eitaa logo
نمیدونم چیچی!
124 دنبال‌کننده
216 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
درباره ی موانع باید بگم که مانع همیشه هست(چرا شبیه این حرفای انگیزشی عجیب و غریب میشه حرفام😭) خب ببین خودم اینجوریم که به برنامه ای که واسه آیندم ریختم یه نگاه میندازم بعدش به مسیر رسیدن بهش یه نگاه میندازم و خب چون واقعا مسیر سختیه میگرخم به خودم و بعضی وقتا اینجوریم که میخوای ولش کنیم و بزاریمش کنار؟ و به این فکر میکنم که حالا مگه چی میشه اگه مسیر آسون تره رو انتخاب کنم؟ بعد یاد این میوفتم که مسیر آسون تره آینده ی وحشتناکی داره که قراره بهم این احساس مزخرفو بده که تو هیچ غلطی واسه بهتر شدن وضعت نکردی پس این وضعیت حقته! فکر کردن راجب اینجور چیزا(علاوه بر اینکه باعث میشه مغزم به نابودی کشیده بشه😔😂) باعث میشه که بگم مهم نیست چقد مانع جلوت باشه و چقد سخت باشه باید بتونی از پسش بر بیای.
بخوام رو راست باشم هیچوقت تا حالا توی کاری صد خودمو نزاشتم و همش تنبل بازی در آوردم و با 30 40 درصد کارو جمع کردم ولی خب فک کنم هیچوقت ازین کارم راضی نبودم(حتی اگه نتیجه ی نسبتا خوبی بهم میداد)
درباره ی تعامل با دیگران باید بگم که معلومه باید تعامل داشته باشی. اینکه خودم آدم اجتماعی و برونگرایی هستم رو فاکتور بگیریم حتی به عنوان یه آدم درونگرا که با آدما حال نمیکنه هم باید تعامل داشته باشی. به هر حال هر چقدرم تنهایی رو ترجیح بدی بازم یه زمانایی هست که به وجود یه دوست یا چندتا دوست نیاز داری
نمیدونم چیچی!
درباره ی تعامل با دیگران باید بگم که معلومه باید تعامل داشته باشی. اینکه خودم آدم اجتماعی و برونگرا
تنها بودن چیز بدی نیست خیلیا با خودشون بیشتر حال میکنن تا با دوستاشون(خودمم خیلی وقتا پیش میاد که تنهایی رو ترجیح میدم) ولی اینکه بخوای کلا تنها باشی و هیچکس رو توی دایره ی دوست هات جا ندی چیز خوبی نیست
خوش به حال اونایی که قراره تو اتاق فرار با رسم شکل بهشون توضیح بدم چه اتفاقی افتاد(قابل توجه ممد و آبار و خسرو)
من بودم و سه تا از دخترخاله هام و داداشم و پسرخالم
یکی از دخترخاله هام که ۱۰ سالش بود راش نمیدادن و ما ۵ نفر رفتیم اتاق فرار
این وسط رفته بودم نماز بخونم
الان میگم بقیه ی داستانو
از اونجایی که دوتا از دخترخاله هام خوششون نمیاد اسمشونو ببرم به اونی که راش ندادن میگیم خانوم ایکس به اون یکی که باهامون اومد میشه خانوم وای