من آدما رو گیج میکنم؛ یه شخصیت شاد دارم، اما یه روح غمگین، جسورم ولی خجالتی، عمیقا عشق میورزم ولی گاهی بی احساس بنظر میرسم و همزمان التیام میبخشم ولی آسیب میزنم.
گمان میکنم اگر نمیتوانستم این چیزها را توی دفترم یادداشت کنم، دیوانه می شدم. چون حرف دلم را به هیچ کس نمیتوانم بزنم. توی دلم میگویم چهقدر در این شهر بزرگ پاریس تنها هستم! در شهر خودم، در شهریکه هم بینهایت خوشبخت بودهام و هم بینهایت تیرهروز.
_دریزه کلاری_
هر روز صبح تصمیم میگیرم عصبانی نشوم و روز آرامی داشته باشم، اما بعد با احمق هایی آشنا میشوم که این کار را برایم غیر ممکن میکنند.
_چارلز بوکوفسکی_