حاج آقا قرائتی تعریف میکنه:
رفتم خونه پدر سه تا شهید؛
یه خورده احوالپرسی کردم
گفتم کجا وضو بگیرم؟
گفتش که دو سه تا پله بری پایین...
رفتم وضو گرفتم
دیدم پیرمرد حوله آورده؛
گفت حوله آوردم دست
و صورتتو خشک کنی.
گفتم حدیث داریم اگر وضو
گرفتید جای وضو رو خشک
نکنید ثوابش سی برابره؛
پدر سه تا شهید گفت حدیث نداریم
که اگه یه پیرمرد با درد پا برات
حوله آورد خیطش نکنی؟ :)
گفتم من علم دین دارم، فهم دین ندارم...
یهبندهخدایی..
خیلیقشنگتعریفمیکرد؛
میگفتمیخواستیگناهکنی
عاشوراروبهیادبیار
کهامامحسین(ع)دادزدوگفت!!
"هَلمِنناصریَنصُرنی"
یهوقتاینگناه،کاریباهاتنکنهکه
صدایامامزمانتونشنوی :) . .