بعد وقت شام شد شام خوردیم یکم استراحت و دوباره رفتیم ترانپولین🤣🤣🤣بعد یه دوست پیدا کردیم اسمش فائزه بود. و تازه نامزد کرده بود و حوزوی بود یک ساعتم با اون حرف زدیم و الانم اومدیم که بخوابیم😂
وای خیلی حرف زدم فردا هم باید ۶ پاشیم آماده شیم بریم حرم از اونور ناحیه و نخود نخود هرکه رود خانه خود😂🥲
کاش یکی بود الان بهش، زنگ میزدم یا بهم زنگ میزد قربون صدقم می رفت و بعد با صداش میخوابیدم.