eitaa logo
نمیدونم چیچی!
125 دنبال‌کننده
218 عکس
100 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
رمزو زدیم طبق معمول من رفتم جلو درو باز کنم
یه جوری باز کردم در یه جاییش خراب شد🤣
بعد یه دست از توش اومد بیرون که مثلا بترسونه یه کیسه انداخت واسمون
کیسه رو برداشتیم توش یه سری شابلون بود که عکس مورچه و سوسک و خرگوش و اسب و یوزپلنگ داشت
نمیدونم اینجا بود یا قبلش بود که گفتن همه ی اعضا باید بدو بدو برن توی راهرو یه کیسه بردارن برگردن ما دوییدیم تو راهرو دوباره اون اره برقیه افتاد دنبالمون فاطمه کیسه رو برداشت و اومدیم توش یه نقشه بود فک کنم
بعدش اونجا دوباره چراغا خاموش شد نقشه دست فاطمه بود طبق چیزی که تو نقشه نشون داد فاطمه باید بک میزد میرفت اتاق اولی که بفهمه داستان این شابلونا که پیدا کردیم چیه
بعد فاطمه رفت من اینجا داشتم اربده میزدم میتونییی🤣
فاطمه رفت اونجا یه آیفون بود برداشت همین پسره پشت آیفون داشت میگفت صدای منو داری فاطمه میگفت نه اونم اینجوری بود که پس الان چجوری میشنوی دارم چی میگم🤣
بعدش پسره میگفت از آهسته به سریع فاطمه هی میگفت از آهسته به فرید؟ پسره اینجوری بود که نههه از آهسته به سریععع(از دستمون روانی شد بیچاره😔😂) بعدش بهش گفت که توی راه اکتور اگه به طور کامل تو رو بگیره و متوقف کنه حذف میشی و اگه حذف بشی تیمتون میبازه همچنان که پشت تلفن ایچیزا رو داشت میگفت اکتورا داشتن فاطمه رو میترسوندن میومدم کنار گوشش میگفتن سلام یکی موهاشو می‌کشید یکی هی دستشو می‌کشید به لباسش خلاصه هر کاری می‌کرد که اذیت شه
بعد این آیفونو گذاشت سر جاش دویید اومد اتاقی که ما بودیم تو راه شالشو گرفت اکتور ولی نتونست کامل متوقفش کنه بعد که رسید پیش ما با زانو فرود اومد جلوی من فک کنم تو راه هم با زانو زمین خورد(الان زانوش کبوده) بعد از آهسته به سریعو به ما گفت ما چیدیم کنار هم و یه ترکیب رنگی بهمون داد که رنگا رو به ترتیب زدیم توی قفل و در باز شد رفتیم اتاق آخر
آخرین اتاق همونجایی بود که تابوت طلسم شده بود و ما باید طلسم تابوتو میشکستیم
یه سری بطری از دیوار آویزون بود که من رفتم سمتشون اینور اونورشون کردم ولی چیزی دستگیرم نشد(آخر بازی که پرسیدم پسره گفت رمز توی همونا بوده) بعدش اینجا وقتمون تموم شد و همه جا خاموش شد و صدا اومد که وقت ماموریت تموم شده و شما ۵ ثانیه وقت دارید خودتونو از این زیر زمین نجات بدید اما چیزی که باید بدونین اینه که جنازه ی یه نفرتون باید اینجا بمونه(ما فکر کردیم این خودش قسمتی از داستان بازیه که یه نفر بمونه ولی فقط برای ترس بود مثل اینکه) بعد ۵ ثانیه شروع شد و ما همه ی اون اتاقایی که اومدیم باید برمیگشتیم