و در نهایت قضیه این نیست که من چقدر دارم براش تلاش میکنم...هیچ وقت دیگه مثل قبل نمیشه-
مامان همیشه میگفت صبر کن درست میشه، اون موقعها فکر میکردم فقط دلداریه، یه جمله ساده برای آروم کردنم، ولی هر بار که گذشت فهمیدم حق با مامان بود، زندگی واقعا با صبر درست میشه، مثل چای که باید دم بکشه، مثل زخم که باید وقت بخواد تا خوب بشه، مامان خودش همیشه صبر کرد، با دل خسته و دستای پر از کار، با لبخندای آرومش که به آدم امید میداد، الان هر وقت دلم میگیره، صدای اون جمله توی گوشمه صبر کن عزیزم درست میشه.
آدم بعضی روزا فقط میخواد یه گوشه بشینه، به سقف خیره شه و با خودش بگه خب هنوز زندهام، هنوز میشه از نو شروع کرد-