میخوام معدنی رو به مقام "معدنی خداست" برسونم و تجزیه رو از اون جایگاه بیارم پایین
الان دیگه باید پاشم وسیله ها رو جمع کنم ولی قبلش ناشناسو یه سر بزنیم ببینیم چه خبره
نمیدونم چیچی!
قم ، قمه شمال هم شماله برا قم ع این حرفا نزن اصنن خوشم نمیاداااا
چی گفتم مگه گفتم بارون بباره و هوا سرد شه و یخ بزنیم نکنه خوشت میاد از گرما؟😭
علی دیدگاهت نسبت به اینده چطوریه؟ چطور امید داری به اینده؟:) اینو یکی ازت میپرسه که گاهی امیدوار میشه گاهی موانع رو میبینه کلا نا امید میشه جدیدا ویسات درباره شروع کردنو گوش کردم خیلی جالب بود منم مثل تو ام دوست دارم شروع کنم ولی وقتی میبینم اینهمه مانع رو میترسم میگم چرا اصلا برم سمتش یا همش میگم نه الان بدرد نمیخوره بزار باشه صبح بخونم! یه جیز دیگم دوست دارم بدونم دیدگاهت نسبت به دوست پیدا کردن چیه؟ تنهایی بهتره یا تعامل با ادمای دیگه؟
نمیدونم چیچی!
علی دیدگاهت نسبت به اینده چطوریه؟ چطور امید داری به اینده؟:) اینو یکی ازت میپرسه که گاهی امیدوار میش
خب بزار توی سه تا بخش مختلف جواب بدم
اول اینکه راجب امیدواریم به آینده باید بگم بگم که من دیگه خیلی زیادی توشم😂 یعنی اینجوریه که برنامه ریزی و سناریو چیدن راجب آینده جزو یکی از تفریحاتم و الزامات زندگیم شده(حتی اگه به اون برنامه عمل نکنم هم بازم برنامه چیدن راجب آینده خیلی حال میده) راستش آینده واقعا چیز عجیب غریبیه، اینکه واسش برنامه میریزیم و امید داریم بهش واقعا واسم عجیبه وبعضی وقتا به این فکر میکنم که اومدو اصلا آینده ای وجود نداشته باشه و یا اصلا یه اتفاق غیر منتظره بیوفته که هیچ چیز اونطوری که انتظارشو داشتی پیش نره ولی بازم یه حس خیلی خیلی قوی هستش که نمیزاره به اینجور چیزا فکر کنم و این حسی که میگم همیشه یه جوریه که همه چی قراره خوب پیش بره و اگه اتفاق بدی هم بیوفته یه جوری واسش یه راه حلی پیدا میکنی. در کل به شخصه آدمی هستم که اصلا نمیتونم با این کنار بیام که قراره آینده رو خراب کنم و همیشه هزاران برنامه متفاوت تو ذهنم وجود داره که اگه این یکی جواب نداد ونشد اون یکی حتما میشه و حتی بعضی وقتا به این فکر میکنم نکنه خیلی بچگانه فکر میکنم اینکه همه چی قراره خوب پیش بره؟
درباره ی موانع باید بگم که مانع همیشه هست(چرا شبیه این حرفای انگیزشی عجیب و غریب میشه حرفام😭) خب ببین خودم اینجوریم که به برنامه ای که واسه آیندم ریختم یه نگاه میندازم بعدش به مسیر رسیدن بهش یه نگاه میندازم و خب چون واقعا مسیر سختیه میگرخم به خودم و بعضی وقتا اینجوریم که میخوای ولش کنیم و بزاریمش کنار؟ و به این فکر میکنم که حالا مگه چی میشه اگه مسیر آسون تره رو انتخاب کنم؟ بعد یاد این میوفتم که مسیر آسون تره آینده ی وحشتناکی داره که قراره بهم این احساس مزخرفو بده که تو هیچ غلطی واسه بهتر شدن وضعت نکردی پس این وضعیت حقته! فکر کردن راجب اینجور چیزا(علاوه بر اینکه باعث میشه مغزم به نابودی کشیده بشه😔😂) باعث میشه که بگم مهم نیست چقد مانع جلوت باشه و چقد سخت باشه باید بتونی از پسش بر بیای.