کَمیمَن
حوصله ی خونه و بحث و دعواهاشو اصلا ندارم.
کاش میشد برم توی سیاره دیگه...
دور از تموم این ادما..
باخبر هستی نگاهم بیقرار چشم توست؟
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست...
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست...
شک ندارم دور چشمان تو میگردد زمین
گردش زیبای دنیا بر مدار چشم توست...
من تصوّر میکنم گاهی تو در آیینهای
این خیالاتیشدنها یادگار چشم توست!
ناز چشمان تو، خالق را به وجد آوردهاست
خالق زیبای عالم هم دچار چشم توست...
#مهردادتکلو
تو میدانستی از اول، من اما دیر فهمیدم
که تو دلگرمیام بودی و من سرگرمیات بودم...
#امیرحسینثابتی
طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود
آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود...
بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست
زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود...
زخم هاوضربه های دشمنان دردش کم است آدمی از ضربه های دوست نالان می شود...
مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود...
معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست
گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود...
وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود
آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود...
تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم
بی وفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم زندگی از سر گیرم
دلم یه بیرون میخاد که هوا تاریک باشه...
با صدای بلند آهنگ بزارم و تو خیابون همینجوری راه برم و بلند بلند بخونم...
بدون هیچ دغدغه ای... بدون هیچ خیالی...
فقط راه برم و بخونم...