اماممحمدباقر
عاشورازندهنمیگذاشتندتورا
اگرنامتعلیبود!
خدامیخواستتورامحمدصدابزند
تابمانیوماندگارکنی
تمامعلیهایشهیدرا(:
جانان؛🇮🇷
نام : شهید روح الله قربانی
تولد : 1 / خرداد / 1368
محل تولد : تهران
شهادت : 13 / آبان / 1394
محل شهادت : سوریه _ حلب _ روستای تل عزان
سن : 26
مزار : تهران _ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) _ قطعه 53 _ ردیف 87 _ شماره 6
خلاصه ای از زندگی :
سلام و درود خدا بر تمام مدافعان حرم ، من پاسدار روح الله قربانی فرزند سردار داود قربانی هستم . من متولد محله هفت تیر و بزرگ شده شهرک محلاتی تهران بودم .
مادرم در ابتدا نام من را عباس گذاشته بود اما دوهفته بعد از تولد من ، امام خمینی به ملکوت اعلی رهسپار شد و مادرم نام من را به روح الله تغییر داد . دست روزگار در پانزده سالگی مادرم را از من گرفت و بعد از آن من خیلی بیشتر تنهایی را احساس می کردم .
خداراشکر که من توفیق این را داشتم که چند سال شاگرد حاج آقا مجتهدی تهرانی باشم و از وجود این عارف برجسته بهره ببرم .
در کنکور دانشگاه هنر قبول شدم و در کنارش در کلاسهای انیمیشن حوزه هنری هم شرکت می کردم ولی زمانی که جذب سپاه شدم از دانشگاه انصراف دادم و بعد از اینکه از دانشگاه افسری امام حسین(ع) فارغ التحصیل شدم ، در یگان نیروی قدس مشغول به کار شدم چون اهل کار اداری و دفتری نبودم .
سال ۱۳۹۱ با وساطت یکی از آشنایانم با خانم زینب فروتن عقد کردم و از آن به بعد همسرم شد شریک تمام روزهای سهل و سخت زندگی ام . دوسال بعد که سی چهل روز قبل از شهادت شهید رسول خلیلی بود ، مراسم عروسی ما بود .
شهید خلیلی نیز در مراسم عروسی ام شرکت داشت ، رسول خلیلی از بچه های نیروی قدس بود . وقتی رسول شهید شد ، من جای رسول و به عنوان فرمانده تخریب تیپ سیدالشهدا قرار گرفتم .
من خیلی به صله رحم اهمیت می دادم و حتی اگر نمی توانستم هرماه به فامیل و آشنایان سر بزنم حتما با تماس تلفنی جویای احوال آنها می شدم و این یکی از کارهای همیشگی زندگی مشترک ما شده بود .
وقتی دوباره در دانشگاه رشته مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم ، در سوریه بودم زیرا غیرتم اجازه نمی داد که بی حرمتی به حرم و ظلم در سوریه را ببینم و دست روی دست بگذارم و دوبار راهی آن دیار شدم .
دفعه اولی که به سوریه رفتم و برگشتم مأموریتم 59 روز طول کشید و اولین سالگرد ازدواجمان را کنار همسرم نبودم .
سیزدهم شهریور دوباره اعزام شدم و مدتی که آنجا بودم 54 روز میشد . در روزهای آخری که مأموریتم تمام شده بود ، ساکم را جمع کرده بودم تا برگردم . شهید قدیر سرلک را دیدم که می خواست برود تا لوازم بیاورد . من با او همراه شدم .
با ماشین رفتیم و وسایل را برداشتیم . هنگام برگشت وقتی من از ماشین پیاده شدم ، ناگهان ماشین مورد اصابت موشک قرار گرفت و منفجر شد . بر اثر انفجار هر دوی ما شهید شدیم و جانمان را بر سر آرمانی که داشتیم نهادیم و به لقاءالله پیوستیم .
همسر شهید :
روح الله به سوريه نرفت كه شهيد شود . او براي هدفش رفت كه دفاع از ارزش ها و اعتقاداتش بود . او مثل همه جوانان كشورم سرشار از اميد و آرزو بود . دوست داشت سردار شود و پنج بچه داشته باشد .
روح الله میگفت من از شهادت فرار نمیکنم ولی ما باید برویم ، بجنگیم ، نابود کنیم و ریشه ظلم را بکنیم ، اگر خدا خواست به شهادت میرسیم ؛ و خدا خواست و روح الله عاقبت به خیر شد و به فیض شهادت رسید .
همسر شهید :
روح الله دور روز بعد از شهید صدرزاده که خود را در لشکر فاطمیون جا کرده بود و حالا به شهادت رسیده بود به شهادت رسید .
