زنگ بعدم شیمی بود که معلممون سر کلاس تجربیا حالش بد میشه و آمبولانس میاد و یکم که بهتر شد رفت خونشون و ما دوباره کلاسی نداشتیم
و نشستیم با بچه ها گل یا پوچ بازی کردیم که البته ما باختیم و گروه تیم مقابل برد بماند که چقدر استرس داشت و فشار رگای مغزمون درد گرفته بود😂💆♀
بعدم ناظممون اومد گفت بریم سالن بچه هارو تشویق کنیم پیاده رفتیم فک کن ۵۰ نفر دانش آموز از اینور به اونور🚶♀😂😂
در آخر هم با مدال نقره که بچه ها گرفتن سالنو ترک کردیم و پیاده برگشتیم مدرسه🏐🥈
جوری امروز سرد بود و یخخخخ زدم لباس گرممو هم مدرسه جا گذاشته بودم و تو راه یادم اومد که جا گذاشتم و تا رسیدم خونه یخ کردم حالا مریض نشم صلوات
در واقع من به ندرت عصبانی میشم، مثلاً اگه غر بزنم به این معنیه که فقط عصبانیم، اما اگه سکوت کنم، به این معنیه که واقعاً عصبانیم.