ما چسبیده بودیم به دیوار و اکتور اومده بود جلوی ما انگار که میخواست با اره سر ما رو قطع کنه اومده بود اره رو جلومون اینور اونور میکرد
بعدش که اینو پیدا کردیم صدا اومد که یه نفر باید بک بزنه و با کلید بره توی اتاق اولی که بودیم یه صندوق بزرگ روی زمین هست که روش یه ضربدره اونو باز کنه و محتویات توشو برداره و بدوعه بیاد
ما یه سری سرباز بودیم که از طرف فرماندمون اومده بودیم تا طلسم تابوت رو بکشنیم(فکر کنم تابوت کاوه بود نمیدونم) اینجا گفت کسی نیست جز سرباز شماره ی ۵
حالا سرباز شماره ی ۵ کی بود؟ خانوم وای😂😔
به محض اینکه گفت شماره ی ۵ خانوم وای مثل کسایی که انگار یه عزیزی مرده سر قبرش گریه میکنن داشت میگفت نهههه من نمیرمممم بعد من داشتم میگفتم مگه قرار نبود اینو تنهایی نفرستیددد
بعدش صداعه اومد که مثل اینکه سربازه از پسش بر نمیاد(با یه لحن هه چقد فرماندهان بی عرضه هست که شما رو به عنوان سرباز انتخاب کرده) بعدش گفت یه همراه میفرسته همراه کی بود؟ شماره ی یک
شماره ی یک کی بود؟ داداشم🤣
خانوم وای که شنید شماره ی یک با یه انرژی بیشتر جیغ میزد نه دیگه عمرا من با این برم
بعد این پسره اومده بود میزد به دیوار که میخواست بگه خانوم وای انصراف بده بیاد بیرون
همینکه زد به دیوار خانوم وای فکر کرد اکتوره با لحن شاکی گفت نیا تو🤣
بعدش پسره داشت میگف با همراه نمیتونی بری؟ خانوم وای میگفت نههه پسره میگفت که پس با فلانی بیا میگفت نههه نمیتونی خودت بیای دنبالم🤣
خانوم ایکس که اومد من و فاطمه اینجا داشتیم فکر میکردیم اکتور چادریه؟🤣 بعد دیدیم عه خانوم ایکس
خلاصه که خانوم وای رفت و ما باید ادامه میدادیم و اگه یه نفر دیگه انصراف میداد کل تیم میباخت