eitaa logo
شش‌ژوئن
119 دنبال‌کننده
17 عکس
29 ویدیو
0 فایل
منبعی از دلنوشتگی جات. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_m3so3xx&btn=ناشناس کپی؟ به جز #جوهر‌آبی مشکلی نیس:))
مشاهده در ایتا
دانلود
+ باز دروغ گفتی.... نمیدونی دروغ گفتنت دیوونم می‌کنه؟ _ دروغ نگفتم.... دزیره اگه ناپلئون من و داشت.. حتی اگه بهش خیانت کرده بود، بازم دل به ژان باپتیست نمی‌داد. + ناپلئون اگه واقعا دزیره رو دوست داشت فتح دنیا رو به دزیره ترجيح نمی‌داد. + ناپلئون تو؟ _ ناپلئون من.
هر وقت حس کردید دلتون برای کسی تنگ شده، وقت خوابیدن شماست.
چقدر دردناک بود، وقتی ویلیام شکسپیر نوشت: تو گفتی بارونو دوست داری، ولی چترتو باز کردی... گفتی خورشیدو دوست داری، ولی دنبال سایه بودی... گفتی عاشق وزیدن بادی، ولی پنجره‌ رو بستی... و برای همین میترسم، وقتی میگی منم دوست داری...
_
خب خانواده رفت خوابید، حالا وقت زندگی کردن من در این خونه‌ست.
+ چشم هاش؟ اون دوتا تیله‌ی قهوه‌ای.... اونا تنها چیز زیبایی بودن که دیده بودم، توی چشم های اون ستاره ها و حتی کل کهکشان خلاصه شده بود! وقتی می‌خندید، لبخند و لب های قشنگش و چین های ریز که کنار لب هاش می افتاد باعث می‌شد شادی واقعی رو تو اعماق قلبم حس کنم. _دزیره_
با تعجب گفتم: «فراموش؟ آدم می‌تواند اولین عشقش را فراموش کند؟ ولی به ناپلئون، خداجان، تقریبآ هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم. درعین‌حال تپش‌های قلبم، و خوشبختی‌ای را که آن‌موقع احساس می‌کردم، و بالاخره رنج‌ها و ناراحتی‌هایی را که از آن نصیبم شد هرگز از یاد نمی‌برم.» _دزیره کلاری_
شب، همهٔ ترس‌ها ابعاد غول‌آسایی پیدا می‌کنند، چون آدم با آن‌ها تنها می ماند.
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را، از این بهتر نمی‌گیرد.
_ تابستونت چطوره بود؟ من: بیشتر مواقع را توی اتاقم می‌ماندم. مدام منتظر بودم اتفاقی بیفتد؛ البته نمی‌شد گفت داشتم زندگی می‌کردم، توی محیط های بسته، همه‌چیز فقط تکرار می‌شود.
به مرگم راضی‌ام اما نمی‌آید اجل، بخت بدبین زین اجل هم ناز می‌باید کشید.