✧درختی که کفش میپوشید.
•دختری که آن نزدیکی ها زندگی می کرد عر روز به زیر شاخه های بید مجنون می رفت و در عوض سایه ای که به او می داد برایش کتاب می خواند.📖
•تنها کس بید "آوا"بود و هرچه می دانست از داستان ها و خاطراتی بود که او برایش تعریف می کرد.تا اینکه یک روز، آوا با کتاب "شازده کوچولو " آمد،او تحت تاثیر درختان بائوباب قرار گرفت.«خدای من!چه درختان فوقالعاده ای!» این را زیبا ترین و رمانتیک ترین درخت جهان گفت.🍃
•«اگر بائوباب بودم آوا کوچولو می توانست بر شاخه های تنومندم تاب بازی کند و چون دیگر ریشه هایم زیر خاک نبود دیگر درد خاک مرا آزار نمی داد و می توانستم از وزش باد خنک بهاری لذت ببرم!خدایا مرا سروته کن!»✨
•بید مجنون نفهمید از کِی، اما حالا میتوانست حس کند که در ریشه هایش باد می پیچد.لبخند زد،اما...درد داشت...خاک داشت گیسوان آبشاری اش را محکم می کشید اما باز هم با هر بادی که می آمد همچو گهواره می لرزید.🌬
•هر لحظه ممکن بود از خاک جدا شود؛با این حال من میدانم که کی ضربه ی آخر را خورد،وقتی آوا آمد و سایه ای برای دراز کشیدن ندید ،تازه آن وقت به درخت نگاه کرد و وقتی چهره اش را از انزجار در هم کشید ، قلب بیدی که دیگر خودش نبود شکست.🍂
•«تو بید عزیز من نیستی!»آوا گفت.
آوا او را آنگونه دوست نداشت و درهمان لحظه ای که باد داشت او را به مرز کنده شدن می برد،خورشید ریشه های جوانش را می سوزاند.🥀
•آوا او را ترک کرد و تازه متوجه شد که هیچ زندگی ای به اندازه ی خودش بودن مناسب او نبود. «خدایا مرا برگردان،من میخواهم بید مجنون دخترکم باشم! نمیخواهم این کفش را بپوشم دیگر...»
…………………~🌿•🌿•🌿~…………………
•کفش دیگری را پوشیدن به این معناست که خودمان را جای آن شخص بگذاریم؛ هیچ زندگی ای کاملا عالی نیست ، هر کس چه آشکارا و چه در خفا با مشکلی دست و پنجه نرم می کند.👞
•رقص باله زیباست و رویایی اما ما نمی دانیم زیر آن کفش های بی نقص صورتی چه خبر است و چند استخوان شکسته.🩰
• پس نباید به خود اجازه بدهیم کسی را قصاوت کنیم.شاید ما هم چون بید مجنون زیبا باشیم و خودمان ندانیم.🪞
#tobe
✧این چند وقت خیلی روحم،نه؟
اومدم بگم اگر کسی تقدیمیای داره خیلی خوشحال میشم براش بنر بسازم.👍🏻
•روز سوم #نوشتن 🌀
✧ دَه چیز که خوشحالی حقیقی را هدیه میدهند .
1.خلوت.
2.پیروزی.
3.ادبیات.
4.ویالون.
5.مجسمه.
6.کتاب.
7.دلقکها.(غیر واقعیاش)
8.موئد.
9.کاغذ کادو.
10.تابستون.
این لیست بی هیچ ترتیب خاصیـست.
شرایط با او کاری کرده بود که ...
ظرف وجودش که تا سر پر شده بود ،ترکی نخورد که آب آرام آرام تخلیه شود،ناگهان خورد شد ؛
و از روی گلی که نمیگذاشت غبار نیز بر آن بنشیند رد شد.
نمیدانست به کجا میرفت…
#tobe
روز چهارم #نوشتن 🌀
✧یک کتاب.
در هر ژانری که خوندم میگم:
فانتزی:اصلا آدم فانتزیخونی نیستم اما جلد یک کاراوال محشر بود.🎠
جنایی:کتاب های هالیجکسون محشرن،زماناشتباه مکاناشتباه هم خیلی جالب بود.🔪
درام:برای هر دو کتاب آدام سیلورا(هردو در نهایت میمیرند+اولین نفری که در نهایت میمیرد) و آخرای دختر خوب خون بد(اینم مال هالی جکسونه،اول باید راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب رو بخونید) تا یه مدت افسرده بودم...⚰
عاشقانه:عاشقانه خیلی کم خوندم و از هیچ کدوم خوشم نیومد آنچنان،شاید صدای آرچر؟💍
روانشناسی:از قبلی هم کمتر خوندم، ولی کتابخانهی نیمه شب شاهکار بود 🕯
با اختلاف زیاد از بقیه؛مجموعه کتاب
«راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب»
-هالی جکسون
موردعلاقهمه