eitaa logo
نمیدونم چیچی!
124 دنبال‌کننده
216 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
من نمیدونستم از کجا باید بریم تو همینجوری رفتم جلو ببینم چه خبره یه پسره واستاده بود جلوی در همینجوری که داشتم میرفتم جلو و نمیدونستم باید چیکار کنم پسره بهم گفت سانس داشتین منم با مِن و مِن گفتم اره(چونکه توی سایت یه مشکلی پیش اومده بود من فکر کردم که رزور نکردیم به خاطر همین شک داشتم توی آره گفتنم) بعدشم بقیه رو صدا زدم که بیان
در که باز شد رفتیم داخل یه راه پله با کاشی های موزائیک بود که میرفتیم پایین تو لابی
لابی کوچیکی داشت در حد یه فرش ۶ متری توش یه مبل بود و چندتا صندلی دیوار رو به روی مبل قوانین و عکس قفل و اینچیزا رو زده بودن کنارشم یه تابلو بود که مردم یادگاری مینوشتن
بعد پسره اومد واسمون توضیح بده که قوانین چیه و این داستانا(خیلی بهش کرم ریختیم بنده خدا)
توضیح که داشت میداد همه اینجوری بودیم کی فوبیا داره؟ خانوم وای کی از جاهای تنگ می‌ترسه؟ خانوم وای کی نمیتونه تنهایی بک بزنه؟ خانوم وای کلا هر چی بود می‌گفتیم خانوم وای😂😔
از پسره خواستیم که چون خانوم وای یه نمه می‌ترسید و با اصرار من اومده بود یه ذره شل بگیره و اینو تنهایی جایی نفرسته
بهمون یه سری عدد داد بندازیم دور گردنمون و راه افتادیم رفتیم توی اتاق
اتاق اول که دسته جمعی رفتیم چراغا خاموش شد همه شروع کردن داد بیداد و جیغ منم که طبق معمول داشتم میخندیدم🤣
دقت کنین که بازی هنوز شروع نشده بود
بعد پسره اومده بود تو قیافش اینجوری بود که چتونه هنوز شروع نشده که🤣
یه سری توضیحات تکمیلی داد و رفت
بعد دیگه بازی شروع شد و چراغا خاموش شد تو تاریکی داشت سناریوی بازی رو میگفت بعد همه جیغ منم هی اربده میزدم بچه ها داستان بازی رو گوش بدینننن ولی خب بعد اینکه داستان تموم شد همه ساکت شدن