🌈برای پاستیل:
دیروز لبخندی بر پهنای آسمان بر صورتش چپانده بود و رنگینکمان را به عنوان شال به دور گردنش رقصانیده بود،آسمان ستاره دار را به عنوان سایهی اکلیلی پشت چشمش برگزیده و ماه و خورشید گوشواره هایش بودندن.🥭•☀️•🐞~
باید تابستان میبود اما پاییزش داشت رنگ زمستان، با بهاری دست نیافتنی میگرفت.
امروز گونه های هلوییاش دارند رنگ کبودی میگیرند و موهای شادش که انرژی ای مواج داشتند، داند همچو آبشاری از اشک به پایین سر میخورند.🍑
و او دارد خودش را در شاخه های رنگی شکوفه های باقی مانده قایم میکند.
سرنوشت چیزی فرار نکردنیست،جز پذیرفتن کاری نمیتوان باید.
سر سنگینش را بر شاخهی مزین به آلبالو گذاشت و کالبدش را که برای بالا کشیدن زیادری سنگین شده بود را رها کرد. هرچند دیگر پشیمان نبود، او زندگی را زیسته بود.
نه مثل راوی که جسمی متحرک و روحی مرده دارد.🍒
در آینده سیارات و اختران بوسهی شب بهخیر بر پیشانیاش خواهند کاشت...🪐
#tobe
پیله ای داشت میبافت اما برای درونش رفتن زیادی زنده بود🧶
-همینجوری بداهه راجب بافندگی یهچی پروندم✓
#tobe
🌷برای کوثر:
با انگشتش بر بدنهی دوربین ضرب گرفته بود.خورشید فوت داغ ناخوشایندی به چشمانش فرستاد و باعث شد که مژههای بورش در هم قفلشوند.دوربین را بر گردنش انداخت و بهعنوان شکارچی،به دنبال شکار دوربینش افتاد ،📷
گوزن فرار کرد~
اما صدای شرشر آب دریاچه بهاو فرصت غم را نداد.با دیدن چهرهاش در آب که مانند ژله میلرزید لبخند زد،دست داخل آب برد و نقش خودش در آب را از هم گسیخت.اما تصویر باز هم برمیگشت حتی وقتی که مشت خودش را بر آب کوبید.
به دلیل منبع آب عالی کنارش،بوتهی مجاور یکبغل پر، تمشک داده بود🫐
درحالی که داشت تمشک میخورد،انگشتان قرمزش را بر صفحهی دوربین میکشید و سوژههایش را برانداز میکرد.یک دختر کوچک بلوند با روسری کوچک چهارخونه و سارافون دست دوز، و یک گربه.هردو هکتوکرومیا داشتند!
از داخل سبد، دفترش را کنار زد و چیزی که زیر پیچوخم هندزفری بود را برداشت،
دیگر نیازی به آن نداشت. پس داخل آب انداخت و رفت…
هدایت شده از 𝘾𝙪𝙧𝙚.
554.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝓣𝓱𝓮 𝓙𝓮𝓼𝓽𝓮𝓻𝓼 𝓜𝓮𝓶𝓸𝓻𝓲𝓮𝓼
✬ #William @Cure_Asa ★·.·´¯·.·★ - ★·.·´¯·.·★ ★·.·´¯·.·★ - ★·.·´¯·.·★
میدونستید به همین دلیل بخ خودم میگم میگو؟😁مردم انقدر حقه😂
https://eitaa.com/painting_e/34211
محض رضای خدا دلم کشید برم✓
#myArtworks
•روز پنجم #نوشتن 🌀
✧سفر به دَه سال آینده .
برای کسی مثل من که یا داره حسرت گذشته زو میخوره یا ترس از آینده رو داره چیز جدیدی نیست و تقریبا هر شب راجبش فکر میکنم👍🏻
راجب دندون پزشک شدن و جراحی و اینجورچیزا اونجوری که باید خیالپردازی نمیکنم ، همین که در رابطه با پزشکی یه نقشی برام تو جامعه باشه خوشحالم میکنه،شاید یه پزشک عمومی ساده شدم😏🤷🏻♀ don't care.
ماشین اصلا برام مهم نیست،میدونم بقیهی همسال هام خودشونرو میکشن براش اما چیزی که همیشه راجبش فکر میکنم یه خونهست🏡
اندازه مهم نیست فقط دنج باشه✓
خلاصه ، میخوام مستقل باشم و از آزادیه تنهایی لذت ببرم.
چون وقتی تنهام دیگه از پوشیدن لباسای خنک خجالت نمیکشم و پولم رو برای چیزهایی که میخوام و لازم دارم خرج میکنم هروقت دلم خواست غذای جدید درست میکنم و هروقت خسته بودم سفارش میدم.
خونه رو میکنم بوم نقاشی خودم و همهجاش رو آکنده از تابلو و مجسمه و ریسه و لامپ و آینه های غیرعادی ،از نوع خوبش، میکنم🗝
کسی یه کانال تلگرامی خوب میشناسه که فیلم زیرنویس بزاره و حجمش اینقدر بالا نباشه؟دستبوستونم میشم😔
https://eitaa.com/chertvaperthayman/2391
فکر کردن به تاریخ و عربی باعت میشه انسانی رو بی درنگ شوت کنم کنار😔