یه جور عجیبی به خدا اعتماد دارم، غرق تو بدبختیم باشم بازم میدونم یه حرکتی میزنه یا یه مصلحتی تو کارش هست.
توقع ندارم آدمها همهچیز رو بدونن، این توقع احمقانهست، ولی توقع دارم این رو بدونن که همهچیز رو نمیدونن.
هدایت شده از خورشیدگردون
زنی که حالش با یک کتاب ، یک شعر،یک ترانه،یا فنجانی قهوه، بهتر می شود، هیچکس نمیتواند شکست بدهد.
من انقدر حساسم که هر تغییر کوچیکی توی لحن، مکالمه، یا بیعلاقگی آدمها رو میفهمم و واقعا هم به دل میگیرم.
نمیدونم دانشمندا دارن چیکار میکنن که هنوز بشریت نمیتونه انتخاب کنه تا ابد توی بعضی از خوابهایی که میبینه زندگی کنه؟