فاطمه رفت اونجا یه آیفون بود برداشت همین پسره پشت آیفون داشت میگفت صدای منو داری فاطمه میگفت نه اونم اینجوری بود که پس الان چجوری میشنوی دارم چی میگم🤣
بعدش پسره میگفت از آهسته به سریع فاطمه هی میگفت از آهسته به فرید؟ پسره اینجوری بود که نههه از آهسته به سریععع(از دستمون روانی شد بیچاره😔😂)
بعدش بهش گفت که توی راه اکتور اگه به طور کامل تو رو بگیره و متوقف کنه حذف میشی و اگه حذف بشی تیمتون میبازه
همچنان که پشت تلفن ایچیزا رو داشت میگفت اکتورا داشتن فاطمه رو میترسوندن
میومدم کنار گوشش میگفتن سلام یکی موهاشو میکشید یکی هی دستشو میکشید به لباسش خلاصه هر کاری میکرد که اذیت شه
بعد این آیفونو گذاشت سر جاش دویید اومد اتاقی که ما بودیم
تو راه شالشو گرفت اکتور ولی نتونست کامل متوقفش کنه بعد که رسید پیش ما با زانو فرود اومد جلوی من فک کنم تو راه هم با زانو زمین خورد(الان زانوش کبوده)
بعد از آهسته به سریعو به ما گفت ما چیدیم کنار هم و یه ترکیب رنگی بهمون داد که رنگا رو به ترتیب زدیم توی قفل و در باز شد رفتیم اتاق آخر
آخرین اتاق همونجایی بود که تابوت طلسم شده بود و ما باید طلسم تابوتو میشکستیم
یه سری بطری از دیوار آویزون بود که من رفتم سمتشون اینور اونورشون کردم ولی چیزی دستگیرم نشد(آخر بازی که پرسیدم پسره گفت رمز توی همونا بوده)
بعدش اینجا وقتمون تموم شد و همه جا خاموش شد و صدا اومد که وقت ماموریت تموم شده و شما ۵ ثانیه وقت دارید خودتونو از این زیر زمین نجات بدید اما چیزی که باید بدونین اینه که جنازه ی یه نفرتون باید اینجا بمونه(ما فکر کردیم این خودش قسمتی از داستان بازیه که یه نفر بمونه ولی فقط برای ترس بود مثل اینکه)
بعد ۵ ثانیه شروع شد و ما همه ی اون اتاقایی که اومدیم باید برمیگشتیم
همه رو دوییدیم و مثل اینکه همه ی اکتورا هم دنبالمون بودن صدای اره برقی هم که ماشالا
دوییدیم و برگشتیم توی لابی منتظر بودیم یه چیزی بشه که پسره اومد تو گفت خسته نباشید و ازین داستانا
فشار اصلی رو من اینجا خوردم
رفته بودیم شهر بازی
ازین تاب ها هست میره بالا تو آسمون میچرخه خب؟ من میخواستم ازینا سوار شم بعد چون تعداد کم بود باید صبر میکردیم یه چند نفر دیگه بیان
حالا هی هرچی ما صبر میکردیم کسی نمیومد(حتی فریزبی هم همین شکلی شد) آخر سر دیگه گفتیم ولش کن رفتیم یه بازی دیگه کل شارژ کارت شهربازی رو تموم کردیم
اومدیم بیرون دیدیم هم فریزبی پر شده هم تاب
من اونجا یه جوری داشتم فشار میخوردم میگفتم اینا نگا کن من میخواستم سوار بشم کسی نبود حالا که من رفتم همه اومدن انقد صدام بلند بود بقیه برگشته بودن داشتن نگام میکردن دخترخالم داشت میگفت خا آروم تررر😭😂