eitaa logo
نمیدونم چیچی!
127 دنبال‌کننده
218 عکس
100 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
یه قفل داشت که جهتی بود بعد یه نقشه رو دیوار بود که موقعیت اتاق کاوه و آشپزخونه و... نشون میداد
فاطمه از رو نامه میخوند من با توجه به نقشه جهتا رو میگفتم پسرخالم روی قفل میزد
بعدش قفل باز شد و پشت در یه راهرو بود
قبل بازی پسره بهمون گفته بود که هر وقت رسیدید به راهرو باید فرار کنید
بعد ما که رسیدیم به راهرو همه رفتیم تو وسطش یه دفعه چراغ خاموش شد ما هم همه واستادیم(موقعی که چراغا خاموش شد نباید تکون می‌خوردیم وگرنه اخطار میگرفتیم) خلاصه که اینجا که وایستادیم یه دفعه من مستقیم رفتم تو دیوار🤣
خلاصه که ما دوییدیم و اکتور با اره برقی افتاده بود دنبالمون😂
کل راهرو رو دوییدیم و سمت چپ یه در بود که رفتیم توش
ما چسبیده بودیم به دیوار و اکتور اومده بود جلوی ما انگار که می‌خواست با اره سر ما رو قطع کنه اومده بود اره رو جلومون اینور اونور میکرد
خلاصه که دوباره تاریک شد و اکتور رفت
بعدش گشتیم یه نقشه و یه کلید پیدا کردیم
بعدش که اینو پیدا کردیم صدا اومد که یه نفر باید بک بزنه و با کلید بره توی اتاق اولی که بودیم یه صندوق بزرگ روی زمین هست که روش یه ضربدره اونو باز کنه و محتویات توشو برداره و بدوعه بیاد
ما یه سری سرباز بودیم که از طرف فرماندمون اومده بودیم تا طلسم تابوت رو بکشنیم(فکر کنم تابوت کاوه بود نمیدونم) اینجا گفت کسی نیست جز سرباز شماره ی ۵ حالا سرباز شماره ی ۵ کی بود؟ خانوم وای😂😔