eitaa logo
نمیدونم چیچی!
125 دنبال‌کننده
217 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
ما چسبیده بودیم به دیوار و اکتور اومده بود جلوی ما انگار که می‌خواست با اره سر ما رو قطع کنه اومده بود اره رو جلومون اینور اونور میکرد
خلاصه که دوباره تاریک شد و اکتور رفت
بعدش گشتیم یه نقشه و یه کلید پیدا کردیم
بعدش که اینو پیدا کردیم صدا اومد که یه نفر باید بک بزنه و با کلید بره توی اتاق اولی که بودیم یه صندوق بزرگ روی زمین هست که روش یه ضربدره اونو باز کنه و محتویات توشو برداره و بدوعه بیاد
ما یه سری سرباز بودیم که از طرف فرماندمون اومده بودیم تا طلسم تابوت رو بکشنیم(فکر کنم تابوت کاوه بود نمیدونم) اینجا گفت کسی نیست جز سرباز شماره ی ۵ حالا سرباز شماره ی ۵ کی بود؟ خانوم وای😂😔
به محض اینکه گفت شماره ی ۵ خانوم وای مثل کسایی که انگار یه عزیزی مرده سر قبرش گریه میکنن داشت میگفت نهههه من نمیرمممم بعد من داشتم میگفتم مگه قرار نبود اینو تنهایی نفرستیددد
بعدش صداعه اومد که مثل اینکه سربازه از پسش بر نمیاد(با یه لحن هه چقد فرماندهان بی عرضه هست که شما رو به عنوان سرباز انتخاب کرده) بعدش گفت یه همراه می‌فرسته همراه کی بود؟ شماره ی یک شماره ی یک کی بود؟ داداشم🤣 خانوم وای که شنید شماره ی یک با یه انرژی بیشتر جیغ میزد نه دیگه عمرا من با این برم
بعد این پسره اومده بود میزد به دیوار که می‌خواست بگه خانوم وای انصراف بده بیاد بیرون همینکه زد به دیوار خانوم وای فکر کرد اکتوره با لحن شاکی گفت نیا تو🤣
بعدش پسره داشت میگف با همراه نمیتونی بری؟ خانوم وای میگفت نههه پسره میگفت که پس با فلانی بیا میگفت نههه نمیتونی خودت بیای دنبالم🤣
خلاصه خانوم ایکس(خواهر خانوم وای) فرستاد بیاد دنبال خانوم وای
خانوم ایکس که اومد من و فاطمه اینجا داشتیم فکر می‌کردیم اکتور چادریه؟🤣 بعد دیدیم عه خانوم ایکس
خلاصه که خانوم وای رفت و ما باید ادامه می‌دادیم و اگه یه نفر دیگه انصراف میداد کل تیم میباخت