eitaa logo
شش‌ژوئن
178 دنبال‌کننده
30 عکس
48 ویدیو
0 فایل
منبعی از دلنوشتگی جات. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_m3so3xx&btn=ناشناس کپی؟ به جز #جوهر‌آبی مشکلی نیس:))
مشاهده در ایتا
دانلود
یروزی از یه چیزی می‌گذری و بعد از اون احساس می‌کنی دیگه توانایی گذشتن از هر چیزی رو داری.
من نمی‌خوام ناگهان نوبت من بشه؛ من می‌خوام الان که وقتشه و ذوقش رو دارم، نوبت من بشه.
دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست جای چشم اَبرو نگیرد، گر چه او بالاتر است.
دوستای واقعی رو دو‌جا میشه شناخت، روی قله‌ی موفقیت، ته دره‌ی شکست. باقی راه حقیقت آدمها رو نمی‌بینی.
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من، تو نیک نبینی و به من بد نرسد. _خیام_
شاید اگه می‌دونستم تهش چی می‌شه، راحت تر تحمل می‌کردم.
من بسیار آدم "خودمو می‌زنم به اون راه که خجالت نکشه" ای هستم.
طبیبا! داغهای سینه را صد بار مرهم نِه، که دارم در تهِ هر داغ، صد داغِ دگر پنهان.
می‌شود که دردها مقدمه یک اتفاقِ شیرین باشند؟!
از خیابان می‌گذرم، اما اینبار دستی نیست که مرا نگه دارد. _هردو در نهایت میمیرند_
نظر من این است که غم اگر از حدی بگذرد، دیگر گریه نمی‌شود، بلکه تبدیل به لبخندی عمیق و دردناک می‌شود. هنگام لبخند، بغض گلویت را می‌فشارد گویی که اگر دستی به آن شدت گلویت را در بر بگیرد، آرام آرام زجر می‌کشی، و لخته هایی از جنس غمی خونین از تمام وجودت به بیرون پرتاب می‌شود؛ رگ های دستانت به حد انفجار می‌رسد، و خون تمام بدن کبودت را به رنگ خودش در میاورد. لحظه‌ای دست ها در میان خرخره‌ات شل و پنجه ها از گردنت بیرون میایند، زمان به قدری کم است که باید به نفسی نصفه و نیمه بسنده کنی و دوباره همان اتفاق‌ها. در چشمانش هیچ اثری از اشک دیده نمی‌شود، خنثی گونه به دیوار خیره شده، نگاهی تو خالی و سوزناک؛ و جسدی بی‌جان، با چشمانی باز و لبخندی عمیق و دردناک.