نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد .
من برای تمام احتمالات زندگی خسته ام .
وقتی كه همه مرا به كوبيدن درهايى كه مىبستم مىشناختند ، من براى آرام بسته شدن در خانهى تو دستم را لاى در گذاشتم .
موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود . موضوع ، نگه داشتن امید در شبها بود . شب چیزی داشت که روز نداشت . تاریکی ، سکوت ، تنهایی و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد ، در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت .
کتاب بخونید ، ورزش کنید ، درس بخونید و از دوپامین های بی حاصل مثل ساعتها اسکرول کردن دور باشید می بینید زندگیتون چقدر عمیق تر میشه و حسی که به خودتون دارید بهتر از همیشه .
اگه به الگوهای زندگیت توجه کنی میبینی که همه چیز همیشه درست میشه ، همه چیز همیشه تو رو به یه مقصد بزرگتر میبره ، تو همیشه رشد میکنی و اون چیزهایی که فکر میکنی نمیتونی از پسشون بربیای یه جوری ازشون رد میشی .
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم ، کنارش نشستم مثل دو مسافری که می دانند تا پایانِ راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد .