eitaa logo
نمیدونم چیچی!
124 دنبال‌کننده
216 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاصه که دیگه اینچیزا اوکی شد و بلاخره شروع کردیم به آماده شدن حالا من که با خودم لباس بیرونی نیاوردم چون اصلا قرار نبود بیرون میرون بریم
یه تیشرت و جوراب از خودم بود بقیه چیزا رو از پسرخالم و کمد خالم برداشتم
خلاصه که خیلی خیلی شاد بودم
راه افتادیم و تو راه هرجور آهنگ عجیب غریبی گذاشتیم
بعد که رسیدیم توی یه کوچه ی بزرگی بود که سمت راستش یه جایی بود شبیه ساختمون نیمه کاره که کنارش یه در داشت که اونجا اتاق فرار بود
ما سمت چپ پارک کردیم و اومدیم بیرون
من نمیدونستم از کجا باید بریم تو همینجوری رفتم جلو ببینم چه خبره یه پسره واستاده بود جلوی در همینجوری که داشتم میرفتم جلو و نمیدونستم باید چیکار کنم پسره بهم گفت سانس داشتین منم با مِن و مِن گفتم اره(چونکه توی سایت یه مشکلی پیش اومده بود من فکر کردم که رزور نکردیم به خاطر همین شک داشتم توی آره گفتنم) بعدشم بقیه رو صدا زدم که بیان
در که باز شد رفتیم داخل یه راه پله با کاشی های موزائیک بود که میرفتیم پایین تو لابی
لابی کوچیکی داشت در حد یه فرش ۶ متری توش یه مبل بود و چندتا صندلی دیوار رو به روی مبل قوانین و عکس قفل و اینچیزا رو زده بودن کنارشم یه تابلو بود که مردم یادگاری مینوشتن
بعد پسره اومد واسمون توضیح بده که قوانین چیه و این داستانا(خیلی بهش کرم ریختیم بنده خدا)
توضیح که داشت میداد همه اینجوری بودیم کی فوبیا داره؟ خانوم وای کی از جاهای تنگ می‌ترسه؟ خانوم وای کی نمیتونه تنهایی بک بزنه؟ خانوم وای کلا هر چی بود می‌گفتیم خانوم وای😂😔
از پسره خواستیم که چون خانوم وای یه نمه می‌ترسید و با اصرار من اومده بود یه ذره شل بگیره و اینو تنهایی جایی نفرسته