eitaa logo
نمیدونم چیچی!
125 دنبال‌کننده
218 عکس
100 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
ما رفتیم سمت اون صندوقچه بزرگه اون گوشه فاطمه گفت حالا کی جرعت داره اینو باز کنه من سریع رفتم بازش کنم اولش فکر کردم اکتور توشه بعد دیدم نه یه جنازه عروسک شکله
توش یه نوشته بود که ۵ ثانیه در میون زنگوله رو به صدا در بیارید من رفتم بالای صندوقچه فاطمه ۵ تا می‌شمرد من زنگوله رو تکون میدادم
بعدش چراغا خاموش شد و نور شبرنگ روشن شد و از بین رنگی رنگی های روی دیوار یه سری عدد مشخص شد که رمز اون کمد کوچولو گوشه ی دیوار بود
رمزو زدیم طبق معمول من رفتم جلو درو باز کنم
یه جوری باز کردم در یه جاییش خراب شد🤣
بعد یه دست از توش اومد بیرون که مثلا بترسونه یه کیسه انداخت واسمون
کیسه رو برداشتیم توش یه سری شابلون بود که عکس مورچه و سوسک و خرگوش و اسب و یوزپلنگ داشت
نمیدونم اینجا بود یا قبلش بود که گفتن همه ی اعضا باید بدو بدو برن توی راهرو یه کیسه بردارن برگردن ما دوییدیم تو راهرو دوباره اون اره برقیه افتاد دنبالمون فاطمه کیسه رو برداشت و اومدیم توش یه نقشه بود فک کنم
بعدش اونجا دوباره چراغا خاموش شد نقشه دست فاطمه بود طبق چیزی که تو نقشه نشون داد فاطمه باید بک میزد میرفت اتاق اولی که بفهمه داستان این شابلونا که پیدا کردیم چیه
بعد فاطمه رفت من اینجا داشتم اربده میزدم میتونییی🤣
فاطمه رفت اونجا یه آیفون بود برداشت همین پسره پشت آیفون داشت میگفت صدای منو داری فاطمه میگفت نه اونم اینجوری بود که پس الان چجوری میشنوی دارم چی میگم🤣
بعدش پسره میگفت از آهسته به سریع فاطمه هی میگفت از آهسته به فرید؟ پسره اینجوری بود که نههه از آهسته به سریععع(از دستمون روانی شد بیچاره😔😂) بعدش بهش گفت که توی راه اکتور اگه به طور کامل تو رو بگیره و متوقف کنه حذف میشی و اگه حذف بشی تیمتون میبازه همچنان که پشت تلفن ایچیزا رو داشت میگفت اکتورا داشتن فاطمه رو میترسوندن میومدم کنار گوشش میگفتن سلام یکی موهاشو می‌کشید یکی هی دستشو می‌کشید به لباسش خلاصه هر کاری می‌کرد که اذیت شه