دیشب شب آخر خونه مامانجونم بود و شام هم جوجه ربی بعد ما از شب قبل قرار گذاشتیم همه شب اونجا بخوابیم که فردا وسایل روضه رو هم جمع کنیم😂
بماند که چقدرر شلوغ شده بود و ۳۰ تا هم غذا اضافه اومده بود🤣سفره انداختیمو شام خوردیم خودیا بعد منو مامانم داداشام خالم با اون خاله دیگه دو تا دختر خاله هام با دختر دایی و پسر داییم(سه سالشه)رفتیم تو حیاط که حیاط رو فرش کرده بودم برای مردا تا اذان صبح به حرف زدن و خندیدن😂😂😂😂
خـانـومِ هِلღ🖇
بماند که چقدرر شلوغ شده بود و ۳۰ تا هم غذا اضافه اومده بود🤣سفره انداختیمو شام خوردیم خودیا بعد منو م
اینجا هم بماند که سوسکو جیرجیرک اینا هم مهمون ما بودن😭😂
صبح که پاشدیم ینی امروز دیگه کارارو کردیمو ناهارم بازم همون جوجه ربی خوردیم عصرم دوساعت برقا رفتو پسرخالم اومده بود چند تا تیکه انداختو منم صد برابر جواب دادم🤣🤣🤣شب شد