بعدش یه تیکه سفید در آوردیم روش نوشته بود ۴۱۹ ما رفتیم زدیم روی قفل هر چی میزدیم باز نمیشد بعد یه صدایی اومد راز های توی روشنایی کشف میشن بعدش نمیدونم پسرخالم بود یا فاطمه اون چیز سفیده رو گرفتن جلوی نور عددی که مخفی بود معلوم شد اونو زدیم قفل باز شد
حالا هرجا میخواستیم در صندوقی در اتاقی چیزی باز کنیم منو میفرستادن جلو که باز کنم😂😔
نمیدونم چیچی!
درو باز کردیم رفتیم توی یه اتاق دیگه
وارد یه اتاق شدیم که دیواراش رنگی رنگی بود و یه چیزایی شبیه تابلو آویزون دیوار بود یه صندوقچه یه گوشه بود که بالاش یه زنگوله آویزون بود یه چیزی هم شبیه کمد کوچولو یه گوشه ی اتاق بود