4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"انسان ها روح ها هستند،نه جسم"
این رو به خاطر داشته باش.
#souls
398.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابایی حدس بزن چکار بلدم بکنم😃
#smile
𝔗𝔥𝔢 𝔧𝔢𝔰𝔱𝔢𝔯 𝔪𝔢𝔪𝔬𝔯𝔦𝔢𝔰
🌀🃏🌀🃏🌀🃏🌀🃏~ #souls
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سریعترین حالتی که میتونی فرار کن!
#souls 🦌•🐺•🦊•🐦⬛~
🦊:از یهویی بودنش تعجب نکنید یکی از موزیک ویدئو های محبوبم رو دیدم جوگیر شدم ، یجورایی یهتقدیمی میخوام بدم.
🗝:میاید ناشناس و امر شریفتون رو میفرمایید . اینجا رو حتما دریابید.
🍁:هشتگ اسمتون/اگر احساس میکنید عضو نیستم لینک هم بزارید✓
🐈⬛️:من؛ به پاس زحمات شما عزیزان، راجبتون اطلاعات جمع میکنم و یه #tobe ترجیحا داستانی مناسبتون مینویسم.
🍊:راجب ظرفیت نگران نباشید،یه تایم طولانیتر از چیزی که باید میذارم.
🗝:اینجا میشنوم✓
Good luck 🥄
📖برای حلما:
از وقتی مداد آبی رنگش را گم کرده بود،دنیای آبی داشت گم میگشت..
آسمان داشت فرومیریخت.
بلوبریها پلاسیده میشدند🫐
گل ها میپژمردیدند.
آب درحال راکد شدن بودند...💧
تصمیم گرفت آبی های باقی مانده را لای دفتر ژورنالش بگذارد تا برای خود به یادگار گذاشته باشد.
یک شاخه گل برداشت،یک پرنده را در هوا قاپید،یک دانه برف را قبل از ذوب شدن برد،یک شکلات را در دفتر چپاند...
تا سرش را برگرداند ، جفتی چشم آبی چشمانش را بر خود منجمد کرد.❄️
«تو داری چیزی که مال منه رو میدزدی،فلورا~»
#tobe
🌈برای پاستیل:
دیروز لبخندی بر پهنای آسمان بر صورتش چپانده بود و رنگینکمان را به عنوان شال به دور گردنش رقصانیده بود،آسمان ستاره دار را به عنوان سایهی اکلیلی پشت چشمش برگزیده و ماه و خورشید گوشواره هایش بودندن.🥭•☀️•🐞~
باید تابستان میبود اما پاییزش داشت رنگ زمستان، با بهاری دست نیافتنی میگرفت.
امروز گونه های هلوییاش دارند رنگ کبودی میگیرند و موهای شادش که انرژی ای مواج داشتند، داند همچو آبشاری از اشک به پایین سر میخورند.🍑
و او دارد خودش را در شاخه های رنگی شکوفه های باقی مانده قایم میکند.
سرنوشت چیزی فرار نکردنیست،جز پذیرفتن کاری نمیتوان باید.
سر سنگینش را بر شاخهی مزین به آلبالو گذاشت و کالبدش را که برای بالا کشیدن زیادری سنگین شده بود را رها کرد. هرچند دیگر پشیمان نبود، او زندگی را زیسته بود.
نه مثل راوی که جسمی متحرک و روحی مرده دارد.🍒
در آینده سیارات و اختران بوسهی شب بهخیر بر پیشانیاش خواهند کاشت...🪐
#tobe
پیله ای داشت میبافت اما برای درونش رفتن زیادی زنده بود🧶
-همینجوری بداهه راجب بافندگی یهچی پروندم✓
#tobe
🌷برای کوثر:
با انگشتش بر بدنهی دوربین ضرب گرفته بود.خورشید فوت داغ ناخوشایندی به چشمانش فرستاد و باعث شد که مژههای بورش در هم قفلشوند.دوربین را بر گردنش انداخت و بهعنوان شکارچی،به دنبال شکار دوربینش افتاد ،📷
گوزن فرار کرد~
اما صدای شرشر آب دریاچه بهاو فرصت غم را نداد.با دیدن چهرهاش در آب که مانند ژله میلرزید لبخند زد،دست داخل آب برد و نقش خودش در آب را از هم گسیخت.اما تصویر باز هم برمیگشت حتی وقتی که مشت خودش را بر آب کوبید.
به دلیل منبع آب عالی کنارش،بوتهی مجاور یکبغل پر، تمشک داده بود🫐
درحالی که داشت تمشک میخورد،انگشتان قرمزش را بر صفحهی دوربین میکشید و سوژههایش را برانداز میکرد.یک دختر کوچک بلوند با روسری کوچک چهارخونه و سارافون دست دوز، و یک گربه.هردو هکتوکرومیا داشتند!
از داخل سبد، دفترش را کنار زد و چیزی که زیر پیچوخم هندزفری بود را برداشت،
دیگر نیازی به آن نداشت. پس داخل آب انداخت و رفت…
https://eitaa.com/painting_e/34211
محض رضای خدا دلم کشید برم✓
#myArtworks