همان شب دو باره زنگ زد و به من گفت : حتماً سخنان همسر شهید صدرزاده را گوش کن و پیگیر باش و ببین که بعد از شهادت همسرش چه محکم ایستاده و بدون هیچ ترسی مثل کوه از شهادت همسرش صحبت میکند .
💌منبع هادیون
#شهیدانہ
#شهیدقربانی
جانان؛🇮🇷
وصیت نامه شهید روح الله قربانی :
سمالله الرحمن الرحیم
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمد رسول الله و اشهد انّ علی ولیالله و الائمه المعصومین من ذریته الحسین الی حجه الله ان... انّهم والحجه علیهم
ان الدین حق و الکتاب الحق و المیزان حق لا ریب فیه
همسر عزیزم، پدرم، خواهرم، برادرم، بقیه دوستانم! اگر شهید شدم یک کلام حاجآقا مجتبی به نقل از علی علیهالسلام میگفتند: منتهی فضل الهی تقوی است، شهادت خوب است اما تقوی بهتر است تقوایی که در قلب است و در رفتار بروز پیدا میکند فکر نکنم مال یک روز باشد شاید یک روزه هم باشد ولی حاجآقا میگفت پی ساختمان فونداسیون آهن است.
چیزی که نمیدانید عمل نکنید. ادای کسی را در نیارید. بدون علم درست وارد کاری نشوید مخصوصاً دین؛ اول واجبات بعد مستحبات مؤکد مثل کمک به پدر و مادر و دوروبریها... نه حج و کربلا صدبار ... بدون این کارها؛ هیئت و زیارت با توجه به نیاز با توجه به دین و سید اشهدا، مستثنی است و فقط قال الله: افضل الاعمال بر والدین و اولادها.
مادر ازت متشکرم وقتی تحملم کردی، وقتی با اسم ارباب شیرم دادی، وقتی دعا کردی شهید شم. وقتی بابام عراق و سوریه و اردوگاه و جنگ و کمیته و بوسنی، پاکستان و افغانستان، جنوب غرب و شرق بود و تو مارو بزرگ کردی تنها و سخت. ان شاءلله همیشه پیرو بیبی باشی انشاءالله با شهادتم شفاعتت کنم. دوست دارم وقتی که بهم شیر میدادی وقتی که بهم نماز یاد میدادی وقتی میفرستادیم هیئت پابرهنه؛ وقتی میفرستادیم ایستگاه صلواتی وقتی که باهام درسهام را مرور میکردی ازم میپرسیدی که هیچ مادری نمیکرد یا هیچ مادری تنهایی نمیکرد یا هیچ کدوم روزی ۵۰ بار نمیکرد. به زینب گفتم مثل تو غضروف نخوره و استخوان میک بزنه و گوشتارو دهن ما بذاره باشه که انشاءالله دو روز سایهاش بیشتر بالای سر ما باشد.
سر خاک مادرم بروید علی و فائزه شما دوتا مخصوص. حالم نداشتید بروید حاجت بگیرید آروم شوید من را کنار مادرم دفن کنید که هرچی دارم از مادر و پدرم است بابا را هم همون جا بگذارید خواهرم را هم همینطور تا همه دور هم باشیم انشاءالله امام زمان عج الله هممون را با هم قبول کند.
خوبی مامان سختی تورو زحمتهای بابا و... زینب منم پیش من خاک کنید عشقم که سختترین موقعها به دادم رسید، آرومم کرد، قبولم کرد، دوستم داشت همهچیز من دوست دارم یادم باشه که چند روز بیشتر زنده نیستم و چند باری بیشتر پیش نمیاد که کسی از من چیزی بخواد و منم بتونم کمکش کنم و بعد من با کمال میل به آخرت این کار را بکنم باشه که خدا هم خوشش بیاد من اونی نیستم که بگم برای خدا کاری می کنم. بیشتر برای خوف و عقاب؛ ولی نمیدونم پدر و مادرم چکار کردن خدا چی میخواست. حضرت زهرا سلامالله چی دوست داشته که امام علی علیهالسلام و بچههایش و رسول الله اینجوری تو دلم هستن شاید خیلیشم به خاطر چیزهایی که تو زندگی ازشون گرفتم (همه وصیتنامه هاشون را خوشخط مینویسم ولی من خوشخط نبودم که بخواهم خط خوش نشان بدهم) دوست داشتم از همون اول لاتی تا کرده بودم و اون چند روز آقاجونی هم نداشتم.
💌 منبع هادیون
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روحیه شاد مدافعان حرم...❤️🩹
#شهیدانہ
#شهیدقربانی
هادیون
هدایت شده از 🌸دختــران چــادری🌸
🗳 لُبِّ کلام
🔹 کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در روز چهارم تبلیغات تلویزیونی چه گفتند؟ً!
🆔 @Clad_girls | دختران چادری