به یاد روزی افتاد که پیامبر همسران خود را جمع کرد و در میان آنها چنین فرموندند :
«پس از من، یکی از شما زنان بر شتری سرخمو سوار میشود و به قیام برمیخیزد؛ سگهای "حوأب" بر او پارس میکنند و گروهی از همراهان او کشته میشوند، که همگی اهل دوزخاند.»
سپس رو به عایشه فرمودند :
_ ای حمیرا ، بپرهیز از اینکه آن زن تو باشی!
و آن روز حالا فرا رسیده بود ..
« در روز جنگ جمل، امیرالمؤمنین (ع) نیزۀ خود را به فرزندشان محمد بن حنفیه دادند و فرمودند
: «با این نیزه بهسوی شتر (عایشه) حمله کن.»
محمد پیش رفت، اما افراد قبیله بنیضبه مانع او شدند و نگذاشتند به شتر نزدیک شود.
هنگامی که نزد پدرش بازگشت، امام حسن (ع) نیزه را از دست او گرفت، بهسوی شتر رفت و با نیزه به آن ضربه زد .
وقتی امام حسن (علیهالسلام) بازگشت، اثر خون بر سر نیزه نمایان بود.
محمد بن حنفیه از اینکه نتوانسته بود این کار را انجام دهد، اندوهگین شد و آثار ناراحتی در چهرهاش پدیدار گشت.
امیرالمؤمنین (ع) به او فرمودند:
«غمگین مباش؛ چراکه او (حسن) فرزند پیامبر است و تو فرزند علی هستی.»
/المناقب،ج۴،ص۲۱
آری ، و اینگونه بود که شتر فتنه جمل بر زمین افتاد
و این سلحشوری حسن ، فرزند علی بود که میدان را پر کرد !
_برای ظهور منجی عالم صلوات بفرست.
اگر دوست داشتی و خوندی هم فور بزن.
#مُلهَم_الحق
#دلتو_صفابده
رسول خدا با زهر شهید شد،
من نیز با زهر کشته میشوم.
_ وقتی پرسیدند قاتل تو کیست، نام همسرش جعده را برد.
#امامحسنمجتبی/الخرائجوالجرائح،ج۱
کلام؛