eitaa logo
نمیدونم چیچی!
124 دنبال‌کننده
217 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
بعدش پسره داشت میگف با همراه نمیتونی بری؟ خانوم وای میگفت نههه پسره میگفت که پس با فلانی بیا میگفت نههه نمیتونی خودت بیای دنبالم🤣
خلاصه خانوم ایکس(خواهر خانوم وای) فرستاد بیاد دنبال خانوم وای
خانوم ایکس که اومد من و فاطمه اینجا داشتیم فکر می‌کردیم اکتور چادریه؟🤣 بعد دیدیم عه خانوم ایکس
خلاصه که خانوم وای رفت و ما باید ادامه می‌دادیم و اگه یه نفر دیگه انصراف میداد کل تیم میباخت
خلاصه ما بدون خانوم وای ادامه دادیم داداشم بک داد رفت که توی صندوقچه یه چیزی بیاره
حالا توی این زمانی که داداشم نبود من و فاطمه داشتیم باهم بندری و تانگو میرقصیدیم🤣
اینو یادم رفت بگم تو لابی بودیم یه لحظه پسره رفت ما داشتیم بندری میرقصیدیم که پسره یه دفعه از پشت اومد ما کشیدیم کنار داشت با یه لبخندی نگامون میکرد🤣
خلاصه که داداشم با یه کیسه اومد
توش یه نامه بود که می‌گفت توی عمق تاریکی دنبال روزنه ی خونین بگردین یه تابلو بود که من داشتم میگشتم ببینم توش روزنه داره یا نه بعد تاریک که شد نور قرمز که مال راهرو بود داشت از پشت در میومد بعد من نشستم مثل گداها دستمو گذاشتم زیر در داشتم انگشتامو تکون میدادم میگفتم گیگیلی گیگیلی منتظر بودم مثلا یه کاغذی کلیدی چیزی بندازن واسم🤣
فاطمه واستاده بود از یه شکافی بود توی در داشت نگاه می‌کرد گفت پاشو اینه
روی دیوار یه سری شکل هندسی کشیده بودن که جایگاه چهارضلعیا جواب قفله
فاطمه میگفت من میزدم خلاصه که قفل صندوقچه باز شد