بعد دیدم از دور داره میاد و دیدمش.
خلاصه اقا نیم ساعت مارو علاف کردن سر صف و بعد گفتن برید نماز خونه برنامه داریم
منو دوستم در تمامیه لحظه ها:
اَااااا اینجارو عه اینجارو عفاف نداشت
عه این شکل فلانیه عه بچه های سال های قبل که تو عفاف بودن😃😃😃
بعد نشستن تو نماز خونه دوتا آقا که یادم نمیاد کیا بودن حرف زدن بعدم یک آقاهه اومد مولودی میخوند ولی مث آهنگ بود و شکل آهنگای دهه شصتیا ما اینجوری بودیم🤭 خندمونو کسی نبینه😂😂😂
بعدم پرچم امام حسینو آوردن و از رو سرمون رد کردن و آخر بالاخره تموم شد برنامههاشون و رفتیم سر کلاس.
سر کلاس هم کلا ۳ تا معلم دفاعی و شیمی و آزمایشگاه اومد بعد معرفی نحوه درس دادن خودشون دیگه همه سکوت و در و دیوارو نگاه میکردیم😂
بعد ما کلاسمون بین همه دوازدهمی های مدرسه بود همه میگفتن عههه چقد شما ساکتید فرمتون چقد زشته😂😂😂
ما:😐😯
وای یعنی امروز دو زنگ زبان داشتیم🤦♀
حالا این خوبه شنبه ها دوزنگ فیزیک داریم که معلمش انقدر آروم و شمرده حرف میزنه خوابمون میبره امروز خودم به شخصه اینجوری بودم🥱
خداروشکر میکنم انسانی نرفتم الان به آرایه های ادبی فک میکنم حالم بهم میخوره🥴😂
ولی واقعا کسایی میرن انسانی خیلی ارادشون قویه ماشاءالله بهشون. حفظیات خیلی کار سختیه حداقل برا من🤍✨