏻
֙⋆پرتوی نور .
" What's in my bag? "
اینم واسه من
دیگه تراول ماگم روم نشد بزارم 💆🏻♀
همش به خودم میگفتم نه دیگه این آخریشه
این مصیبت هایی که روی سرمون میاد آخریشه .
شما خیلی گناه داشتید :)
֙⋆پرتوی نور .
همه نگران بغض دم «اللهم انا لانعلم منهم الا خیرا»ی آقا بودند ابراهیم. همه نگران بودند. همه از دیشب
آقا دیگه نیست
دیگه هیچکی نیست
همه چی شبیه یه کابوس میمونه فقط نمیدونم چرا تموم نمیشه .