اونجا که کیف سی دی هات رو میذاشتی جلوت و یکی یکی ورق میزدی دودل بودی که واسه باردویستم شرک ۱ببینی یا واسه بار چارصدم گارفیلد؛
اون جا خود خود زندگی بود.
زندگی به سرعت پیش میرود و اثر بسیاری از چیزها را با خود میبرد. چیزهایی که قبلا میتوانستند نجاتم دهند، اکنون حتی مرا تسلی هم نمیدهند.
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام، گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم، اما حقیقت این است که خسته هستم، میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم.
شما در زمان ارتباط با آدم های سالم تازه متوجه میشوید...
که با چه آدم های سمیای در ارتباط بودهاید.
این حرف گاندی رو سرلوحه ی تمام زندگیت قرار بده:
"تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی درست رفتار کنه، اما میتونی طوری رفتار کنی که آرزو کنه ای کاش درست رفتار میکرد."